eitaa logo
پـــروانـگـــــی
2.3هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
1.9هزار ویدیو
1 فایل
﷽ جایگاهی برای رشد https://eitaa.com/joinchat/1501364478C8d20a8595a 🦋 کانال پروانگی: ۱۴۰۱/۹/۵ کپی مطالب آزاد با ذکر #صلوات برای تعجیل در فرج مولا صاحب الزمان عج و شادی روح پدر و مادرم❤
مشاهده در ایتا
دانلود
پـــروانـگـــــی
🍁🍁🍁 مغــرورِدوست‌داشتنے نوشین خانوم: اتفاقا پیشنهاد خوبیه هر سه باهم برین، این‌طوری خیال ما هم
🍁🍁🍁 مغــرورِدوست‌داشتنے دزدگیر فراری رو زد و سوار شدیم... به محض نشستن کمربندشو بست. منم به تبعیت از اون این کار و انجام دادم وگرنه زیاد اهل کمربند نبودم. دقایقی بعد در مسیر بودیم. سکوت سنگینی در ماشین حکم فرما بود. این سکوت با صدای تلفن من شکسته شد. گوشی‌مو از داخل کیفم درآوردم شماره‌ی مهرداد بود. ولوم گوشی‌مو تا آخرین حد ممکن به طرز غیر تابلویی کم کردم و دکمه‌ی اتصال رو زدم. قبل از این که من چیزی بگم صدای مهرداد در گوشی پیچید. _سلااامی گرم و پراز محبت بر خواهر عزیز و بی‌معرفتم ... چه خبرا ... خوبی؟ _علیک سلام داداشی خودم... مرسی... شما خوبین، خوش میگذره؟ _جای شما خالی بدنیست. ولی هستی وجدانی خیلی بی‌معرفتی حداقل یه تلفن بزن شاید من تو کشور غریب یه کاریم شد. _اولا که شما پوست کلفت‌تر از این حرفایی دوما... با کمی مکث گفتم: _من تماس می‌گیرم ولی از اونجایی که روی خوش نمی‌بینم، تصمیم گرفتم دیگه زنگ نزنم که نه خاطر شما آزرده بشه و نه خودم. مهرداد با لحن شرمگینی گفت: _به خدا شرمنده ام هستی... دلیل این رفتارای شیده رو نمیدونم از وقتی ماجرا رو فهمیده خیلی روی تو حساس شده... دوست نداشتم بیشتر از این ادامه بدم گفتم: _عیبی نداره... خدا کنه بزودی رفع سوء تفاهم بشه ... دیگه چه خبر؟ _راستش هستی زنگ زدم ازت تشکر کنم که دربرابر رفتارای دور از ادب شیده از خودت صبر نشون میدی... واقعا ممنونتم الانم بیشتر از این مزاحمت نمیشم زنگ زدم مطمئن بشم خواهرم حالش خوب باشه. _قربان شما میگم مهرداد سریع برگرد دیگه مرد متاهل باید به فکر کار باشه نه این که دوهفته دوهفته بره ماه عسل... پس فردا بچه‌دار بشین کی میخواد خرجشو بده... الهی عمه قربونش بره. صدای خندش اومد ادامه داد: تا آخر هفته دیگه برمی‌گردیم. _خب خداروشکر... الانم تلفن و قطع کن که نصف درآمدتو باید بدی برا پول تلفن. _تو چرا این‌قدر اقتصادی شدی هستی؟! با لحن شوخی گفتم:د... چیکار کنیم دیگه، مشکلات زندگی باعث شده. از بس هر روز برا چند تومان کار می‌کنم خسته شدم آقا داداش.. آخر شبم که باید همه‌ی پولامو تقدیم کنم به شوورم بلکه قدرمو بدونه. از شما هم که بخاری بلند نمیشه یه ده تومان بذاری کف دست من بیچااااره... این‌قدر این جمله رو بانمک ادا کردم که مهرداد بریده بریده میون خنده‌هاش خداحافظی کرد و دیگه نتونست ادامه بده. وقتی تلفن و قطع کردم تازه متوجه موقعیتم شدم... با صدای هومن به نیم‌رخش خیره شدم... هومن: خب حالا کی هست این مرد خوشبخت... ولی هرچی فکر می‌کنم بی‌چاره باید سنگی، چماقی چیزی به سرش خورده باشه که حاضر شده با شما ازدواج کنه... ... 🍁🍁🍁🍁
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از مهتاب
💕 زن یا مرد عاقل، ناملايمات كوچك را در زندگی مشترک ناديده می‌گيرد. 🔺اگر قرار باشد كه سر هر مساله كوچك و پيش پا افتاده‌ای جار و جنجال به پا كنيد، واقعا بعد از يك مدت از نظر روحی مريض خواهيد شد. 🍂بعضی از زن‌ها و مردها آن‌قدر انرژی روحی و عصبی به خرج می‌دهند و درگیر مسائل پیش پا افتاده هستند که اگر همان وقت را صرف مسائل عاشقانه با همسر خود کنند؛ قطعا زندگی شاد و معنادار و پایدارتری خواهند داشت💚 https://eitaa.com/joinchat/3760193829Cf874edde37
دریاچه هامون یا تالاب هامون مجموعه‌ای از چندین دریاچه است که از سیستان و زابل تا افغانستان کشیده شده است. دریاچه هامون، تالاب وسیع در شمال استان سیستان و بلوچستان همچینن دارای اقلیم گرم و خشک است. در گذشته‌ای نه‌چندان دور تالاب هامون سومین دریاچه پرآب کشور ما بوده است. متاسفانه این تالاب، همچون بسیاری از رودخانه‌ها و دریاچه‌های کشور ما در معرض خطر خشکی‌ است ... تالاب هامون 🍃🌸 کانال پروانگی 👇 https://eitaa.com/joinchat/1501364478C8d20a8595a
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
♡•• بۍ همــگان بہ سَـر شود بۍ تُـــو بہ سَـر نمۍشود... 🍃🌸 کانال پروانگی 👇 https://eitaa.com/joinchat/1501364478C8d20a8595a ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
اگر دنبال جاودانگی و ماندگاری هستی، دانش خود را با دیگران قسمت کن! این راهی برای بقاست... 🍃🌸 کانال پروانگی 👇 https://eitaa.com/joinchat/1501364478C8d20a8595a
پـــروانـگـــــی
🍁🍁🍁 مغــرورِدوست‌داشتنے دزدگیر فراری رو زد و سوار شدیم... به محض نشستن کمربندشو بست. منم به ت
🍁🍁🍁 مغــرورِدوست‌داشتنے با این حرف هومن مهرسا هم شروع به خندیدن کرد. اخمی کرده و گفتم: _خیلی دلشم بخواد... بهتر از من گیرش نمیاد... شما هم به جای دلسوزی برا اون، بهتره به فکر خودتون باشین با این اخلاق حسنه‌تون! می‌ترسم بمونین رودست نوشین خانوم. همزمان با اتمام جمله‌ی من به مقصد رسیدیم. مهرسا دوستاشو جلوی در ورودی دید از ماشین پیاده شد و به سمتشون رفت... خواستم پیاده بشم که در همون زمان هومن به سمت من برگشت و با لحن بدجنسی گفت: _این قدرا هستن که التماس میکنن یه نگاه بهشون بندازم... از نظر من شما فقط دلتون برای خودتون بسوزه؛ چون ماشاءالله.. این‌قدر مغرور و خودخواهین که هیچ مردی از صد قدمی‌تونم رد نمیشه... چه برسه بخواد برا ازدواج پاپیش بذاره... اینو میگم چون خودم دقیقا همین حسو نسبت بهتون تجربه کردم. اگه بگم از شدت عصبانیت از گوشام دود بلند شد، دروغ نگفتم. با تلاش فراوان ظاهری خونسرد به خودم گرفتم و درحالی که دسته‌ی کیف‌مو توی مشتم به شدت فشارمی‌دادم... گفتم: برای من نظرات امثال شما یا بهتره بگم کلا نسل مرد به اندازه‌ی یه پشه هم، مهم نیست پس نظرات‌تونو برای خودتون نگه دارین جناب آقای خود شیفته. در ماشین و باز کردم قبل از این که پیاده بشم، شنیدم که گفت: _ دسته‌ی کیفتون له شد، کمتر فشارش بدین. درماشین و محکم به هم زدم. از ماشین پیاده شد با لبخند زجر آوری گفت: _خونسردی‌تونو حفظ کنین درضمن شما مثل این که عادت کردین به ماشینای من یه ضربه‌ای بزنین... زشته خانوم محترم... کمی خودتونو اصلاح کنین. نگاه تاسف باری بهش انداختم و به سمت پارک حرکت کردم... مهرسا بادیدنم روبه دوستاش گفت: _بچه‌ها اینم خالم ... همونی که گفتم خیلی دوسش دارم... اون آقایی که داره میاد عمومه... اونم خیلی دوست دارم. هومن به جمع‌مون پیوست مهرسا بعد از معرفی دوستاش روبه من گفت: _خب خاله جون بریم بازی؟ _بریم عزیزم. وارد شهربازی شدیم من طبق معمول به سمت یه نیمکت رفتم و به مهرسا گفتم: _مهرسا جون خاله شما برین وسایل همین روبرو رو سوارشین... بعد که همشو سوار شدین اگه خواستین وسیله‌ی دیگه‌ای سوار شین... بیا به من بگو که دنبالت نگردم _چشم. ... 🍁🍁🍁🍁
دوستان عزیز ❤️ . . . . شب‌خوش 🌙 🍃🌸 کانال پروانگی 👇 https://eitaa.com/joinchat/1501364478C8d20a8595a
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
روزتون زیبا و بی‌نظیر امروزتون پر از موفقیت لحظات‌تون سرشاراز آرامش دل‌تون از محبت لبریز تن‌تون از سلامتی سرشار زندگی‌تون از برکت جاری وخدا پشت پناه‌تون باشه... 🍃🌸 کانال پروانگی 👇 https://eitaa.com/joinchat/1501364478C8d20a8595a