eitaa logo
کانون ادبی پروانه خیال دانشگاه پیام نور تربت حیدریه
176 دنبال‌کننده
84 عکس
12 ویدیو
1 فایل
ویژه شاعران،نویسندگان و تمامی علاقه‌مندان به شعر،داستان،نمایش‌نامه،دلنوشته و.. آی‌دی دبیر کانون: @naseri0309
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شعرت خوراک مخ زنی مانند "بنگ" است حیران شدم از خواندنش از بس قشنگ است می پاشد از هم قلب هر خواننده ای را تاثیر دینامیت و باروت و فشنگ است لفاظی ات مانند ناصر شاه قاجار. در فی البداهه ذوق من تیمور لنگ است من مشتری ثابت شعر تو هستم.. شعر تو ماه و اشتیاق من پلنگ است دستی بجنبان شاعر خوش نقش دیوان.. نقدی بزن بر غصه هایم وقت تنگ است.. شعر مرا خواندی و سر دادی تکان،بعد گفتی که اشعارت سزایش چوب و سنگ است
چه حالی می دهد باران، ولی تنها کنار تو دو جرعه چای، یک فنجان، ولی تنها کنار تو صدای خش خش برگ و ترنم های پاییزی تَ تق تق، چانه ی لرزان، ولی تنها کنار تو نشستن توی آلاچیق و "ها" کردن به دست ماه که تکیه داده بر ایوان، ولی تنها کنار تو چه حالی میدهد بوسه، چه حالی میدهد لبخند حکایات لب و دندان، ولی تنها کنار تو ببین این ژاکت کهنه  کنار تو  چه می آید دلم شاد و لبم خندان، ولی تنها کنار تو چه روزی میشود امروز، عجب عصرانه ای به به کمی سبزی، پنیر و نان، ولی تنها کنار تو دلم یک شعر میخواهد، ردیفش عشق و وزنش تو چه غوغایی  کند "عشقی" ولی تنها کنار تو دل بی آشیانم را به دریا می زنم امشبَِ چه حالی می دهد باران، ولی تنها کنار تو...
عارفان علم عاشق میشوند بهترین مردم معلم می‌شوند عشق با دانش متمم می‌شود هر که عاشق شد معلم می‌شود روز معلم مبارک🥰
جانِ جهان✨ باران شده بودی که به آفاق بباری بر قلب جهان هدیه ای از نور بیاری چون کوه پناه همه در معرکه بودی کابوس شیاطین ، دو صد مرتبه بودی سید علی خامنه‌ای جان جهانی مولای عزیزان و شهیدان زمانی با مشت گره کرده و لبهای عطش ناک یکبار دگر شد علی از خاک به افلاک حالا شده یک پارچه این دشت دلیران روشن شده این دشت ز اندیشه شیران انبوه سپاه آمده در معرکه برخیز مبعوث شده ملت بیدار و سحر خیز مردان نبرد، از ستم خصم نترسید چون شیر بمانید در این رزم ، نترسید از عو عو سگهای تلاویو نترسید از هیکل پوشالی این دیو نترسید گویید به شیطان صفتان وقت نبرد است هنگامه بی چارگی و موعد درد است چون ابرهه از خشم ابابیل بترسید از بارش بارانی سجیل بترسید وقت است که هر روز دو صد بار بمیرید با تیغ علی ، حیدر کرار بمیرید از دست بزرگان شماها سپر افتاد «با آل علی هرکه در افتاد،ور افتاد» سروده سرکار خانم زینب ناصری (پروانه آبی) دانشجوی ترم چهار رشته مشاوره دانشگاه پیام نور تربت حیدریه دبیر کانون ادبی دانشگاه عضو شورای مرکزی قرارگاه دانشجویان نور ولایت 🆔 دانشگاه پیام نور تربت حیدریه را در ایتا، سروش، آپارات و وبگاه دنبال کنید.
دلهای ما که به هم نزدیک باشد،دیگر چه فرق میکند که کجای این جهان باشیم؟ دور باش اما نزدیک،من از نزدیک بودنهای دور میترسم.
بیـــا با هم رفت و آمد نکنیم مثلا وقتی می آیی نــــرو ...😁😁
قدیم به فردوسی حکیم: در دشت نبین که لاله زاران زنده است تندیس تمام قهرمانان زنده است سی سال نشست خون دل خورداین مرد امروز اگر که نام ایران زنده است
چه قدر قشنگ میگه: آن گُلی را که خلایق بارها بو کرده‌اند تازه هم باشد برای من، گُلی پژمرده است 🌱
🦋 03/09🦋 ضمن شادباش تولد دبیر کانون ادبی دانشگاه سرکار خانم زینب ناصری (پروانه آبی) یکی از اشعار ایشان را با هم می‌خوانیم: به چی فک کنم وقتی نیستی باهام؟ به بارون بی‌وقتِ شب‌های سرد؟ به تلخی شب‌های بی‌دل شدن که بی تو شدم مثل یک دوره‌گرد؟ کجایی بدونی که بی تو یه شب تموم خوشی‌ها شدن شب‌پره همه خاطراتت رو دادم به باد پریدند و رفتند از این پنجره نموندی بخونی یه خط شعرمو نخواستی ببینی که پیگیرتم ولی بعد تو شعر من خون شده من این شعرو از دل قلم می‌زنم به چی فک کنم جز دلِ بی‌پناه؟  به اون لحظه‌هایی که بی‌تو گذشت؟ دلم مثل پاییز بی‌تابته خوشی‌های با تو دیگه برنگشت شده روزگارم به رنگ دو چشمت سیاه و پریشون مثِ موی بازت تموم نگاهم شده خیس و خسته نیاد غم بشینه رو لب‌های نازت