eitaa logo
پس از تو؛
91 دنبال‌کننده
242 عکس
7 ویدیو
3 فایل
¹⁴⁰²•¹⁰•²⁶ سخنی؟ https://daigo.ir/secret/25008759
مشاهده در ایتا
دانلود
یادت باشه بعد از یه دروغ همه واقعیت‌ها مشکوکن _۴۸ قانون قدرت
پس از تو؛
دیگه دارم به اعلام وضعیت دارم میمیرم نزدیک میشم و می دونم اگه صدام در بیاد و بگم چقدر درد دارم واقعا میمیرم. قبلاً گفتم یه روح خستم اما الان نمی دونم چیم؛ حتی نمی دونم میشه کلمه انسان رو بهم نسبت داد یا نه راستشو میگم. یه زمانی آدم خوبی بودم، ازون ادما که بدون در نظر گرفتن ذات ادما بهشون محبت میکنن. خیلیا قدر نشناسی کردن، خیلیا یا کارهاشون بهم یاداوری کردن چقدر احمقم اما من بازم یه پارچه سیاه بزرگ بستم به چشمام تا هیچ کدوم از این چیزا رو نبینم. الان همون پارچه سیاه به صورتم دوخته شده. همه جا تاریکه. خیلی وقته هیچیو نمیبینم ولی به اینجوری زندگی کردن عادت کردم. میدونم تلخه ولی حقیقته! شاید کلیشه ای باشه اما هنوزم فکر میکنم روح پیری دارم. بر عکس تو! وقتی باهات اشنا شدم، صورت خندونی داشتی. من تو رو به شادیات شناختم، به حال خوبت. تو ذهنم همیشه اون آدمی بودی که هیچوقت نمیتونه غمگین باشه ولی باید اعتراف کنم بخش بیمار درونم همیشه دوست داشت کشفت کنه؛ بفهمه چی غمگینت میکنه، چی ساحل چشمات رو طوفانی میکنه، چی کاری میکنه اشک به جای ستاره حلقه بزنه توی جنگل لعنتی چشمات تا از همونا برای ازار دادنت، پیر کردن روحت استفاده کنه. نفهمیدم چون خودم رو نمیشناسم. به خودم که اومدم دیدم خندت شده عامل خندم. هر وقت سرم خلوت میشه هوس پیام دادن به تو رو میکنم. من بهت اعتماد کردم، بیشتر از تو به خودم. فکر میکردم این مغزه مریض لعنتی درمان میشه و تو میشه همون فرشته نجاتی که همه ازش حرف میزنن ولی اشتباه بود. من قرار نبود خوب بشم. میدونی، اشتباه اصلی این بود که تو هم بهم اعتماد کردی. فرمون رو دادی دست منی که سیاهیو به چشمام دوخته بودم، منم خودمو انداختم ته دره. نمیخواستم، هیچوقت نخواستم اما من عمق ذهنم میدونستم آخر این جاده بهش ختم میشه. هر وقت میفتم ته دره نمیدونم باید چیکار کنم. بیشتر مواقع اونقدر اونجا میمونم تا میمیرم، بعدشم بلند میشم به کارهای اون روزم میرسم ولی تو نه. تو نباید مثل من باشی. نمیر! بخواب! خواب خوبه. شنیدم که خوبه. آخه من خیلی وقته درست نخوابیدم. آخرین باری که خوابیدم رو یادم نیست. انگار به چشمام حرومه. بخواب خواب درمونه. بیدار که بشی دیگه حسه سقوط رو نداری، مطمئن باش! صداهای توی سرم همیشه از تو حرف میزنن اما خیلی وقته از لبخندات نمیگن. اشتباه نکن تو توی ذهنم کمرنگ نشدی. تو مثل یه لکه خون روی پیراهن سفیدم هستی. حتی اگه هم کمرنگ بشی همیشه جات میمونه. ازت نمیگن، چون خیلی وقته ندیدنش. به جاش بهم می گن؛ من مقصرم. منه مریضه دو قطبی عجیب، که جز حال بد هیچی برات نداشتم. تو آرزوهای بزرگی داشتی. اونقدری بزرگ که میشد باهاش کل زمینو فرش کرد. مثل پرواز ولی من بال هاتو چیدم نمیخواستم، واقعا نمیخواستم. تو میخندیدی و من فقط میخواستم نوازشت کنم اما یادم رفته بود که دستام یه قیچیه بزرگه. میشنوی؟! نبضت بد میزنه. تقصیر منه. باورش سخته، شاید قابل باور نباشه اما حقیقته. من همیشه راستشو میگم. حداقل به تو همیشه راستشو گفتم. هیچوقت بهت دروغ نگفتم که اگه گفته بودم الان ته این دره لعنتی نبودیم. ببخش من نمیدونستم که چنین هیولایی شدم. تو یه گل بودی یه گل زیبا که آدم با نگاه کردن بهش جون میگیره. تو هم باعث جون گرفتن من بودی اما من خبر نداشتم که چقدر دارم پژمردت میکنم. گلبرگ‌های زیادی ازت باقی نمونده بود و منم سعی داشتم با همون دستای قیچیم ازت محافظت کنم. خیلی مسخرست نه؟! مثل فکر زنده بودن. من در آخر میمیرم. دوست ندارم بمیرم. دوست دارم تا ته این دره باهات بمونم. دوست دارم فراموش کنم آدمی که هستم رو. ادمی که بودم. رو هر خری که شدمو. نکنه بمیری! بخواب. خواب درمونه. مرگ درد داره. انتخابش نکن، هیولا نساز از خودت. سبز بمون، مثل چشمات که حالا یکم کدر شدن اما من هنوزم دوستشون دارم. من یه طالع نحسم، طالعی نحس که شدم کابوست. بخواب، کاریت ندارم. فقط کنارتم. میگم دوست دارم. از خواب می پری. عیبی نداره. هر وقت نفست بالا اومد، برگرد نگام کن. سیاهم ولی کابوس نیستم، من کنارتم! نمیدونم از دستم ناراحتی یا نه حتی نمیدونم دیگه حسی بهم داری یا نه. کاش میدونستم، اگه میدونستم شاید جبرانش میکردم اما من باید ازت دور بمونم. خیلی دوست دارم کنارت باشم. کاش اینجوری نبودم. به نظرت من چیم؟ ادمم!؟ خیلی خستم. دلم می خواد بخوابم. کاش میشد دوباره کنارت بخوابم اما تو الان، تو الان دیگه نیستی. من ازت خواستم زنده بمونی. "همش تقصیر منه" صداهای توی سرم هی بهم میگن. هیچوقت فکر نمیکردم اما الان ارزو میکنم کاش هیچوقت منو نمیدیدی. کاش ادم بودم. کاش اصلا نبودم. خیلی بده نه؟! اینکه به اینجا رسیدم؟ من می خواستم نقطه ضعفتو پیدا کنم اما حواسم نبود که تو شدی نقطه ضعفم.
پس از تو؛
دیگه دارم به اعلام وضعیت دارم میمیرم نزدیک میشم و می دونم اگه صدام در بیاد و بگم چقدر درد دارم واقعا
«ادامه» پیراهنی که برام خریده بودیو پوشیدم. بوی تو رو میده. تمام خونه بوی تو رو میده. چجوری توی این خونه بمونم؟ چطوری زندگی کنم؟ قبلاً گفته بودم اگه بگم درد دارم واقعا میمیرم. الان باید اعتراف کنم واقعا درد دارم. بهتره بخوابم...
https://eitaa.com/onlybook/9506 ممنونم خوشحالم خوشتون اومده✨
من راه خانه ام را گم کرده‌ام ریرا! میان راه فقط صدای تو نشانی ستاره بود، که راه را بی‌دلیل راه، جسته بودیم. بی راه و بی شمال. بی راه و بی جنوب. بی راه و بی رویا. من راه خانه ام گم کرده‌ام! اسامی آسان کسانم را، نامم را، دریا و رنگ روسری تو را، ریرا. دیگر چیزی به ذهنم نمی‌رسد. چه حوصله‌ای ریرا! بگو رهایم کنند؛ بگو راه خانه‌ام را به یاد خواهم آورد. می‌خواهم به جایی دور خیره شوم. می‌خواهم سیگاری بگیرانم. می‌خواهم یک لحظه به این لحظه بیاندیشم. آیا میان این همه اتفاق من از سر اتفاق زنده ام هنوز؟!
«و درد ها به کلمات نفوذ کردند و کم کم لال شدم.»
من گمان می‌كنم آزادم ولی جلو سرنوشت خودم نمی توانم كمترین ایستادگی كنم. - صادق هدایت
فرشته ای با بال های خونین در صدای خنده هایت با مرگ میرقصد. "عطر تلخ"
اشتباه کردن اشتباه نیست، در اشتباه ماندن اشتباه است!