عرض سلام و ادب خدمت دوستان و محبان اهلبیت علیهمالسلام
هرسال به لطف و کرم حضرت رقیه سلاماللهعلیها، سفره کوچکی از روضه اشک و آه این سهساله مظلوم پهن میشد و دل ما به نفس گرم عزادارانش و نگاه صاحب عزا خوش بود. امسال اما با بضاعتِ مُزجاة، شرمندهایم که توان برپایی این مجلس برایمان سخت شده است.
دل کندن از روضه حضرت برای ما آسان نیست؛ نه دلمان راضیست چراغ این مجلس خاموش بماند و نه امیدمان از کرم اهلبیت علیهم السلام کوتاه شده است.
پس خدمت حضرتش عرضه میداریم:
فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ
اگر دغدغه روشن ماندن چراغ این سوگواره را دارید، میتوانید با سرپرست گروه در ارتباط باشید.
آقای عطاران
09120214677
اگر دستی به قلم و دغدغه قدم برداشتن برای اعتلای نام اهل بیت علیهم السلام را دارید،
و اگر زمانی دارید که فکر میکنید میتوانید آن را به صاحبش ، صاحب الزمان عجل الله هدیه کنید
جای شما در میان ما خالیست...
گروه بانوان تولید محتوای فضای مجازی پگاه نیمه شعبان، جهت ارتقا خدمتگزاری خود، از بانوان توانمند در حوزه نویسندگی دعوت به عمل می آورد.
به ما از خودتان بگویید؛
https://survey.porsline.ir/s/XN6uVNY5
لِشهيدنا لا نَقول وداعاً
بل نَقول إلى اللقاء
إلى اللقاء في جوار الأحبة...
به شهیدمان نمیگوئیم خداحافظ
بلکه میگوئیم به امید دیدار..
به امید دیدار در جوارِ محبوبمان!
پ.ن؛
آقایِ روضهخوانِ روضهدارِ بانیِ روضهها
سیدعلیِ حسینیخامنهای
🆔 @pegahenime
شریفه خاتون علیهاالسلام
جگرگوشهی کریم اهل بیت است
بعد از شهادت امام حسن علیهالسلام
سرپرستی ایشان
به حضرت اباعبدالله علیهالسلام رسید
این بانو در روز عاشورا
همراهِ مُخدّرات سیدالشهداء در کربلا حضور داشتند
بعد از عاشورا و
در جریان انتقال طاقتفرسایِ اُسرا
از کوفه به شام
در ۳۰ کیلومتریِ کربلا و
در میانِ نخلستانهای شهر حِلّه به شهادت رسیدند
شریفهخاتون علیهاالسلام
به طبیب اهل بیت معروفند ...
واردِ حرمشان که میشوی
اولین موردی که به چشم میآید
حجم بالای بنرها و پارچهها و
پلاکاردهای تشکر از سمت شیعیانیست ...
که پزشكها جوابشان کرده بودند و
به برکت وجودِ شریفهخاتون شفاء یافتند
در اربعینِ امسال...
در مشایةیِ طریق العُلماء
اگر به طهمازیه - ۹کیلومتری حلّه - رسیدید
می توانید به زیارت حرم ایشان
مُشرّف شوید و
نائبالزیارة همهی دلتنگها باشید ...
🆔 @pegahenime
پگاه نیمه شعبان
#معرفی_کتاب (حضرت آدم علیهالسلام و آب خوردن و یاد حوا افتادن و حضرت عباس علیهالسلام و آب نخوردن
#معرفی_کتاب
جبرئیل ادامه داده بود:
- بايد خدارا قسم دهى ؛ من رسم خدايى اش را مى شناسم... آنچه می گویم را بگو .
او با دلى لبريز از شادى و خستگی و شور و اشتياق به ديدارى دوباره، چنين شنيده بود:
-بگو، اى پسنديده ! به حقّ «محمد»
و او تكرار كرد ، و بار ديگر:
- بگو اى عالى مرتبه ! به حقّ «على»
و او، گفته بود ... و باز:
- بگو اى آفريننده! به حقّ «فاطمه»
و او، تكرار كرده بود... و بار ديگر:
- بگواى احسان كننده ! به حقّ «حسن».
واو گفته بود و باز:
- بگواى صاحب احسان هميشگی! به حقّ «*حسين*»
و خوب يادش بود كه اين بار سكوت كرده و حرفى نزده بود...
زبانش نچرخيده بود و در عوض او، جبرئيل دست وپايش را گم كرده و دوباره تكرار كرده بود...
او، بالاخره دل را يك دل كرده و گفته بود ...
با آنكه خاطره تلخى از «سوال» و «هوس» در نظرش حك شده بود، پرسيده بود:
- «خدايا !... اى كه مى دانى مى خواهم بدانم از حسين » جبرئيل مكثى كرده واجازه پاسخ به سوال او را گرفته بود و صحنه ها را نشان چشم هاى مبهوت او داده بود...
صحنه هایی عجيب كه هر دلى را ، هرچند بى تفاوت به آتش مى كشيد ؛
به سوى حوا و به سوى مشرق ...
دلش دراشتياق ديدارى دوباره پَرمى زد.
چشم هايش راچند بار باز وبسته كرد... آنچه را كه مى ديد، باور نمى كرد ...
مى خواست مثل وقتى كه سراب مى ديد، چند بار آب دهانش را قورت بدهد و رد شود
اما سراب با حركتش، حركت نمى كرد و ناپديد نمى شد ...
نزديك شد ... به سويش رفت ولی باورش نشد.
يك گودال پراز آب پاك باران !
باعجله نشست ؛ دست ها را ستون بدن كرد و لب هايش كه آب خنك را چشيدند؛ خنكى آب تا گرم ترين رگ هاى بدن خسته اش را پُر كرد.
ناگهان دست هايش لرزيدند ...
به سختى صورت راكنار كشيد و فكر كرد، به تشنه اى ديگر...
تشنه اى كه هيچ سراب آبى، برايش واقعى نمى شد
حتى "سراب" آبى راهم ممكن نبود ببيند ... لب هايش را آرام باز و بسته كرد :
- خداى من!... پس حوا ...؟
ادامه دارد...
🆔 @pegahenime
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر چند که رویم سیاه است و
بار گناهانم سنگین
باز هم دلخوشم به رو زدن و فقر در برابر تو
که روزها و شبها را بهانه کنم
برای هزار و یکمین بازگشتم به سوی تو ...
🎤 استاد شیبانی فر
🆔 @pegahenime
رقیه در تب و تاب
بی تاب
چگونه آرامش میکنی؟
دل داغدار رباب
چگونه آب بر آتشش می پاشی؟
در کدامین سجدهی نماز شب
آرام و قرار می یابی تا
فردای بی قراری ات برای حسین را
سراسر زیبایی ببینی
منزل به منزل ...
چگونه قلب شرحه شرحه ات را سامان میدهی ؟
راستی، برادرت گفته بود
رقیه در شام به او میپیوندد ؟
و چگونه این حُزن را
در قلبت جای داده ای که چند صباحی بیش میزبان گریه هایش نیستی ...
" سَّلَامُ عَلَىٰ قَلْبِ زيْنَبَ الصَّبُور "
🆔 @pegahenime
وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مرده اند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.
بقره - آیه ١٦٩
خوش به حال هرکسی که دل به حضرت می دهد
خادم این آستان بودن، شوکت می دهد
از شکوه و از جلال نوکرش فهمیده ام
نوکریِ ساحتِ مولا ابهت میدهد
🆔 @pegahenime
دنیا و ماسوا بهانه بود تا
روضهخوان و روضهدارِ کربلا باشد!
زیرِ نورِ ماه یا ظلّ آفتاب ...
چراغ روضه اش روشن بود
آبِ سرد ، دلش را آتش میزد و
آتشِ شعلهورِ دلش را آب!
رویِ خاك که مینشست؛ باد که میوزید ...
یادِ روضههای مُجسّم
خاکسترِ قلبش را به باد میداد!
اما من
نیستم یاد امام زمانم!
آب که مینوشم...
قلبم آتش نمیگیرد که قدِّ همین آب
خواسته بودمش اگر ... آمده بود تا الان!
روضهی غربتش را نگرفتم
که سر به خاك کدام بیابان گذاشته
عطر غریبیش را کجا برده باد ...
ای صاحبعزا
امشب...
شامِ شهادت روضهخوانِ روضهایست...
که صاحبعزایش تویی!
ما...
اسیرِ غل و زنجیرِ دنیایِ دور از توییم
ما...
حسرتمان شده تو
ما...
آرزویمان شده مرگ!
تو را قسم به شام روضه و...
روضهیِ شام...
پایان بده به شامِ تاریكِ ندیدنت!
🆔 @pegahenime
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گوشهی عبایت را تکاندی
باران گرفت
شست غمهای روزگاران را
به جز غم فراقت ...
دستار به سر ببند
دستانت را به سمت آسمان بیاور و دعا کن
به حال ما یتیمان دور مانده از دیدارت ...
اَین السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاءِ
زودتر بیا ...
🆔 @pegahenime
پگاه نیمه شعبان
#معرفی_کتاب جبرئیل ادامه داده بود: - بايد خدارا قسم دهى ؛ من رسم خدايى اش را مى شناسم... آنچه می گو
#معرفی_کتاب
دست هاى سوار، دو طرف صورت دخترك را لمس و مشك رابرانداز مى كنند. چشم ها، كار خداحافظى را آسان مى كنند و لحظه اى بعد، سوار به تاخت ازخيمه ها دور مى شود.
يك شب و يك نيم روز تشنگی ، لب هاى سوار را به هم دوخته اند، دو چوب خشك!...
و رود، كمى آنسو تر، درخشش موج هاى آب پاك خود را درچشم هاى سوار منعكس مى كند.
سربازان روبه رو، در نظرش، دهان اژدهايى مى شوند كه دندان هايش را به طمع استخوان هاى او، روى هم مى سايد و
او پيش ازآنكه نيزه اش را توى دست هايش جا به جا و فكر لب هاى تشنه كودكانه را از ذهنش بيرون كند و به جنگ دندان هاى اژدها برود، ازميان دندان ها گذشته است ودست هاى اسبش، از راه باريكه اى در كنار رودخانه، وارد آب شده اند. آب، در كنار دست هاى اسب آرام است وكمی آن طرف تر، درست درقلب رود، موج هايى خروشان روى هم مى غلتند.
سوار، مشك را از زينِ اسب جدا كرده، بند دهنه اش را مى كشد و باز مى كند.
قامت سوار، مانند هلال خم مى شود و مشك را به آب مى زند و پيش ازآنكه از آب خارج كند، فكرى مانند برق از ذهنش مى گذرد ...
- فقط اندكى ازآب... فقط اندكى بنوش! براى بقيه نيز خواهى برد. سهم خودت را از رود بنوش .
و سوار، تنها لبخند مى زند ... به آب خيره مى شود. آب هست،
"عباس علیه السلام " هست و تصوير "حسين علیه السلام "
و سوارِ تشنه، با شوق رساندن آب به لب هاى تشنه، به سوى دندان هاى اژدها برمى گردد. قطره اى آب، از دهنه مشك، روى يال اسب مى چكد.
لب هاى خشك سوار، بازو بسته مى شوند:
- حسين...
🆔 @pegahenime