| آقای عدنان |
کنار خیابون داشتم قدم میزدم
سر یه مسئله ای تو فکر بودم
که آخرش به کجا میرسه
و به کی پناه ببرم
نگاهم افتاد
به یه تابلو داخل مغازه ای که ازش رد میشدم
و خاطرم جمع شد که حواسشون هست .
اللهم بارک لمولانا یا علی بن موسی الرضا ع
#دلگویی
| آقای عدنان |
خاطرت جمع
گر دخترکی پیش پدر ناز کند
گره کربلا ی همه را باز کند
#یارقیه_خاتون
گرم بود هوا، گفت نمیرم...
یادش رفت رقیه تو خرابه، شب و روز زیر آفتاب گریه میکرد،
بیهیچ سایهای، بیهیچ پناهی...
قابل توجه کسانی که بهونه میارن !!!
#تفکر
| آقای عدنان |
وقتی یه مرد، وسط شلوغی مجلس روضه،
یاد همسرش میافته و دلش میخواد
اونم فیض ببره... یعنی هنوز هم میشه
عشقو تو دل آدمای اهل خدا پیدا کرد...
اینه سبک زندگیِ اهل دل، اهل بیت، اهل محبت.
خانم عدنان