دلم میخواد برم مشهد پیشِ امام رضا(ع) و بشینم یه گوشه و انقد گریه کنم تا بلکه اونجا آروم بگیرم.
نوشته بود: "آدمها جا میمانند؛ در راهآهن، در فرودگاه، در خیابان، در خاطرات."
موهام رو شونه میزد.
بهم گفت: آخرین باری که موهاتو شونه میزدم حجمش دوبرابر الان بود، چی به سر موهات آوردی دختر؟
با تلخند تو دلم گفتم: مو که برای خودش نمیریزه. موهام ریخت تو شبهایی که نخوابیدم، تو هر غمی که گفتم «تحمل میکنم» تو هر استرسی که شب قبل از امتحان، قبل از تصمیم، قبل از حرف زدن داشتم. تو حرفهایی که زدم و نباید میزدم، تو حرفهایی که نزدم و باید میزدم. تو اون همه «چطوری؟» که جوابش فقط «خوبم» شد. آره، موهام ریخت و کمحجم شد، ولی کاش کسی بهم گفته بود توی این راه، مو که برمیگرده، ولی اون دختری که روزی این موها رو داشت، دیگه برنمیگرده :)
* سینِ اینجا کم هست ولی من اینجا رو مثل یه دفترچه میبینم که حرفامو داخلش مینویسم، با این تفاوت که چندنفر هم حرفامو میخونن، کم یا زیاد مهم نیست. مرسی که هستین.
هدایت شده از پیلههای یک پروانه.
قدر بدونید، قبل از اینکه دیر بشه.
قدر بدونید، قبل از اینکه دیر بشه.
قدر بدونید، قبل از اینکه دیر بشه.
قدر بدونید، قبل از اینکه دیر بشه.
قدر بدونید، قبل از اینکه دیر بشه.
قدر بدونید، قبل از اینکه دیر بشه.