تموم داراییم خیال کردنمه.
فردا میرم. از همون راه. با همون قدمهایی که یه زمانی، تو کنارم، همقدمشون بودی. و تو رو با خودم میبرم. تو دلم تو ذهنم. تو هر قدمی که برمیدارم. عزیزم، دلم برات یه ذره شده. مطمئنم فردا، وقتی زنگ مدرسه میخوره، من یه گوشه میایستم و سعی میکنم اشک نریزم و بهت فکر میکنم به اون روزایی که با هم راه مدرسه رو میدویدیم. به اون خندههایی که از ته دل بود. فردا میرم. ولی تو با منی. تو اون راهی که تنهایی میرم، تو اون زنگی که میخوره و من منتظرم باهم بریم بیرون.
مهربونم چقدر جات خالیه.
این جمله از کتابِ هنر عشق ورزیدن رو باید یجایی بنویسم که مدام یادم باشه:
"تا زمانی که رفتار ما و تصمیمهای ما به کسی آسیب نمیزند، توضیحی به کسی بدهکار نیستیم."