یاد سحر یکشنبه هفته پیش افتادم. بعد از خوندن خبر یک آن زیر پام خالی شد. فقط داشتم میلرزیدم. مدتی گذشت تا آروم بشم. تا بتونم رو افکارم مسلط بشم.
بازیگر نقش مقداد بعد اجرا یه حرف دیگهای هم زد.
در مورد این گفت که مصیبت اهل بیت رقیق شده و به ما رسیده! که بتونیم تحمل کنیم. حتما خدا این مصیبت نبود نائب امام رو برای ما رقیق کرده! وگرنه چطور ممکنه یک هفته بدون امام بودن رو تحمل کنیم و زنده بمونیم؟
حتما خدا قلب ماها رو آروم کرده. حتما منجی ما حواسش به ما بوده. برامون دعا کرده. دعا کرده که تحمل کنیم.
من دعا کردن رو یه Love language (زبان عشق) میدونم. امام زندهی ما، ما رو دوست داره. برامون دعا کرده. حتما دعا کرده تحمل کنیم، دعا کرده قوی بمونیم، دعا کرده نور خدا توی قلب هامون بیشتر بدرخشه.
به این فکر میکنم که فقط یک هفته بدون نائب امام بودیم.
کمی درک کردیم که اگر امام نباشه چه اتفاقی میوفته. کمی درک کردیم که چه حسی داره.
این باید ما رو به سمت بیشتر درک کردن این موضوع هل بده.
این روزها این به ذهنم میاد که بابا، ما فقط نائب امام رو داریم میبینم و این همه احساسات عمیق با خودمون داریم. ارتباط آشکار با امام زندهی حقیقی چطور میتونه باشه!
امامی که حقه.
چطور میشه دوستش نداشت؟
چطور میشه برای دیدنش جون نداد؟
چطور میشه نخواستش؟
و با وجود همهی این چیزها، امام زندهی ما، چند صد ساله که از چشم ما پنهان شده. چند صد سال بود که ما مردمانی نبودیم که لایق حضورش باشیم. نمیدونم فکرم تا چه اندازه درسته. اما حالا که به ملت ما نائب امام داده شده، معنی این رو نمیده که احتمالا ما کمی لیاقت از خودمون نشون دادیم؟ حالا داریم امتحان میشیم که رفتارمون نسبت به نائب امام چطوره؟ اگر لیاقت بیشتر نشون بدیم، خدا نعمت حقیقی که ازمون گرفته شده رو بهمون برمیگردونه؟
شعر علی ای همای رحمت واقعا زیباست..
یک گروهی داشتن بخشیش رو توی برنامهی محفل میخوندن، خیلی قشنگ بود.