این روزها این به ذهنم میاد که بابا، ما فقط نائب امام رو داریم میبینم و این همه احساسات عمیق با خودمون داریم. ارتباط آشکار با امام زندهی حقیقی چطور میتونه باشه!
امامی که حقه.
چطور میشه دوستش نداشت؟
چطور میشه برای دیدنش جون نداد؟
چطور میشه نخواستش؟
و با وجود همهی این چیزها، امام زندهی ما، چند صد ساله که از چشم ما پنهان شده. چند صد سال بود که ما مردمانی نبودیم که لایق حضورش باشیم. نمیدونم فکرم تا چه اندازه درسته. اما حالا که به ملت ما نائب امام داده شده، معنی این رو نمیده که احتمالا ما کمی لیاقت از خودمون نشون دادیم؟ حالا داریم امتحان میشیم که رفتارمون نسبت به نائب امام چطوره؟ اگر لیاقت بیشتر نشون بدیم، خدا نعمت حقیقی که ازمون گرفته شده رو بهمون برمیگردونه؟
شعر علی ای همای رحمت واقعا زیباست..
یک گروهی داشتن بخشیش رو توی برنامهی محفل میخوندن، خیلی قشنگ بود.