- نقطهی شروع، روز تولد زمینی ما نیست. بنا به دلایلی که شاید در طول این سفر یک روزی بفهمیم، خاطرات قبل از تولد زمینی ما در گوشهای از روحمون پنهان شده. و با این جسم زمینی نمیتونیم بهشون دسترسی پیدا کنیم! چاره چیه؟ فعلا ادامه میدیم. شاید دلیل این پنهان بودن، ما رو قانع کنه!
- چرا برای این سفر پایانی وجود نداره؟ چون خدا فقط یک انسان با دست و پا و عقل و شعور خلق نکرده. خدا یک انسان ابدی آفریده. به وسعت یک ابدیت.
- فکرش رو بکن، ما تازه تو مرحلهی دوم این سفر هستیم! چقدر از این مرحلهی دوم اطلاعات داریم؟ بارمون رو درست بستیم؟ به اینکه ادامهی این سفر چی نیاز پیدا میکنیم فکر کردیم؟ آخه ببین! یه ابدیت در پیش داریم!
- تو ترازوی مقایسه، مرحلهای که الان توش هستیم اندازه آب دماغ بز ارزش نداره. اما سرنوشت ساز ترین بخش سفر، همین جاست.
- ما مثل دونهای هستیم که در "قبل دنیا" آفریده شدیم و حالا در زمین، "دنیا"، کاشته شدیم. چرا؟ که رشد کنیم. خاکهای بالای سرمون رو کنار بزنیم، تبدیل به یک جوانهی کوچولو بشیم. بعد نهال بشیم. بعد قد بکشیم. بعد رشد کنیم تا اون بالا بالا ها!
- خاصیت دنیا این هست که اون دونهی وجود ما رو میتونه تبدیل به چیز دیگری بکنه. ویژگی که شاید در بخشهای دیگهی سفر ما، به این شکل وجود نداره.. این توانایی رو دنیا داره!