🆙 اگه شما هم حس میکنید انگیزه خیابون رفتن لازم دارید :
https://eitaa.com/babooneh0/3512
نمیدونم چرا یادم رفت روز دختر رو اینجا تبریک بگم. [درواقع درگیر یه امتحان با ۸۰ صفحه جزوه بودم که یهو ساعت ۸ اینا کنسل شد. تا قبل از اون تمرکز نداشتم-]
روز دختر مبارک. 🎀
[الان یادم اومد کلی کانال دیدم که کنار اسمشون پاپیون گذاشته بودن ولی تمرکز نداشتم به چراییش فکر کنم.]
روز دختر رو بیشتر از همه، به شهدای این چند وقت اخیر تبریک میگم. برامون دعا کنید خانم خوشگلا.
خانم خوشگلای روی زمین هم همینطور. ناز به کله همتون.
چهارخونه
🆓 ؛ خاکسپاری دوم بانوی مرگ.
🗒 ؛ یادداشتهایی از نیمچه تجربه کتابخونی
خیلی اهل اینکه برم سراغ کتابهایی که یهو خیلی معروف میشن نیستم. فرقی هم نمیکنه ژانر اون کتاب چی باشه. یا صبر میکنم هیجان اولیهی اطراف نسبت به اون کتاب آروم بشه، یا کلا سراغش نمیرم.
«خاکسپاری دوم بانوی مرگ» توی ذهنم از همون دسته کتابهایی بود که مدتیه خیلی معروف شده. و شرایطی شد که تقریباً یکی به زور انداختش تو بغلم.
خوندمش.
و مدال «بهترین کتاب زورکی که خوندم» رو بهش هدیه کردم.
از اون دست کتابهاست که هرچقدر کمتر در مورد داستانش بدونی داستان جالب تر و هیجان انگیز تره.
کاملا مناسب خوندن تو شرایط الانه.
خیلی خوب میشه باهاش ارتباط گرفت.
سبک و روند داستان خوبه. و محتوا. محتوا.
واقعا محتوا داره.
[وقتی چند وقته انقدر رمان آبکی خوندی که با دیدن کتاب محتوا دار احساس میکنی گنج پیدا کردی.]
اگر با یکم خشونتِ طبیعی در مبارزات مشکلی ندارید، این کتاب به صورت ویژه پیشنهاد میشه. برای هدیه دادن هم جزو گزینههای مناسبه. هم محتوا داره، هم ظاهر کتاب خوب روش کار شده و جذابه، هم داستان گیرایی داره.
بعد مدتها از خوندن یه رمان با خیال راحت از محتوا کیف کردم. برای منی که ذهنم روی خزعبلات حساسه و یهو شروع میکنه به فکر کردن در مورد اینکه چرا فلان جمله غلطه و دنیا چه افکار نپختهای که تو وجودش داره ریشه میده، مثل آرامبخش بود.
البته که هیچ کتاب رمان صد در صدی و بدون هیچ جای نقدی هم وجود نداره. ولی گمونم در مورد رمان بهتره هرکس زاویه دید خودش رو اول داشته باشه. بعد نقد و نظرات دیگران رو خوند.
📷 ؛ وقتی تحت فشار جزوه و امتحان هستی لحظهای به این فکر نمیکنی که ممکنه دلت برای دانشگاه تنگ بشه. اما امروز فقط نفس کشیدن و قدم زدن تو محیطش هم باعث شد برای بار چند دهم تو این چند وقت به خاطر مجازی شدن، آمریکا و اسرائیل رو لعنت کنم.
بهار دانشگاه خیلی زیباست. بوی یاسهای کنار پلههای دانشکده این وقت سال هوش از سر آدم میبره. کتابخونه هم که مثل همیشه روحیهی شگفتانگیز خودش رو حفظ کرده. آدم روحش اینجا شاد میشه.
میدونم که 'به نظر میاد' مجازی درس خوندن راحت تره، اما من اینطور فکر نمیکنم. حداقل تجربهی شخصیم بهم میگه بازده حضوری درس خوندن خیلی بالا تره. [بماند که رشتههایی که کار عملی دارن رسماً یک لنگ در هوا دارن درس عملی رو به صورت تئوری یاد میدن و این قضیه خیلی حایپییسمرسسمورسشمپ طور هستش.]
بعدم، مسئله درس و محیط رو بزاریم کنار. زیست دانشجویی مگه چند ساله که هی چند ماه چند ماه مجازی بشه؟ کلی تجربه اجتماعی و فرهنگی و ارتباطی و هنری و علمی تو اون محیط خوابیده و الان در کمترین دسترسی بهشون قرار داریم.
همه چیز دلتنگ کننده است.