چهارخونه
یه روز داشتم دنبال انیمیشن برای بچهها میگشتم، خیلی اتفاقی برخوردم به این. و وای خدای من. آهنگ اولش
انیمه مورد علاقهام بود.
تصم گرفتم ممول رو بکشم. نتیجه جالب نشد خیلی ولی خوش گذشت.
چهارخونه
اعلام رسمی پایان ترم.
سوختن کاغذ صافی و رسوب آهن (lll) اکسید به دست آمده از سنگ معدن.
باید با در بوته چینی آتیشش رو خفه میکردیم ولی سوختنش خوشگل بود.
https://eitaa.com/september_0807/719
[دعا میکنیم ان شاءالله قبول بشی]
به نظر من این خیلی بستگی داره خودت چطور آدمی باشی. من قبل از دانشگاه رفتن تجربهی یک ماه دور از خانواده و تو محیطی شبیه خوابگاه زندگی کردن رو به دست آوردم و با وجود تمام خوبی هایی که داشت، باعث شد انتخاب من خوابگاهی شدن نباشه. احساس کردم شخصیت من آدمش نیست. تحمل سختی هاش غیرممکن نبود، میتونستم از پسشون بر بیام، ولی راحت نبودم. و دیدم وقتی میتونم تو شهر خودمون یه دانشگاه نسبتاً خوب با شرایطی که میپسندم برم دیگه به این فکر نکردم که برم سراغش.
محیط خوابگاه هم بستگی به دانشگاهش داره. یه جا خوبه، یه جا کمتر خوبه، یه جا خوب نیست. و در مورد دانشگاه مد نظر باید بررسیش کرد.
این که هم اتاقی ها هم چه کسایی باشن خیلی، خیلی، خیلی مهمه. با هم اتاقی خوب آدم با خیلی چیزها کنار میاد یا حتی بهش خوش هم میگذره. ولی هم اتاقی ناجالب با عادت های فرهنگی و عادت های رفتاری به شدت متفاوت یا متاسفانه بد، میتونه زندگی رو زهر کنه.