داشتم فکر میکردم تصور بچه داشتن، فقط تا ۴ یا ۵ سالگی توی ذهنم محدود میشه. یعنی تا اون نقطهای که بچه خیلی بهت وابستهست. خیلی گوگولیه، نازه، کاملا مثل جوانهی کوچولوعه. بعدش خیلی عجیب به نظر میاد. از بعدش هیچ تصوری ندارم. بزرگ بشه؟ کلاس اول؟ ابتدایی رو تموم کنه؟ سن بلوغش؟ راهنمایی؟ انتخاب رشته؟ بحران های هویتیش؟ کنکور؟ دانشگاه؟ ووآح. خیلی عجیب و غیرقابل درکه در این لحظه. هیچ ایدهای ندارم که چطوری میتونه باشه و حسش چیه.
یه متنی نوشتم، اگر احیاناً باهاش مخالفید، میتونید بگید چرا و دلیل بیارید. اشکالی نداره با دلیل درست و منطقی با چیزی مخالفت کنیم.
من یک سری مفاهیم خیلی سنگین رو توی ذهنم ساده سازی میکنم.
مثلا یکیش اینجوریه که گناه چرا گناهه؟ چون انجامش در حقیقت به روحت آسیب میزنه. ما شاید در ظاهر نبینیم، اما در حقیقت و واقعیت خودش، به روح آسیب میزنه.
بعضی گناهها آسیبشون وحشتناکه. یعنی فقط توبه کردن براش کافی نیست. علاوه بر توبه کردن باید جبرانش هم بکنی. ردش روی روح تو فقط با توبه پاک نمیشه.
بعضی وقتها، در بعضی جنایتها، یکی از علت هایی که حکم اعدام داده میشه، این موضوعه.
کسی با وحشیانه گرفتن حق زندگی یک شخص دیگه، باید حق زندگی از خودش هم گرفته بشه، تا بخشی از آسیب وحشتناکی که به روح خودش زده، پاک بشه.
حالا اگر ما اثر اون جنایت روی جامعه، روی کسانی که ممکنه بخوان اون جنایتها رو تکرار کنن، فعلا در نظر نگیریم، نمیتونیم اثر وحشتناک اون جنایت روی روح خود طرف رو نادیده بگیریم. پس نمیشه گفت هر هشتگ نه به اعدامی، دلسوزیه. گاهی نا آگاهیه آسیبزاست.
در یک سری موارد خاص، مثل وضعیت دی ماه ۰۴ ما از یک سری قتل ساده حرف نمیزنیم. متاسفانه از زنده زنده سوزونده شدن حرف میزنیم. از چیزایی حرف میزنیم که براشون مدرک هم وجود داره.
پس جای دلسوزی بیجا و ادعاهای یک کلاغ و چهل کلاغ نیست.
نکته مهم: من تخصص ندارم، پاسخی که الان میدم براساس برداشت شخصی و شناخت و فکر خودمه که طی مطالعه های پراکنده و گوش دادن به صحبت ها و استدلالها بهش رسیدم. ممکنه ناقص باشه. اگر دوست دارید بیشتر و دقیق تر بدونید، کتاب مطالعه کنید و یا از متخصصش (وکیل، قاضی یا چنین افرادی) بپرسید.
همونطور که گفتی، همهی اونها جلوی چشم مردم انجام نمیشه. چرا اون یه تعداد جلوی چشم انجام میشه؟ چون شاید جرمی که مرتکب شدن هم عمومی بوده.
۱. یعنی اثر اون جرم عمومی بوده. مردم همه تحت ناراحتی، غم، ترس یا تهدید قرار گرفتن. پس فکر میکنم اگر قراره مجازاتی بشه هم باید در عموم بشه. که مردم بفهمن جرم بدون پاسخ نیست. عدالتی براش وجود داره. و اگر کسی بخواد از حدش جلوتر بره قانون با اجرای مجازات جلوش رو میگیره. نه اینکه مردم ببینن لذت ببرن، کسی از این لذت نمیبره. مسئله ایجاد امنیت روانی برای یک آسیب عمومیه.
۲. و همچنین.. یک هشداره. که بقیه فکر نکنن میتونن اون چنین جرم هایی رو در عموم انجام بدن و کسی کارشون نداشته باشه. اخطاری کاملا جدی برای اون ها هم هست.
۳. و خب شاید بگیم که اینا که جنبه های عمومی بود؟ خود شخصی که اعدام میشه گناه نداره که در ملأ عام مجازات میشه؟ نه. به نظرم نداره. چون جرمی که انجام داده در ملأ عام بوده. به نظر من یجورایی متقابله.
و خانواده اون شخص. بله ناراحت کنندهست.. شاید حتی با کارهای اون فرد خانواده شون موافق هم نبودن. ولی اون فرد اشتباهی کرده که باید مجازاتش رو بگیره. وگرنه همه بیشتر آسیب میبینن.
چهارخونه
میفهمم.. ناراحت کنندهست. ولی جرمی که انجام دادن هم خیلی ناراحت کنندهست. و جرم و مجازات باید یک وزن
پیشنهاد خوبیه. این دو تا کتاب رو خوندم و تو این زمینهها اطلاعات جالبی داره. چون رمان هم هست خوندنش حوصله سر بر نیست. (البته بعضی از کتابهای این نویسنده رو نپسندیدم- این دو تا خوب بودن)
یه چیزهای جالبی پیدا کردم. خیلی قبل تر، احتمالا دو سال پیش، یه کانال زده بودم. و با نقاشیهایی که میکشیدم توش فعالیت میکردم. یه چیزهایی از علت پاک کردنش توی ذهنم هست، اما اینکه دقیقا اون لحظه به چی فکر میکردم یادم نیست. نقاشیهاش هست و به شکل عجیبی دوسشون دارم. انگار با اینکه اون ایده همونجا به خواب سپرده شد، اما روحش زنده مونده.