ولی خب مثلا یادمه یه عید خیلی خوب خوندم. یعنی بیشترین ساعت مطالعه رو داشتم و احساس میکردم پیشرفت میبینم.
و یادمه علتش رو اینا فهمیده بودم:
ساعت خواب تنظیم شده.
ماه رمضون بود پس نهار سنگینم نمیکرد که بعد از ظهر بخوابم و یا کسل بشم.
از روزم ولاگ درست میکردم.
از تیک زدن کارهام توی دفترم خوشم میومد.
گاهی به خودم یه قسمت انیمه یا یه کتاب کوتاه جایزه میدادم.
هدایت شده از بدون فصل آخر —
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چهارخونه
#vlog 14020104 . #Smile .
دوستان زیاد به محتوای ویدیو دقت نکنید چون صرفاً فقط جهت ثبت اون روزم گرفته بودمش. 😂
هدایت شده از بدون فصل آخر —
چیپلت با طعم باربکیو مدیترانهای ؛
یجورایی مثل چیپلتی بود که روی آتیش گرفته شده تا برشته بشه. یه ته مزهی نیمه سوختهی آتیشی با سیب زمینی میداد. بد نبود. قابل خوردن بود. ولی مورد پسند برای تمایل به ادامه دادنِ خوردن نبود. -آه کشیدن-
چهارخونه
ولی خب مثلا یادمه یه عید خیلی خوب خوندم. یعنی بیشترین ساعت مطالعه رو داشتم و احساس میکردم پیشرفت میب
آهان آهان.
یادمه یه چالش برای خودم شروع کرده بودم. هر روز چیزهایی که حس خوبی بهم میدادن یا ازشون خوشحال میشدم رو مینوشتم. حتی اگه یدونه بودن.
چون ذهن آدم توی بعضی بازه های زندگی خیلی بهم ممکنه بریزه. کنکور برای من یکیشون بود.
چالش رندومی بود. ولی خب الان یادمه ازش حس خوبی میگرفتم اون دوران.