eitaa logo
چهارخونه
67 دنبال‌کننده
782 عکس
132 ویدیو
13 فایل
‌ ‌حاشیه سفید کاغذ؛ جایی که وقتی داریم فکر می‌کنیم توش چیزی می‌نویسیم یا طرحی می‌کشیم. ‌ حاشیه سفید دنیا؟ ‌ چشم گردان کنج صحنه‌های زندگی. ‌‌ روزمره، هفته‌مره. ‌‌ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_u2effz&btn=چهارخونه
مشاهده در ایتا
دانلود
شایدم من زیادی توی جزئیات ریز شدم.
آه بماند که مزخرفاتش رو تا پایان حفظ کرده بود. به یه سری چیزها هم‌ پاسخ نداد یا شایدم من نفهمیدم پاسخ داده.
فردا اگه وقت شد کامل تر می‌نویسم و اسمش رو هم میگم.
[ یکم هم احساس میکنم که حرف های چند روز اخیرم قابل درک نبودن. من همیشه سعی میکنم دلیل و علت نتیجه هام رو بگم ولی گاهی توضیحش خیلی زیاد میشه. و یهو خسته میشم از یه عالمه توضیح دادن و بعضی وقت‌ها هم نمیتونم بعضی چیزها رو اونجوری که می‌خوام توضیح بدم. در نتیجه بیخیال میشم. این حس رو که درست دلایلم رو توضیح ندادم خیلی دارم. و بدم میاد وقتی اینجوری میشه. چون حس میکنم شبیه یه آدمی حرف میزنم که هیچ استدلالی توی سرش نیست. در صورتی که انقدر به بعضی چرایی ها و چطوری ها فکر کردم که مغزم حالت تهوع گرفته. مجبور شدم پاشم دو قدم راه برم و تحرک داشته باشم تا دود از سرم خارج نشده. ]
حس و حال صاحب قبلی کتاب دقیقا بعد از خط آخر داستان توی صفحه آخر :
خیلی بامزه‌ست. میفهمم که خودشم درگیر مبارزه بوده. ولی روحیه لطیفش لمس کردنی بود. از ستاره ها و قوی بودن خوشش میومد. اما امنیت هم میخواست. امیدوارم کتاب های بهتری بخونه. و روحش و قلبش به حقیقت نزدیک بشن.
متاسفانه از کتاب دست دوم خوندن خوشم اومده.
چهارخونه
حس و حال صاحب قبلی کتاب دقیقا بعد از خط آخر داستان توی صفحه آخر :
صاحب قبلی جلد اول و دوم، یه پسر بوده. و اصلا فکرشم نمی‌کردم یه پسر چنین رمان هایی بخونه. اول کتاب یه متن از شبی که کتاب رو خونده، نوشته بود و با حسنا کلی زور زدیم رمزگشاییش کنیم. ( حالا توقع نستعلیق نداشتم ولی کاش حداقل قابل خوندن تر بود 🫴🏻 ) الان دم دستم نیست. ولی خیلی بامزه بود یادمه.
حتی از روی جاهایی که هایلایت کردن بودن و یا زیرشون خط کشیده بودن و یا عکس العمل داده بودن تفاوت روحیه هاشون مشخص بود. 😂 مثلا پسره کلا فقط به جاهای خیلی شوکه کننده داستان واکنش نشون داده بود. اما دختره استعاراتی مثل ستاره های آسمون افتادن روی زمین و این چیزا رو هایلایت کرده بود. و جاهای احساسی ماجرا.
چهارخونه
حس و حال صاحب قبلی کتاب دقیقا بعد از خط آخر داستان توی صفحه آخر :
پسره با عبارات انگلیسی مثل wtf واکنش داده بود و دختره با همچین چیزی :
هرچقدر پسره کمتر هایلایت کرده بود و بیشتر نوشته بود، دختره کمتر نوشته بود و بیشتر هایلایت کرده بود.
نمی‌دونم چرا ساعت یک شب نشستم دارم رفتار صاحبای قبلی کتاب هام رو از روی واکنششون به کتاب و هایلایت کردن هاشون رو تحلیل میکنم.