و من واقعا هنوز درک نکردم اون سیستم صوتی و باندهای با صدای وحشتناک چرا باید وجود داشته باشن.
حالا اصلا بحثم در درست و غلط بودن رقص نیست. دارم میگم با یه چند درجه صدای کمتر نمیشه؟ حتما باید احساس کنی مغزت داره توی سرت جا به جا میشه و قلبت و شکمت درهم پیچیده و یکی شده و کر شدی؟
واقعا چرا خب؟
بعد توروخدا. حالا بحث دین به کنار.
این حجم از ضرب آهنگ و صدای بلند به بدن آدم آسیب میزنهها. :))
یه شب هزار شب نمیشه هم حرف بی معنی هست. چون تو میکنی بقیه هم میکنن. و در نتیجه، بله. اون یه شب چندین شب میشه و اثراتش توی بدن وجود داره.
و صبر کن یه شب هزار شب نمیشه؟ چرا فکر میکنیم همون یه شب هم تأثیر خودش رو نداره؟ حالا چون شاید اثراتش در لحظه دیده نمیشه که معنی نمیده هیچ ضرری نداشته باشه.
مثل این میمونه که در یه مقیاس بزرگ تر بخوایم بگیم یه قتل که هزار قتل نمیشه.
چهارخونه
دقیقا. واقعا خیلی حیفه که ما داریم نادیده میگیریم. و خوشحالی لحظهای رو فدای خیلی چیزها میکنیم. فکر میکنیم اگر بعضی چیزها رو چند درجه بیاریم پایین تر و در حد متوسط تر داشته باشیمشون چیزی رو از دست دادیم. چون یه شبه پس همه چیز باید بدون هیچ حد و مرزی باشه.
نه چون دقیقا فقط یه شب عروسی توی زندگیه نباید هرکاری توش انجام بشه!
چهارخونه
الان پیامت رو خوندم و فهمیدم که درست نرسوندم که منظورم فامیلای عروس و داماد بود.
یعنی مهمونها با لباس مجلسی و بدون پوشش خاصی هستن و آقایون رفت و آمد میکنن. و استدلالشون دقیقا همینه که حالا یکم پوشیده تر شدن یا چادر رنگی پوشیدن باعث میشه فیلم عروسی خراب بشه. در نتیجه نمیپوشن.
من تو مدرسه مون یادمه طرف در ظاهر مذهبی بود و حجاب داشت. ولی همچین افکاری داشتن. که تو عروسی همه به هم محرم هستن پس اشکال نداره بدون پوشش باشیم.
بچهها ببخشید ولی من یکم توی دلم به این تناقض خندیدم اون موقع.
چهارخونه
چی- این خلاقانه و جالب بود. به نظرم این خرج بیشتر ارزش آرامش روان رو داره. ولی خب کاش همه کمی فکر ک
به نظرم واقعا عروسی بود چون با همه چیزش حس تعادل میگرفتم. غذاش غیرمتعادل نبود. سیستم صوتی کر کننده نداشتن. داماد هم زود رفت و مهمون ها رو معذب نکرد با زیادی موندن سمت خانمها.
و رقص اون شکلی نداشتن. به جاش خیلی قشنگ دور عروس چرخیدن مهمون ها و دست زدن. و یه خانم پر انرژی هم کلی مولودی قشنگ خوند. ( حالا من نمیگم همه عین هم باشن. این بند دوم ممکنه کمی متفاوت باشه ولی من از این بخش عمیقاً حس تعادل گرفتم. همه چیز هم شاد بود، هم کسی کر نمیشد. )
و شگفتانه اش این بود که اول مراسم قاری خانم آوردن سمت خانمها. برای من هم اولین بار بود که چنین چیزی میدیدم ولی به نظرم حرکت جالبی بود که مراسم عروسی طنین چند آیه قرآن رو هم داشته باشه.