با فضای مجازی، میشه یه شبکهای از جو درست کرد. جو کی پاپ، جو فلان انیمه، جو فلان تفکر، جو فلان سبک ویدیو و ... . یه موج راه میوفته که اگه جذبش بشی، همهاش تلاش میکنی توش از بقیه عقب نیوفتی. نظر میدی، عکس و ویدیو منتشر میکنی، احساسات و افکارت رو ازش مینویسی. موج تو به موج بقیه میخوره، موج بقیه به موج تو میخوره، و همه با هم دچار ارتعاش میشید. اونم در مورد چی؟ چیزی که شاید پایین ترین سطح سرگرمی یا دانشه!
بابا آره، قبوله بعضی از افکار، بعضی از تجربهها، بعضی از نظرها، یوقتایی هم درستن و هم به کار میان. ولی صادقانه نگاه کنیم.. عزیزم در روز با چند تاشون رو به رو میشی؟ روز رو بیخیال، در هفته با چند تاشون رو به رو میشی؟ در ماه چی؟ حالا رو به رو شدی، چند تاشونو به کار گرفتی؟
چهارخونه
با فضای مجازی، میشه یه شبکهای از جو درست کرد. جو کی پاپ، جو فلان انیمه، جو فلان تفکر، جو فلان سبک و
سرگرمی و دانش به کنار. تو سیاست و اینا هم همینه. الان مثلا چه سر رشته ای دارم نظر بدم وضع کشور چیه؟ بله یه مطالعه ای کرده باشی، نظر ۴ تا آدم صاحب نظر درست حسابی درس خونده رو شنیده باشی، با دانش درست بخوای روشن گری کنی برای مردم، یه امیدی رو روشن کنی.. بله. شاید مشکلی نباشه
یه عده هم میان از بی دانشی و ناآگاهی آدم استفاده میکنن، جو رو گسترش میدن، بزرگنمایی میکنن، حقایق رو با باطل قاطی میکنن، یجوری مثل موم افکار مردم رو توی دستشون حرکت میدن که آدم وقتی به خودش میاد شوکه میشه.
اگه آگاه نباشی، نآگاه تر نگهت میدارن و بهت حس درونی آگاه بودن میدن. توهم آگاهی داشتن.
چهارخونه
با فضای مجازی، میشه یه شبکهای از جو درست کرد. جو کی پاپ، جو فلان انیمه، جو فلان تفکر، جو فلان سبک و
بدون زحمت زیادی، کارگر دارن. لازم نیست دونه دونه با همه حرف بزنن. یه عده رو درگیر میکنن و اونا هم یه شبکه بزرگ از ارتباطات مختلف رو تشکیل میدن. بعدش چی میشه؟ یهو یه چیزی ترند میشه. یهو یه چیزای احمقانهای انقدر بازتاب پیدا میکنه که.. آدم نگاه میکنه حس میکنه هم نوعاش عقل ندارن.
ما توی سطح گیر کردیم، در عین حال احساس میکنیم علامه دهر هستیم. دانشی که تو مجازی نشر پیدا میکنه فقط و فقط و فقط سطحه. در بهترین حالت فقط یه سر نخه تا بتونی بری مطالعه بیشتر کنی. چرا هیچوقت نفهمیدیم نوشتههای کوتاه کوتاهی که اینجا میخونیم قرار نیست ما رو پروفسور کنه؟ چرا حس کردیم همون چند خط کافیه؟ بودن کسانی که که سالها مطالعه میکردن تا بتونن یک سری مفاهیم رو درک کنن. بعد اونوقت ما، همه خونده هامون رو روی هم جمع کنیم اندازه یه کتاب ۱۰۰ صفحه ای شاید به زور بشه. ولی وقت زیادی گذاشتیم، انرژی زیادی صرف کردیم، ذهنمون رو به دوپامین سریع عادت دادیم، دیگه نمیتونیم به همین راحتی چیزهای بلند ببینیم یا بخونیم... چی داریم در مورد خودمون فکر میکنیم؟ واقعا فکر کردیم بسه؟ بسه؟