ما توی سطح گیر کردیم، در عین حال احساس میکنیم علامه دهر هستیم. دانشی که تو مجازی نشر پیدا میکنه فقط و فقط و فقط سطحه. در بهترین حالت فقط یه سر نخه تا بتونی بری مطالعه بیشتر کنی. چرا هیچوقت نفهمیدیم نوشتههای کوتاه کوتاهی که اینجا میخونیم قرار نیست ما رو پروفسور کنه؟ چرا حس کردیم همون چند خط کافیه؟ بودن کسانی که که سالها مطالعه میکردن تا بتونن یک سری مفاهیم رو درک کنن. بعد اونوقت ما، همه خونده هامون رو روی هم جمع کنیم اندازه یه کتاب ۱۰۰ صفحه ای شاید به زور بشه. ولی وقت زیادی گذاشتیم، انرژی زیادی صرف کردیم، ذهنمون رو به دوپامین سریع عادت دادیم، دیگه نمیتونیم به همین راحتی چیزهای بلند ببینیم یا بخونیم... چی داریم در مورد خودمون فکر میکنیم؟ واقعا فکر کردیم بسه؟ بسه؟
خیلی حرف زدم، پراکنده گفتم. شاید یه جاهایی مسیر حرفام ناقص باشه، شاید حرف درست تری هم وجود داشته باشه. چون تو عمومی اینا رو گفتم، باید اضافه کنم خودتون هم دنبالش برید. آیا درستن؟ اطلاعات بیشتری در موردش هست؟ حرف درست تری وجود داره؟
و اینجا آمادگی هرگونه ناگهانی ناپدید شدن رو داشته باشید، من همیشه با یه کوله پشتی رو کولم در حال کوچ کردن از کانالهام.
چهارخونه
با فضای مجازی، میشه یه شبکهای از جو درست کرد. جو کی پاپ، جو فلان انیمه، جو فلان تفکر، جو فلان سبک و
همه این حرفام به خاطر اینه که، یاد نگرفتیم چطور از این فضا استفاده کنیم. نه اینکه این فضا از ما استفاده کنه. وگرنه همین چیزی که ازش حرف زده شد، یکی از قوی ترین وسیلهها برای همدلی و یک دل شدنه. مثل غزه. که باعث شد در بایکوت ترین حالتها یک صدایی به بیرون برسه و مردم به خودشون تکونی بدن. دلهاشون بلرزه و دنبال حقیقت بگردن.
کی میدونه.. اگه درست استفاده کنیم، شاید همین وسیله بتونه ما رو به موعودمون برسونه؟ شاید. ان شاءالله..
هدایت شده از بینهایت
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نامهنوشتن به کیهان، یا حرف زدن با خدا؟ مسئله این است!
♾ @binahayat_ir
هدایت شده از 焚 ورژن قدیم
انقدر همه چی بدآموزی داره که آدم جرعت نمیکنه یه فیلم و انیمه به کسی معرفی کنه. آدما خیلی راحت تاثیر میگیرن
وضعیت سرگرمی یک جوری در عمقش مشکل داره که اگه خیلی دقت کنی حتی یه سینمایی رو هم تا تهش نمیتونی ببینی. دیگه چه برسه به دنباله دارها و گیمها و ... . دردش اینجاست که خیلی وقتها اصلا متوجه نمیشیم چیو دارن به خورد ذهنمون میدن. یهو به خودمون میاییم میبینیم با افکار و رفتارهایی موافقیم که چند سال قبل ازشون چندشمون میشد. خیلی نا آگاهیم. سبک زندگیمون اشتباه پیش رفته. سبک زندگیمون اشتباه پیش رفته.
نمیدونم دقیقا کی دیر خوابیدن شد مدال که الان به یه عده بگی "من ساعت ۹ شب میخوابم" بهت میگن مگه مرغی؟ خب این چه سبک زندگیه که تا فلان ساعت بیدار بمونی و مجازی رو بالا پایین کنی؟ این فقط یه مورده. یک مورد از هزاران کار درستی که قبلا انجام میدادیم ولی الان عوض شده. به چراییش کی فکر کرده؟ راه حل چی داریم؟
هر سری میام برای کوچک ترها یه سینمایی دانلود کنم پیر میشم. اول چک کنم داستانش محتوای درست و خوب داشته باشه یا حداقل کمترین نکته های منفی رو داشته باشه. بعد کلی بشینم سایتها رو بگردم با نسخه سانسور شده پیدا کنم که پس فردا بچه دچار انواع بلوغهای زودرس نشه که تو نوجوانی و جوانی ذهنش درگیر هزار و یک چیز بی معنی باشه الا پیشرفت خودش. بعدشم بیاعتماد به نفس باشه با کلی احساسات منفی، چون اون وقتی که باید ذهنش درگیر شناخت درست خودش و هستی میبود و چند تا مهارت یاد میگیرفت، درگیر تحریکات عاطفی بود که به خاطر ۴ تا انیمه و انیمیشن درگیرشون شده بوده.
این بحث خیلی بحث طولانی هست. از تخصص منم خارجه. ولی هر روز که میگذره بیشتر دردناک میشه. بیشتر زخمش چرک و خون ریزی میکنه. یه راه حلش اینه که حداقل آگاه باشیم چی داریم میبینیم و اون اثر چی میخواد به ما بگه. راه حل بعدیشم اینه که مطالعه کنیم، بعد خودمون دست به کار بشیم. و خب نمیدونم، راه حل ها دیگهای هم ممکنه باشه؟
یادمون میره که ما زندگی ابد در پیش داریم. یادمون میره که جسممون رو با تموم شدن عمر دنیوی، توی این دنیا میزاریم و فقط روحمون مسیر رو ادامه میده. یادمون میره که این روح برای اون ابدیت به یک چمدون پر احتیاج داره. یک روز دو روز که نیست. صحبت از ابدیته.. چمدون پر؟ و بله جواب همون جملهی کلیشهای؛ غذای روح کتابه.