‹ پناهگاه شعر ›
برای فتحِ منِ خسته جَنگ لازم نیست ؛
فقط بخند تو ؛ آری تُفنگ لازم نیست :)♥️
‹ پناهگاه شعر ›
دوربینت را جلوی صورت ِماهت بگیر ،
دست و پا گم میکنم وقتی که عکاسم تویی .
به یادت آنچنان غرق خودم بودم که دریا گفت ؛
تورا میبینم و شک میکنم دریا منم یا تو ..!
در شهر میگشتم.. نبود از تو نشانی، گمشدم
رفتم به دنیای خیال.. در بی زمانی، گمشدم :)!
بخوان از چشم های لال من امروز شعرم را
ك فردا از منِ دیوانه دیوانی نمیماند . .
شدم لیلی ، ولی مجنون نه شد یارم نه غمخوارم
مگر من از همان معشوق دیرینت چه کم دارم؟