عاشقت بودم و این عشق به جایی نرسید ،
تو خودت ماندی و من ! کار به مایی نرسید :)
‹ پناهگاه شعر ›
آنچنان جای گرفتی تو به چشم و دل من
که به خوبان دو عالم نظری نیست مرا 🤍›
به دلتنگی قسم دردی شبیه درد دوری نیست
که جانت میرود هر لحظه اما زنده میمانی :)
‹ پناهگاه شعر ›
نازِ چشمانِ تو را قاب کنم در دلِ شب . .
تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب🌚💘
به تو نامه مینویسم نامه ای نوشته بر باد ،
که به اسمت چو رسیدم قلمم به گریه افتاد!
‹ پناهگاه شعر ›
چنان در قلب من جا دادهای خود را ك انگاری
تو اینجا خانهات بوده و من یك دل بنا کردم.