- تو دلانگیز ترین حالِ منی میدانی ؟
مثلِ یک خواب پس از خستگیام میمانی :)
بیتاب شدن ، دم نزدن ، عادتم این است ،
با خون جگر ساختهام ، قسمتم این است ..
چه شوری بهتر از برخورد برق چشم ها باهم ؟
نگاهش را تماشا کن ، اگر فهمید حاشا کن ،
حد بی انصاف بودن را رعایت کن... برو!
ماندن تو می تواند شهر را عاشق کند :))!💔
‹ پناهگاه شعر ›
حاضرم ناز تو با قیمت جانم بخرم • • •
چه بلایی شدهای، کاش بیای به سرم🪞🤍›
گر لباس پاره میبینی تنم از فقر نیست
آستینم را بریدم بس ك در خود مار داشـت.
زنی با چشمهای قهوهای جا مانده در جانم!
خیالش با من است اما حواسش را نمیدانم!