چه شوری بهتر از برخورد برق چشم ها باهم ؟
نگاهش را تماشا کن ، اگر فهمید حاشا کن ،
حد بی انصاف بودن را رعایت کن... برو!
ماندن تو می تواند شهر را عاشق کند :))!💔
‹ پناهگاه شعر ›
حاضرم ناز تو با قیمت جانم بخرم • • •
چه بلایی شدهای، کاش بیای به سرم🪞🤍›
گر لباس پاره میبینی تنم از فقر نیست
آستینم را بریدم بس ك در خود مار داشـت.
زنی با چشمهای قهوهای جا مانده در جانم!
خیالش با من است اما حواسش را نمیدانم!
‹ پناهگاه شعر ›
هم نظری ، هم خبری ، هم قمران را قمری . . .
هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری❤️
تهمت نالایقی بر ما زدی رفتی! قبول . .
در پیِ لایق برو، ما هم تماشایش کنیم🌚🎀›