‹ پناهگاه شعر ›
- همچو یك حبهی قند است دل شیرینم ،
آرزو کرده ك در چای دلت آب شود🤎›
آسمان قسمت ما بود ك بی بال شدیم ،
دل به فریاد سپردیم ولی لال شدیم ،
ما به این حنجره گفتیم ك لب وا نکند ،
عاقبت پای سکوت دلمان ، چال شدیم! ›
امر به معروفم مکن ، معروفِ من چشمانِ تو ،
دینم لبت ، فکرم غمت ، جانم میانِ جان تو!
‹ پناهگاه شعر ›
با آن صدای خاص برایم غزل بخوان
تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو
‹ - گیرم اصلا به دلم کل ِ جهان را بدهند ،
تو نباشی بتپد این دل وا مانده ك چه❤️🩹 ؟!!
◝حواسم پرت زیباییات شد
منِ دست و پا چلفتی . .
نصف بیشتر شعرم را ریختم زمین
فقط ماند: «یک دوستت دارم ساده◟ 🥲🤎»