گفت یك مصرع بگو از چشمناز دلبرت!
‹ بعد از آن شاعر شدم دیوان نوشتم جلد جلد ›
خم به ابرو میبری جانم به قربانت رَود ؛
ناز مکن جانِ دلم دل را به یغما میبری🌚🌱`
‹ پناهگاه شعر ›
از دلم در عجبی: کاینهمه غم دید و نرفت!
چون رود پایِ دلِ خسته که بندش باشد؟!
‹ پناهگاه شعر ›
آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم . .
بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم!
نگاهم کردی و بستی به یك لحظه به رگبارم ،
دلم یك زخمی تنها و چشمانت دو لشکر بود :)!
یـک دیـده حلال اسـت ولـی بعد هـمان یک
دل بـردی از این آدم سرسـخت به یک بار . . ❤️🩹