eitaa logo
سرای شعر
168 دنبال‌کننده
20 عکس
8 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
نذری ... محل را گیج کرده عطر سبزی ها ،عجب آشی کدامین ادویه بر نذری عباس می پاشی ؟! جنون بدعتم در سر،طلا در کام مضمون برد که با نام ابوفاضل چو بازوی کمان تا شی شبیه حرف نون در لهجه ی بی رحم کاشانم وجودی مرده ام در فکر احیای تنم باشی! تو زیبا تر از آن هستی که ترسیمت توان کردن به یال قصه پرداز قلم موهای نقاشی چه مژگانی که بر پلک تو یاران محمد را همی بینم که می رقصند گرد کاخ نجاشی تو بر می خیزی و سرو از عیار و سکه می افتند تو می روئی و گل از شرم در خواب فرو پاشی چه حالی می شوم وقتی یوکابد دخترم با ناز سرش را می گذارد روی بازوهای داداشی ! چه حالی می شوم وقتی که عکس ماه می افتد درون برکه ی ترکیب بند شاعر کاشی ! چه حالی می شوم وقتی اسیران را به صف بردند درون معبری از سنگ و از دشنام و فحاشی به دنیا دل نبستی از سجایای تو معلوم است جهان در چشم تو کوچکتر است از دانه ی ماشی ندارم چشم انعام و صلت از شاه مه رویان چه می خواهد چو پشت رل رود راننده ی ناشی ؟! . در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
نزدیک ..................... مرز میان دوست و دشمن چه باریک است وقتی بصیرت باشد آنجا مرگِ تشکیک است یخ بسته فریاد پرستوهای آزاده دنیا شبیه جنگلی بی‌روح و تاریک است موشی به جان مردمِ سرگشته افتاده گویا جهان یک آزمایشگاه فیزیک است آزادی و آزادگی در خون خود غلتید «فردا»، اسیر گفتگوی دیپلماتیک است تا مثل قاسم‌ها به میدان پای نگذارند دنیا به دست عده‌ای جنتلمن و شیک است «ما از نژاد برتریم! اصلاً خداوندیم!» این منطق ارباب‌های کفر و لائیک است دجال، بسته ربّنای دست‌هامان را آیینه‌ای که سر به سر، اسباب تحریک است حلقِ زمین از تسلیت خالی‌ست وقتی که دنیای غرق هالُوین، لبریز تبریک است جامِ جهانی، بازیِ جنگ جهانی‌هاست از مرگِ انسان‌ها مهم‌تر هم، المپیک است هر ماه در خاورمیانه، برج می‌سازند این سو ولی غزه، نواری تنگ و باریک است در منطق این منطقه، پاسخ نباید داد بی‌اعتنایی! این خودش یک جور تکنیک است تصویرِ مرگِ عاطفه از پنجره پیداست ای کاش می‌گفتند این جلوه، گرافیک است از مطبخِ غم می‌رود در مسلخ خون، زن موسیقیِ جنگ جهانی تا کلاسیک است! آهِ فلسطین در دل آیینه‌ها مانده وقتی زمین، گلدانی از مرگ رمانتیک است تاریخ را بستند بر تیرِ شب اعدام جای گلوله در دلِ فرش پازیریک است دارد خبر از روزهای سبز آزادی افکار و رویایی که پخشِ بر موزائیک است ای کارگردان پس کجایی!؟ سوژه آماده‌ست! این قصه به اندازه‌ی کافی تراژیک است! یخ کرده یک کودک میان آتش جنگ و پهپادِ لامذهب فقط، سرگرم شلیک است حس می‌کنم بوی تو را تنهاترین سردار وقتی مسیر سردخانه، پر ترافیک است این جمعه، چشمان همه در غزه می‌گردد این روزها آقا به ما بسیار نزدیک است محمد عابدی در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
انتقام به جای آنکه برایت قلم به دست بگیرم چه بهتر است به میدان عَلَم به دست، بمیرم تو ای وطن! که مرا گاهواره‌ بودی و گوری تو ریشه‌ای و منم شاخه‌ات، کِه گفته که دوری؟! منی که در همه عُمرم، سفیر جنگ نبودم به پاسداری از این خاک، بی تفنگ نبودم مگو خرابِ شبیخون شدیم، وقت نبرد است که ننگ باد! بر آن لولهٔ سلاح که سرد است چراغِ مکتبِ ایمانمان فدای وطن شد که پیرِ مسئله‌دانانمان فدای وطن شد اگرچه داغ پدر دیده‌ایم، وقت عزا نیست جز انتقام در اندیشهٔ قبیلهٔ ما نیست مباد خون پدر خشک گردد و نخروشم! که نیم قطره‌ از آن را به عالمی نفروشم اگرچه ایلِ من امروز دیده داغ پدر را نمی‌کُشیم به دل تا ابد چراغ پدر را بگو که خنجر ما از نخست هم یَمَنی بود هم از عشیرهٔ ما بود اُوِیس اگر قَرَنی بود قسم به تیغِ برون از غلافِ مالک اشتر! که بی فدایی و یاور نمانده حضرت حیدر قسم به چفیه و سربندِ غرقِ خون شهیدان! نمی‌شود تُهی از خشم ما سراسر میدان چه جای صبر؟ که اکنون حریق‌گاهِ نبرد است که ننگ باد! بر آن لولهٔ سلاح که سرد است که شرم باد! به ما گر به راه دوست نمیریم بدا به غیرتمان گر که انتقام نگیریم اگر جنازهٔ من روی خاک و سنگ بماند در این خشاب محال است یک فشنگ بماند اگرچه راه بلند است و نارفیق زیاد است هزار شکر که آذوقه و علیق زیاد است هزار شکر که از تیرهٔ بزرگ یَلانم شکوهِ نادری‌ام، از تبار شاهِ جهانم هزار زخم اگر روی سینهٔ سپرم هست هزار شکر که شمشیر کهنهٔ پدرم هست من از تبار علی‌باورم، تبارِ تَهَمتَن کجا قبیلهٔ من پشت می‌کنند به دشمن؟! برای خصم، دو دستم به غیرِ مُشت ندارد زره به تن کنم امّا چنان که پشت ندارد مرا که رحم به دشمن نمی‌کنم چه گناهی‌ست؟ که جنگ، جنگِ پدرکُشتگی‌ست، لایَتَناهی‌ست! هرآنچه می‌کُشم از زیر و روی لشکر شیطان نمی‌شود نَمی از خونِ پاکِ پیرِ شهیدان به پیک صلح بگو: من به جز فشنگ ندارم به قاتلِ پدرم جز پیامِ جنگ ندارم کنون که خانهٔ من گرمِ شعله‌های نبرد است هزار ننگ بر آن لولهٔ سلاح که سرد است! کنون که دست علی می‌رسد به قلعهٔ خیبر به یک طرف تنِ مَرحَب فِتاده، سوی دگر سَر! کنون که دیو به بند آمده‌ست، وقت ظهور است دلا! غیابِ سلیمان مبین که عین حضور است مرتضی فاتحی نسب در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
به بسم‌الله می‌خوانم، حدیث داغ یاران را شکوه رفتن مردی، مسیر کوهساران را دلیری که تمام عمر، در خط مقدم بود و با خون خودش پر کرد، جام سربداران را مبادا در دل صف‌ها، بیفتد رخنه‌ی تردید که دشمن در کمین دارد، فریب کج‌مداران را بیا ای هم‌وطن با من، که هنگام مصاف آمد که با وحدت شکوفا می‌کنیم این شوره‌ زاران را بداند جبهه‌ی باطل، بداند خیل استکبار که ما با سینه‌ی خود سد نمودیم این سواران را سلام ما به آن جانباز، و بر آن مادر شیری که در راه خدا داده، تمام نوبهاران را اگر ویرانه شد خانه، اگر آتش به جان افتاد بسازیم از سر یاری، تمام لاله‌زاران را بیا ای خادم مردم، در این طوفان پناهی شو که با دست وفا مرهم گذاری زخم یاران را بگو با دشمن غاصب، که در این منطقه کور است مبادا مأمنی سازد، زمین همجواران را قسم بر خون پاک او، بر این امواجِ بیداری که در هم می‌درد امّت، صف این کینه‌داران را ز خون پاک او هر سو، هزاران لاله می‌روید که تا روشن کند فردا، طریق حق‌مداران را خداوندا در این شب‌های طوفانی پناهم باش که تا روز ظفر با هم بپوییم این دیاران را بخوان احمد به یاد او، سرود صبح صادق را که تا خورشید پیروزی، بگیرد روزگاران را دکتر احمد صادقی در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
«جنگ روایت ها» تاریخ را خواندیم... تکرار حکایت هاست جنگ است؛ اما بیش از آن، جنگ روایت هاست! جنگ روایت چیست؟ در یک جمله این حرف است کذب است اما ظاهرش صادق ترین حرف است جنگ روایت پنجه ها را دست یاری خواند با رنگ هایش زاغ را جای قناری خواند ابلیس ها با روی انسان جلوه میکردند آب دهان بودند و باران جلوه میکردند اشک یتیم است اینکه شیطان جای آب اورد در تشنگی ها استکان های سراب آورد در زندگی هر کس که حق را دید و حاشا کرد با عینک دشمن جهانش را تماشا کرد! دشمن به دشمن مافیا، هرجای این شهر است جامی که دستت داده اند این بار هم زهر است! گفتی شراب اند استکانهایی که نوشیدی اما بدان خون است آن هایی که نوشیدی! تاریخ را خواندیم، تکرار حکایت هاست جنگ است،اما بیش از آن جنگ روایت هاست :: در چشم ما شب را به جای روز جا میزد ابلیس بود و خویش را دلسوز جا میزد افسوس عمر آدم و حوّا به غم طی شد نام هوس های پس از آن، گندم ری شد جنگ روایت کینه ها نسبت به هابیل است جنگ روایت وسوسه در گوش قابیل است تحریف باعث شد حقیقت بی اثر باشد فرزند نوح از هرچه حیوان پست تر باشد تحریف، ابراهیم را در شعله می انداخت با دست مردم کوهی از هیزم بنا می‌ساخت تحریف ها خشکی و دریا را عوض میکرد در چشم ها فرعون و موسی را عوض میکرد پیغمبر مارا همین تحریف، ساحر خواند یک روز ساحر خواند و روز بعد شاعر خواند! تاریخ را خواندیم... تکرار حکایت هاست جنگ است؛ اما بیش از آن، جنگ روایت هاست! :: دینْ خوب، وقتی قطره ای از سیلشان باشد دینْ خوب، تا آنجا که باب میلشان باشد! جنگ روایت چیست؟ حقی بین باطل گم! وقتی سرابی دیده شد جای غدیر خم دزدیده شد این حق سرِ دنیای فانی... آه آه از فلانی و فلانی و فلانی... آه... اسلام را گفتند از اسلام خارج بود! جنگ روایت، حاصلش جنگ خوارج بود ای گل! کلامت را خَسی پاسخ نخواهد داد... دیگر سلامت را کسی پاسخ نخواهد داد دیگر نمازت را کسی باور نخواهد کرد! پرواز تو چشم کسی را تر نخواهد کرد! جنگ روایت چیست؟ آن جنگی که وجدان باخت وقتی برای فاطمه مرگی طبیعی ساخت! جنگ روایت بر حقیقت خاک میریزد درهم به پای شاعر هتاک میریزد! عالم به فرمانِ معز المومنین بوده است اما سپاهش مارها در آستین بوده است تحریف ها از دوست، از دشمن عیان میشد تحریف ها هم زخم، هم زخم زبان میشد جنگ روایت بود... تنها بود... تنها بود... سهمش فقط خون جگر از مال دنیا بود قرآن سرِ نیزه ست وای از این مسلمانی! وقتی سری قرآن به لب آمد به مهمانی... جنگ مسلمانان و او جنگ روایت بود جنگ روایت کشتنِ با قصد قربت بود! جنگ روایت از الف تا قامتِ دال است جنگ روایت هلهله در بین گودال است تاریخ را خواندیم... تکرار حکایت هاست جنگ است؛ اما بیش از آن، جنگ روایت هاست! :: جنگ روایت فتنه در فتنه پی جنگ است آیینه ی من! سنگ شو تا دشمنت سنگ است! دشمن ته خط است و این را خوب می‌داند او باخته اما تو را مغلوب می‌خواند دشمن که ممکن نیست دامش بی طمع باشد حاشا اگر گرگی سلامش بی طمع باشد دشمن برایت صبح فردا را نمی‌بیند جنگ روایت قدرت ما را نمی‌بیند! چوپان گله، گرگ های در کمین هستند این ناجیان، آن جانیانِ اِپْسْتین هستند هرکس به ایران دست برد، از زندگی سیر است دنیا بداند! لقمه ی ایران گلوگیر است! این شعر ها آیینی اند و راوی فتح اند مردم همه آوینی اند و راوی فتح اند هرچند از کوچ عزیزان غم فراوان بود رفتند و باران بود و باران بود و باران بود ایران من همواره خونخواه سیاوُش باد ما را بخوان! این شاهنامه آخرش خوش باد! محکم قدم بردار! فتح قله نزدیک است «انا فتحنا» را بخوان، هنگام شلیک است تاریخ را خواندیم... تکرار حکایت هاست جنگ است؛ اما بیش از آن، جنگ روایت هاست! راضیه مظفری در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
انفعال... وقتی که بال پر زدنم را فروختی یعنی که شعله شعله تنم را فروختی یعنی هوای پر زدنم را میان دشت یعنی که اسب ترکمنم را فروختی وقتی هوای سازش و حرف مذاکره است انگار رستم کهنم را فروختی انگار روی دست شغالان به نرخ روز شیر ژیان صف شکنم را فروختی لعنت به خنده های نمادین انفعال ای آنکه خون هم وطنم را فروختی آخر مذاکره به کدامین بها رواست با نرخ چند جان و تنم را فروختی ما تن نمی‌دهیم به ذلت برو بپرس خونت رواست گر وطنم را فروختی.. زینب-حسامی دندان غیرت وطنم را مگو که چند .... آتش زدند پیرهنم را مگو که چند .... دیدند باغ گلشن ما بار داده است پس سیب گلشن چمنم را مگو که چند .... اینجا پر است از نفس کاوه های سرخ فرماندهان صف شکنم را مگو که چند .... ایران ماست این برو بوم همیشه سبز این شاهنامه ی کهنم را مگو که چند ...‌ مالک شدند و تا دم خیمه رسیده اند سازش مباد ....پس وطنم را مگو که چند .... سازش نه صلح نه به خدا گرگ زنده است با خنده استخوان و تنم را مگو که چند ... برج حصار امن مرا بر تبر نده ما زنده ایم پس کفنم را مگو که چند .... ما مشت های پر گره ی داغ میهنیم خون گلوی نسترنم را مگو که چند .... ما خم نمی شویم که نی نای ما گلوست پس خون نای نارونم را مگو که چند هرگز نمی دهیم به دشمن دمی ز تن دندان تیز راهزنم را مگو که چند ..... در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
ابریم... ابریم اگر تشنه باران شده باشد دستیم اگر غرقه طوفان شده باشد سبزیم اگر سرخ عطش، زرد بیابان یا اینکه سپیدی زمستان شده باشد ما مرد جهادیم و نباید که ببینیم این خاک پر از خاطره، ویران شده باشد فانوس شب گم شدگانیم اگر که دریازده حادثه حیران شده باشد درسینه ما عشق بزرگی ست عجب نیست با عشق اگر جسم وطن جان شده باشد شوریم و دل آشوب اگر که سر مویی گیسوی تو ای خاک پریشان شده باشد در مکتب ما آینه ها زنده ترینند حق دارد اگر سنگ هراسان شده باشد خونی که درون رگ ما می دود امروز ای کاش که همرنگ شهیدان شده باشد https://eitaa.com/PoetryHall
همه با هم... جوان پاک گوهر، دشمن ایران نخواهد شد که هرچاقوی تیزی،دسته را برّان نخواهد شد در این خاک و در این آب است او را ریشه و رویِش عزیز باغبان ، این باغ را سوزان نخواهد شد اگر یک جوجه از یک آشیانه بر زمین افتد، نوای مادرش جز ناله و افغان نخواهد شد جوانم، دشمنانت مارهای خوش خط و خالند! خط و خالی که آخِر جز بلای جان نخواهد شد جوان نوح نا اهل و زن لوط است بیگانه! یقین لطف الهی شامل آنان نخواهد شد تو ایرانی تباری، این وطن از توست بی تردید، تلاویو است از بیگانگان،تهران نخواهد شد تو از خاک دلیرانی، تو در چشم شهیدانی، تو از مایی و برما بودنت آسان نخواهد شد من و تو هم نوای هم،بمانیم از برای هم، که بیگانه بلا می آورد،درمان نخواهد شد بیا با کشتیِ اسلام و ایران همسفر باشیم که کشتیِ الهی غرق در توفان نخواهد شد من و تو اهل ایرانیم و در ایران و با ایران، برای یک یکِ ما هیچ جا ایران،نخواهد شد. ✍️سید ابراهیم سجادی زاده در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
جنگ آخر ............... این جنگ، جنگ آخر است آشوب و دعوا نیست پایان اسرائیل دیگر یک معمّا نیست تا چند روز دیگر اسرائیل می‌میرد ایران در اوج قلّه است! این حرف، رؤیا نیست دنیا به چشم خویش خیلی زود خواهد دید در نقشه‌ها نامی از این ابلیس زیبا نیست آزادگان راهی شدند از آن سر عالم ایران رجز می‌خواند و در جنگ، تنها نیست میدان شهر این روزها میدان جنگ است و در خانه ماندن در مرام مردم ما نیست هرکس که غیرت دارد اینجا حاضر است اما در بین این مردم برای دشمنان جا نیست تاریکیِ شب را قُرق کردند مؤمن‌ها شب‌های قدر انقلاب است و چراغانی‌ست محمد_عابدی در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
مثنوی قضا و تسلیم ... آهوئی از چنگ گرگی می رمید تا که بر یک بیشه سبزی رسید چونکه آهو پا در آن بیشه نهاد گرگ از تعقیب او باز ایستاد بیشه زاری بود پر آب و علف خالی از حیوان ولی وان ناخلف شاد و خرم گشت در آن بیشه زار شست و شویی کرد اندر جویبار... چشم عقلش چون به مستی کور شد بینش از خدمت به وی معذور شد لحظه ای بعد از همین مستی و شور شیر غرانش به چشم آمد از دور شیر غران را چو او از دور دید چشم عقل تیره را پر نور دید لیکن از هولش نبد پای گریز قدرتش آن سان نبد کارد ستیز حیلتی بنمود و گفت ای شاه من بگذر از من ای دلیر انجمن من نه با خود آمدم در ملکتان جان من قربان رسم و سلکتان گرگی اکنون قصد جانم کرده بود چون بدین بیشه رسیدم رفت زود شیر گفتا من چگویم کز قضا من بدینجا نامدم بهر شما روبهی بنمود از چنگم فرار من به قصد او شدم در بیشه زار قسمتم بر تو بیفتاد این زمان با قضا سود است گاهی که زبان ورنه کار گرگ درسی بد تو را که تو هم نائی چو او در خاک ما گرچه او را قدرتی باشد ولی در حضور ما نمی آرد یلی چونکه او خود وحشی و هم خوی ماست ترسد از ما چون بدین خوی آشناست چون شنید آهو از آن شیر این سخن دید دیگر نیست جان ایمن به تن بیم مرگ اندر دل و جانش فتاد ناله ای جانوز از دل سر بداد چاره مشکل از مشکل ساز جست ز آنکه مشکلها بدستش شد درست هر که تسلیم خدا شد پیشه اش نشکند سنگ حوادث شیشه اش ناله اش نزد خدای شیر شد شیر را بر جان از آن چون تیر شد ناله ره در جان شیران می برد چون ز جان شد راه در جان می برد شیر را آمد ندا بر گوش جان که نبیند از تو این آهوزیان ناله آهو چه خوش تأثیر کرد شیر را معنی از صورت سیر کرد شیر با آهو بگفتا این سخن که رها هستی دگر در این چمن بعد ازین دیگر مکن از ما فرار جبر میگوید تو داری اختیار ایکه شیر نفس جانت می درد با خدا شو تا که فرمانت برد گرگ شهوت کرد سرگردان تو را راندت اندر بیشه شیر هوا چون ز غفلت نزد این شیر آمدی ناله کن زیرا به تقصیر آمدی . بر گرفته از مجموعه شعر «بوی عود » سروده سنین نوجوانی شاعر در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
سنگر... "باز این چه شورش است که در خلق عالم است " باز این چه شورش است شبیه محرم است میدان رزم ما شده میدان شهر ما انگار روز بعثت اولاد آدم است جدول چه سنگری و خیابان چه معبری در دست این که جای رقیه ست پرچم است امسال زودتر شده آغاز روضه ها حالا چقدرتعزیه هامان مجسم است دریای اشک ریخته پای حسینمان حالا که فکر می کنم این گریه ها کم است آن یک شبیه اصغر و ایشان چو اکبر و این مدرسه ست یا شبح شام اعظم است؟ زینب وشان به داخل گودال آمدند دور حسین اینهمه پژواکِ "هستم" است "هل من معین" رسیده به جایی که مردمان با گوش جان شنیده به صوتی که ملهم است عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان آن لحظه ای که روز شمردم همین دم است زینت کریمی نیا در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
😭🖤 پیشکش به و فرزند برومند ایشان، دانشمند گمنام، و (سرتیم حفاظت ایشان) اینچنین ....................... پر زد به آسمان و کبوتر شد اینچنین خاک وطن دوباره معطر شد اینچنین هر قطره، لاله‌ای شد و هر لاله، پرچمی با این شهیدهاست که کشور شد اینچنین از خشکی لب تو و نوزاد بی‌گناه چشمان مادران وطن تر شد اینچنین هر روز می‌رسد خبر کشتن یلی این چندمین علی‌ست که پرپر شد اینچنین!؟ موشک، سه‌شعبه شد، دل اهل حرم شکست قد رشید او علی‌اصغر شد اینچنین باید که در عبا ببرندش به آسمان فرزند ارشدش، علی‌اکبر شد اینچنین این‌بار قتلِ صبر نشد این پدر ولی آمد به خود بیاید بی‌سر شد اینچنین تسبیح پاره‌پاره‌ی تن‌ها به روی خاک! حق داشت خواهر تو که مضطر شد اینچنین محمد عابدی در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall