بودنم را
ببین دیوانهی آلمحمد بودنم را
به تو مدیونم این مجنونِ احمد بودنم را
نبودم آنچنان که باید و شاید مریدت
ببخش آقا کم و کسرِ مقیّد بودنم را
اگر که لحظه آخر، تو را دیدم به بالین
به روی من نیاور خوب من! بد بودنم را
دوباره مادرم دیده کسی را بین روضه
به «دست» همسرت، حل کن مجرّد بودنم را
میان خوشهی انگور و ابیات ضریحت
همه دیدند مستی و مردّد بودنم را
گمانم فاطمه تکیه به در دادهست و دارد
تماشا میکند در رفتوآمد بودنم را
به لطف سعی و... قربانکردن این نفس دارم
صفای بینظیرِ دورِ مرقد بودنم را
دمی بگذار باشم پرچمی بر شانهی تو
نگیر از من هوای روی گنبد بودنم را
وداع آخر است و درددل بسیار دارم
ولی میبینم از الان، مجدّد... بودنم را
محمد عابدی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
#اتحاد
#پرچم بهدست مردم ایران به صفشدند
یعنی که ما به عشق#وطن، ایستادهایم.
ساداتحسینیزاده(سایه)
#تا_پای_جان_برای_ایران
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
بسم رب العلی الاعلا
یا زهرا
کلام بود به شعری چنین بدل شده است
به عشق توست که این حرفها غزل شده است
همینکه کعبه در آغوش خود کشیده تو را
هزار نورٌ عَلی نور در بغل شده است
چه تلخ بود که تبعیدی زمین باشیم
حقیقتی که به یُمن شما عسل شده است
جهان نه اینکه بدون بهانه می گردد
که مست از می و صهبای لم یزل شده است
جدا کننده ی نار از بهشت، عشق شماست
روایتی که میان بشر مثل شده است
بخوان دوباره "اذا زلزلت" که بی نَفَست
زمین به لرزه نشست و پر از گسل شده است
به فکر بود خدائیش را به رخ بکشد...
و این معادله با خلقت تو حل شده است
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است
وحیده گرجی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
آشیان
باعشق، آشیان خودت را خودت بساز
آرامش جهان خودت را خودت بساز
پرواز کن، شکوه خودت را به رخ بکش
رویای بیکران خودت را خودت بساز
طوفان اگرچه سخت ولی ماندنی که نیست
آبی آسمان خودت را خودت بساز
محکم بمان،که قصه ی دشمن فسانه است
القصه، قهرمان خودت را خودت بساز
مانند کوه تکیه به دستان خویش کن
پایان داستان خودت را خودت بساز
متین پسندیده
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
کافیست!
...........
بی عقلیِ عوام و مکر خواص کافیست!
در غفلت از علیها، یک عمروعاص کافیست!
خواریست میوهی جهل! هیزم شدن، ته آن!
تا گُل کند به نی دین، قدری هراس کافیست
#جهل است و #جاهلیت: ارثیهی ابوجهل!
زنده به گور شد حق، جولان داس کافیست
«لا یَعقلونَ» کافیست! «لا یَفقهونَ» کافیست
اندیشههای بیمغز و بیاساس کافیست
مولا نشانمان داد، قدرت به سیم و زر نیست
تختت اگرچه باشد جول و پلاس، کافیست!
ای وارث خمینی، از تفرقه بپرهیز!
جمعآوریِ آراء با اسکناس کافیست
آیینه، مردمند و این قوم، خرده شیشه
ما را فقط «ببینید»! این انعکاس کافیست
بیاعتمادیِ خَلق، یک امرِ ناگزیر است
میگردی از پیِ چه!؟ تا اختلاس کافیست
تحقیق و بررسی هم، هرچند که مهم است
کافیست باشد آدم، آدمشناس...! کافیست
پروندهها مشخص، شرمندهها مشخص
در انتخاب اصلح، تنها قیاس کافیست!
تصمیمتان چه شد هان!؟ ای عاقلان ایران
باید دهند مردم، تا کی تقاص!؟ کافیست
تا کی نگاه بر غرب!؟ تا کی دفاع از غرب
میگفت یک ظریفی: دیگر تماس کافیست!
ما خستهایم از عکس، ما خستهایم از ژست
لبخند مونالیزا روی تراس کافیست
یک صفرِ کله گندهست، سهم شما و برجام
باید گرفت حق را...! دیگر کلاس کافیست
قاتل که بود!؟ حِ.رِ؛ مقتول: امید مردم
ما بیش از این نخواهیم، حق قصاص کافیست
معنا ندارد اصلا، با ناکسان مماشات
تا کی فقط مدارا با شیخِ خاص!؟ کافیست
آن را که بود خائن، از تیر باید آویخت
آن را که بود جاسوس، تیرِ خلاص کافیست
باید که ایستاد و تحریم را وتو کرد!
شش نیست سهم ما از گردابِ تاس! کافیست
از غزّه باید آموخت، راه مقاومت را
در جنگ، یک نگاهِ دشمنشناس کافیست
غزّه زد آنقدَر که موشک به فرقِ صهیون
باید کسی بگوید: بس کن حماس... کافیست!
سر خم نکن مسلمان، حتی اگر بمیری
در پیشگاه دشمن، یک التماس کافیست!
محمد عابدی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
قول و قرار
از یاد رفته است فراق دیارمان
ما را چنان که عشق تو کرده دچارمان
بگذار پیشمرگ تو باشیم ای حسین
حالا که نیست همسر من در کنارمان
نذر تواَند این پسران و به لطف حق
هستیم همچنان سرِ قول و قرارمان
اصلا فدای تار مویت ای بهشت سبز
پرپر شود اگر نفس نوبهارمان
این مردمان مگر که نکردند دعوتت!؟
لشکر به لشکرند چرا در جوارمان!؟
راهی نبود بر حرم آل مصطفی (ص)!
دست تو بود قلعهی ما و حصارمان
ساکت نمینشینند این دینفروشها
هیهاتَ مِنَّ الذّله اگر شد شعارمان
مولا دعا کن از تو نبینیم صحنهای
هرگز به قتلگاه نیفتد گذارمان
دیدیم شمر با تو چهها کرد، تو چطور!؟
دیدی چگونه کرد به ناقه، سوارمان!؟
فکر اسارت من و اهل حرم نباش
در راه شام و کوفه نکردند خوارمان!
از تو جدا نبودهام و نیستم حسین
دور از هم است آه... چرا پس مزارمان!؟
محمد عابدی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
animation.gif
حجم:
46.8K
سلام_بر_کوه_صبر_و_استقامت
اسطوره ی صبر و استقامت زینب
زیبایی گلشنِ... امامت زینب
در خطبه شبیه حیدرِ کرّارو
چون فاطمه(س) تندیس شجاعت زینب.
سادات حسینی زاده(سایه) #حضرت_زینب_س_شهادت
#رباعی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
توصیف
تو آسمانی و توصیف تو هنر می خواست
سرودن از تو فقط ،شاعری قدر می خواست
کبوتری که گرفتار بازی دنیاست
برای پر زدن تا دمشق پر می خواست
شکست بغض غزل تا نوشت یا زینب(س)
برای وصف تو شاعر دو چشم تر می خواست
بزرگ مرتبه ای دختر علی (ع)که حسین(ع)
به احترام تو از جای خویش بر می خاست
گذشتی از همه دنیا برای عشق حسین
برادری که تو را تاج روی سر می خواست
صبور بودن در داغ کربلا هنر است
شکست دادنتان را اگرچه شر می خواست
میان آن همه بی رحم ای سلاله ی نور
شکستن جبروت ستم جگر می خواست
تو خطبه خواندی و آوار شد بنای ستم
خلیل آل علی(ع) اینچنین تبر می خواست
نبود قسمت من در مدافعین حرم
شهید راه تو بودم خدا اگر می خواست
محمدجواد منوچهری
#یا_زینب_کبری_سلام_الله_علیها
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
صبح بیداری
تمام میشود این روزهایِ تکراری
سکوتِ سردِ زمستان، خزانِ اجباری
کنون که خنده زیادَست از سر بُستان
خمیده قامتِ گل، نیست جایِ انکاری
بخوان به نامِ غزل، بغضِ درگلو مانده
که غم برای رهایی، ندارد اصراری
چنین نبوده که شب، تا ابد بهجا مانَد
دوباره میرسد از راه، صبحِ بیداری
مرضیه تقیپور
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
با وحدتت، ایران در این میدان بماند
چون شیر،در این بیشه جاویدان بماند
باشد نگهدارش خدا، تا صبحِ موعود
پرچم به دستِ رهبرِ... ایران بماند.
سادات حسینی زاده(سایه)
#اتحاد
#وطن
#مشعل
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
در بحث خودی، نیاز به واسطه نه
گفتیم به هرچه فعل بی ضابطه، نه
ما معترض و گلایه داریم ولی
با داعش و اغتشاشگر رابطه نه
محمدجواد منوچهری
#معیشت
#ایران_وطنم
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
☘☘
خاطره تشییع سردار در کرمان
۱۷ دی ماه روز کرمان
گریه هایم برای تو سردار، مثل گریه به زیر باران بود
گریه در گریه بود و انگاری ،ابر و باران پر از خیابان بود
باور مردمان ترک می خورد، در هجوم خبرترین موضوع
نه نمی شد شکست باور را ،که امیدش به مرد میدان بود
نوحه نوحه مرور می گردید ،بند بند لهوف و مقتل ها
وه عجب روضه ای مجسم در، کاروان نجیب کرمان بود
علقمه در کویر کرمان هم ،،شاخه ای از فرات می آورد
نقل بازار شام نه هرگز ،نقل احساس پاک ایران بود
شهر در اضطراب می پیچید، بد هوا سرد از نبودت بود
شهر من باز هم دلش تنگ و، جا برای حضور پنهان بود
خبر آمد که عده ای از عشق ، در پی ات پیرهن دریدند و
ساقدوش وصال گشتند و ،پا گشای تو با شهیدان بود
زینت کریمی نیا
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall