🙏 #نذر_حضرت_فاطمه_معصومه (س) 🌹
آرام می گیرد دلم کُنج حرم اینجا
سوهان روحم نیست دیگر درد و غم اینجا
هرکس که با پای پیاده تا حرم رفته ست
رفته به مِعراج و به حَج در هر قدم اینجا
امسال اگرچه قسمتم حجّ فقیران نیست
لطف کریمه هم به سائل نیست کم اینجا
با یک عریضه صد برابر اَجر می گیرد
هرکس دهد خورشید هشتم را قسم اینجا
مهتاب از شوق زیارت شب به شب در توس
خورشید از شوق زیارت صبحدم اینجا
پیشش گُلاب قمصر کاشان کم آورده ست
عطر بهشتی در خراسان است و هم اینجا
آورده ام من هرچه حاجت داشتم یک عمر
یکجا گرفتم آنچه را می خواستم اینجا
شد شوره زار از برکت بانو چو گندمزار
عطر بهشتی گشته جاری دم به دم اینجا
زیبایی باغ ارم را بُرد از یادش
هرکس قدم زد در خیابان اِرم اینجا
در کوچه و پس کوچه هایش زندگی جاریست
حتّی نبینی یک نشانی از عدم اینجا
شد سربلند آنکس که آمد دست بر سینه
در روبروی صحن سر را کرد خم اینجا
بانو کسی را دست خالی برنگردانده ست
نامند صاحبخانه را صاحب کرم اینجا
در قم کراماتِ کریمه بی نهایت شد
لُطفش به سائل ها گذشته از رقم اینجا
مصداق "...عندَاللهَ اَتقاکُم" همین شهر است
هر دم گرامی هم عرب شد هم عجم اینجا
شاه و گدا هم در سر یک سُفرهاند، آری
هر کس که آمد این حرم شد مُحترم اینجا
رنگ غزل را هم ندیده سال ها امّا
یکباره جانِ تازه می گیرد قلم اینجا
باز این چه شور و این چه شوق و این چه شیدایی ست
ناگاه شاعر می شود یک مُحتشم اینجا
ناصر دوستی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
دلیل اصلی دلتنگی قناریها
مرا رها کن از این چشمانتظاریها
مرا سعادت آغوش مهرگستر تو
نجات میدهد از دست بدبیاریها
چه بود عشق تو که بعد از آنهمه افسوس
مرا رساند به نشر امیدواریها
به بارگاه امیدت، به چشم معصومت
پناه میبرم از شرّ بیقراریها
زمان خلق تو معلوم نیست... وقت خدا
چقدر صرف شده روی ریزهکاریها
شباهتت به خدای احد در این حد است
که دستخطّ تو را خواندهاند قاریها
به معجزات تو ایمان میآورم ای عشق
بَریست مذهب تو از فریبکاریها
تو رد شدیّ و دلم رفت و زخم شد، آری
زیاد دارم از این دست یادگاریها...
محمدمهدی نورقربانی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
بیرون زده است تا که در آرد سر از حرم
زن باشی و غریب؛ کجا بهتر از حرم؟
هر بار رفته، آمده مانند کودکی
در خواب ناز در بغل مادر، از حرم
بی مقصد از خودش به خیابان که میزند
سر در میآورد همه شب آخر از حرم
در هر کنار «تحتها الانهار» دیگری است
سوی بهشت وا شده گویا در از حرم
پیغام عاشقان شکسته است میبرد
بر بال خود، کبوترِ نامه بر از حرم
از کارِ هرچه بغض گره باز کرده است
آورده عشق تحفهی چشم تر از حرم
آرامش و شفا و شفاعت در این سراست
ای دل بگو چه میطلبی دیگر از حرم؟
سیده تکتم حسینی
#یا_فاطمه_المعصومه
روز دختر مبارک...
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
بیرون زده است تا که در آرد سر از حرم
زن باشی و غریب؛ کجا بهتر از حرم؟
هر بار رفته، آمده مانند کودکی
در خواب ناز در بغل مادر، از حرم
بی مقصد از خودش به خیابان که میزند
سر در میآورد همه شب آخر از حرم
در هر کنار «تحتها الانهار» دیگری است
سوی بهشت وا شده گویا در از حرم
پیغام عاشقان شکسته است میبرد
بر بال خود، کبوترِ نامه بر از حرم
از کارِ هرچه بغض گره باز کرده است
آورده عشق تحفهی چشم تر از حرم
آرامش و شفا و شفاعت در این سراست
ای دل بگو چه میطلبی دیگر از حرم؟
سیده تکتم حسینی
#یا_فاطمه_المعصومه
روز دختر مبارک...
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#تقدیم_به_دختران_ایران_زمینم
#شکوفه_های_بهاری_روزتون_مبارک
شکوفه کرده بهارت به روی خانهی ما
دمیده مِهرِ خدا در دلِ شبانهی ما
تویی طلوعِ نجابت، تویی تمامِ صفا
نشسته عشقِ تو بر بام و روی لانهی ما
چو حق برای زمین مژده ی تورا آورد
که باتو خلدِبرین شد یهشتِ خانه ی ما
فرشتهخویی و نوری، فراتر از سخنی
تویی که فخرِ منی، جانِ جاودانهی ما
مبارک است حضورت که رحمتِ محض است
بمان که مِهرِ تو شد بهترین بهانهی ما
بتاب ای مَه معصوم و آبروی غزل
همیشه سبز بمانی، گلِ یگانهی ما.
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
سادات حسینی زاده_سایه #حضرت_معصومه_س_ولادت
#غزل
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
به نام خدا
سفر
رفته بودم
چشم هایم باز و نمی دیدند
صداها قاصدک هایی معلق در فضا
خوابم برده بود
خسته بودم
دست هایم سردی شب را نمی فهمید
در بی زمان
جایی کنار ضریحت
چشم هایم را گشودم
قاصدک ها دور ضریحت
چرخ می خوردند و چرخ می خوردند
همهمه
فریاد
"بانو ، سیده ، خانم فدایت
دخترم
خانه
قلب شوهرم
بوی دود پیراهنش دیشب "
حرف های دیگری هم بود
یادم نیست
و یادم هست قاصدک هایی که به طواف حریمت راه می رفتند
چشم هایم دید
و در هیاهوی آن وقت از شب
صدا ها را می شنیدم من .
من هم قاصدک دارم
خستگی امشب و هرشب
پریشان خاطرم کرده است
باز وقتی کنارت جای می گیرم
زبان رامِ قلب آرامی است که در شهرت سوغاتی من شد .
بانو سلام
من قاصدک دارم .
مادری می خندید
او آرام
خیسی چشمش را با لبخند از صورتش می چید .
فلاح
https://eitaa.com/PoetryHall
این روزها
هیچ چیز
شبیه آمدن نیست
حتی
بهار هم
بوی رفتن میدهد
خانه رختِ سکوت میپوشد
شب از دلِ روز
بیرون میزند
خیالِ آفتاب ابری میشود
نگاهِ ماه
در چالهها
سقوط میکند
وگوش هایِ توهم
با هر غرشی
اشک میریزند
وچشمها
نایِ حرف زدن ندارند
اما
رودخانه هنوز
از خانهاش
صدایِ شعر میآید
#م_سلیمی
https://eitaa.com/PoetryHall
کوثرانه...
به نور دلبریات آفتاب خیره شده
به ناز دختریات کوثرانه میخندی
تو آیه ی لب رودی لطافت محضی
عسل عسل همه شوری نمک نمک قندی
به اسم سبز قشنگت که بوده معصومه
خدا چکانده برایت غزل غزل احساس
تو سیب سرخ بهشتی تو مطلع النوری
گل و ترانه و یاسی و بانوی الماس
تبسم ملکوتی به راه آیینه
چراغ روشن صبحی به گاه آیینه
تو ترد و نازک و سبزی به ماه آیینه
ستاره ی صدفی و گواه آیینه
به هشتمین غزل عشق داده ای باران
که عطر پاک وجودت گلاب قمصر شد
به هفتمین غزل عشق خورده ای پیوند
شکوفه ی لب تو ذکر یا برادر شد
به شوق روی برادر تو خواهری کردی
عزیز فاطمه ای بانوی گل و لبخند
دلم به عشق حضورت به ماه می بالد
به آستان طلایی مرقدت سوگند
که در برابر علمت سکوت باید کرد
تو مثل زینبی و علم توست دریایی
چراغ شهر قم از علم تو شده روشن
پدر فدای تو بادا چقدر دانایی
سوار محمل عرشی در آسمان عروج
شکوه حضرت زهرا و یاس بابایی
تو بی نهایت دریایی و خود باران
حمیده ای و به واقع شفیع عقبایی
سلام دختر باران سالم نازِ نماز
به جاده های دوشنبه به جمکران بهشت
تو سبزی قلمی دل دخیل عشق تو است
که شاعرانه قلم در هوای عشق نوشت
به آفتاب وجودت سلام واجب شد
والسلام علیکِ محبت سرشار
تو خواب و خاطره ای و و بهار قرآنی
که دوست دارمت و واژه می شود تکرار
گره گره زده ام شعر را به دور ضریح
به خواهرانهی مهرت کریمه ی دل ها
به عشق شهر شما سالهاست این شاعر
کنار چای و غزل خورده است سوهان را
سلام من به تو ای بانوی حیا و ادب
سلام من به تو از شهرضامن آهو
بهار فصل تبسم نماز شعر بلند
به زعفرانهی شعرم سلام یا بانو....
#زینب_حسامی
https://eitaa.com/PoetryHall
از زبان #همسران و #پدران و #مادران داغدیده #جنگ_رمضان و #دبستان_شجرهطیبه_میناب
نیست که نیست
........................
روز زن میرسد و همسر من نیست که نیست
روز دختر شده و دختر من نیست که نیست
دختری گفت به بابای خودش آنسوتر
جشنِ تکلیف شده، رهبر من نیست که نیست
خواستم چند خطی از تو بگویم که نشد
شوق من گم شده و دفتر من نیست که نیست
عمق این فاجعه را پنجرهها فهمیدند
کشتن مدرسه در باور من نیست که نیست
دامنش ساحل امن است و نگاهش دریا
در زمین، کوهتر از مادر من نیست که نیست
این گل پرپرِ افتاده به دستان نسیم
دیگر آن غنچهی تابآور من نیست که نیست
مادری داد کشید اصغرم اکبر شده است
مادری داد کشید اصغر من نیست که نیست ۱
گرچه از روز دهم، مدرسه گودال شده
خنجرِ کُند روی حنجر من نیست که نیست
#محمد_عابدی
قم المقدسه
#روز_دختر
#دهه_کرامت
..........................................
۱. این مصراع تقدیم به ماکان نصیری، دانشآموز مینابی که جز پلیور آبی و یک لنگه کفش هیچ اثری از بدن او باقی نماند.
https://eitaa.com/PoetryHall
بعضی از آیینه ها مشکل گُشایِ آدمند
راز دار محض و بی چون و چرای آدمند
بعضی از آیینه ها آیینه دِق می شوند
دائماً در فکر عیب ناروای آدمند
در حضور بعضی از آنها اگر غافل شوی
در کمین غارتِ شرم و حیای آدمند
راز دل را بی خودی با هر کسی افشا مکن
این فریبا صورتان گاهی سوای آدمند
بعضی از آیینه ها از بس خیانت پیشه اند
با سماجت در تکاپوی حیای آدمند
پُشت و روی بعضی از آیینه ها خاکستریست
با دو روئی باز هم پُر مدعای آدمند
گول ظاهر را مخور در انعکاس آینه
چشم ها گاهی سبب ساز خطای آدمند
در شگفتم از حدیثِ آینه در آینه
که از چه رو آیینه ها گاهی بلای آدمند!
#منوچهر_سوری
https://eitaa.com/PoetryHall
چه توفیقی!
کبوتر لانه کرده روی گلدسته، چه تلفیقی!
نماز جعفر طیار و بالاسر، چه توفیقی!
هزاران تکهام اما شکستن را نمیدانم
چقدر آیینهها الماسیاند اینجا... چه تطبیقی!
شرابی از زیارتنامه نوشیدم گرفتم گُر
حدیثی خواند از چشمت برایم اهل تحقیقی
گمانم گوشهْچشمی کردهای بر زائری دیگر
شنیدم از میان صحنهایت باز هم جیغی
حرم، شبهای جمعه حال و روز دیگری دارد
خودش کربوبلایی میشود بی هیچ تبلیغی
همینکه میرود خورشید با دستان بر سینه
حرم با زائرانش میرود در حال تعلیقی
محمد_عابدی
https://eitaa.com/PoetryHall
برای #فلسطین و #لبنان که روی پای خود ایستادهاند
#منم
..............
چقدر بی کسیام من، چقدر شانه منم!
میان این همه دلواپسی، ترانه منم
برای آنکه به دنبال شعر و شاعری اَست
غزلترین سفر سبز عاشقانه منم
به رغم این همه آتش، تنم نمیسوزد
که آسمانم و دریای بیکرانه منم
اگر که آب شوم، ریشه میزنم از نو
اگر که خاک شوم در پی جوانه منم
هزار زخم نهفته به دامنم دارم
عروسکی که نشستهست بیبهانه، منم
خراب شد به سرم لانهی پرندهگیاَم
ولی هنوز عقابی در آشیانه منم
اگرچه بال و پرم را شکسته ترکشها
هنوز هم سر پایم که مرد خانه منم
غمم ستارهی دنبالهدار بوده و هست
ادامهدارترین گریه شبانه منم
گدازهام! که از آتشفشان سرازیر است
به سمت درّهی تاریکِ شب، روانه منم
بگو به هرکه مرا سرخ کرده از خونم
نگاه آبی و گرم مدیترانه منم
محمد عابدی
https://eitaa.com/PoetryHall