eitaa logo
سرای شعر
168 دنبال‌کننده
19 عکس
8 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
لاله شفق شبیه دل لاله‌های پرپر شد نگاهِ سرخِ خیابان غمِ مکرر شد نشسته بود در اندیشه‌ی بهار شدن گُلی که سهم زمستانِ داغ‌پرور شد چقدر مادر دلخسته از نفس افتاد چقدر کودک بی‌بال‌وپر کبوتر شد سکوت شهر پر از روضه‌ی غریبان است و خنجری که هماغوش بغض حنجر شد "چه جورها که کشیدند بلبلان از دی" چقدر دست تبر قاتل صنوبر شد برای رونق آبادی‌ات وطن‌جانم چقدر قامت نخل جوان که بی سر شد چقدر بر تن سبزت ردای سرخ کنم؟! کفن بیار برای گلی که پرپر شد . . . فاطمه_مظفری در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
«سیمی میان دو آسمان» پدرم هنوز صدای بی‌سیم خاک‌خورده را می‌شنود... هر الویی که می‌گوید بوی باروت و رفاقت می‌دهد. او پیام می‌نوشت با نبضی که می‌لرزید روی ماشه. کلماتش می‌رفتند سمت غربت برمی‌گشتند با بوی نان و تپش هم‌سنگر. من اما در گروه مجازی خاطرات پست می‌گذارم از جمله‌های نصفه‌نیمه و قلب‌های قرمز ! او در خاکریز آفلاین بود ... بی‌پوشه، بی‌هشتگ، بی‌تأییدیه‌ی خوانده‌شده. خونش را می‌فرستاد برای سرزمینی که هنوز پیام را باز نکرده بود. من اما... در وای‌فای بی‌قرار به دنیا متصل‌ام و از خودم جدا. دیوار خانه‌مان را کابل‌ها پیچیده‌اند و هر سیمی، طنابی‌ست میان من و سکوت میدان مین دیروز. پدر تو با خاک گفت‌وگو می‌کردی من با صفحه‌نمایش. تو منتظر روشن‌شدن آفتاب بودی من منتظر نوتیفیکیشن. گاهی می‌ترسم روزی یکی از ما دکمه‌ی ارسال را نزند و پیام گیر کند میان جبهه و جهان! پدرم هنوز در ایستگاه موج کوتاه می‌خوابد من در الگوریتمی بی‌پناه. و میان ما فقط یک سیم مانده که شاید روزی به جای برق شعر از آن عبور کند! در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
بادام تلخ باید که دلق و خرقه به سویی بیفکنی وین زهد خام را به سبویی بیفکنی اهل نظر نئی و تو را گر کرامتی است دل را به پای آبله رویی بیفکنی گیرم که پاکدامنی‌ات یوسفانه است خود را اسیر سرّ مگویی بیفکنی کار تو نیست پنجه کشیدن به خواب ماه این گربه را مگر به پتویی بیفکنی این پیر زال دنیی دون بد عجوزه‌ای است او را به قصه‌ای به کدویی بیفکنی عمر گران که می‌گذرد از تو بهتر است آن را شبیه خواجه به جویی بیفکنی پیری رسید و رخت زمان را چروک داد باید بر این لباس اتویی بیفکنی آنک که نفس جلوه‌گری کرد و رخ نمود بر آن پلیدچهره خدویی بیفکنی این چشم پاک را به تو ایزد سپرد تا بادام تلخ، در سمنویی بیفکنی از اشک پِر کنی همه صحن و رواق را چون برکه‌ای که بر پَر قویی بیفکنی . در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
نام تو در صدر خبر های جهانیست فهمید دنیا غیرت ایرانیان چیست گفتم ، نگفتم به غلط کردن می افتند کل جهان فهمید اینجا کت تن کیست! ** ایمن‌تر از آغوش گرمت سنگری نیست مأواتر و ایران‌تر از تو مادری نیست هر سنگ در خاک تو مروارید اصل است ارزنده‌تر از خاک پاکت گوهری نیست تو سرزمین منجی موعود هستی سجده به خاک بی‌بدیلت کافری نیست ای جان فدای قلب پر درد صبورت که نابریده سینه‌ات را خنجری نیست چندین مگس خواب تو را آشفته کردند با فکر اینکه در وطن جنگاوری نیست با این خیال خام که دیگر در این خاک هوشنگ و سام و رستم و آهنگری نیست ای فتنه ی یاغی تو را هرگز به غیر از سوزاندن و اعدام کردن کیفری نیست در فکر جنگ با کسی هستی که او را غیر از شهادت آرزوی دیگری نیست مشتاق هستم با هیولایی بجنگم که در سپاهش غیر شیطان لشکری نیست مشتاق جنگم با تو تا آن لحظه‌ای که جان در تن و خون در رگ و بر تن سری نیست آرزو_علیدوستی در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
علی جان خزیده کنج اتاقم غمی به هیئت انسان کسی به جز تو ندارم دلم گرفته علی جان مرا ببر به نجف طاقتم هلاک شد اینجا ببر مرا و در آن صحن بی‌کرانه بچرخان به جز تو در همه عالم پناه گریهٔ من کیست؟ مرا بگیر در آغوش خود به سینه بچسبان به‌خویش‌دوخته‌ام کن، سپند سوخته‌ام کن مرا بگیر و به دور سر حسین بگردان زیاده‌خواهی من قدر مهربانی تو نیست توان شعرم از این بیشتر نداشته امکان :: در این سفر به گذرنامه احتیاج ندارم دلم برای تو تنگ است و می‌روم به خراسان محمد میرزایی بازرگانی در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
🌹🌹🌹🌹 شعری که یک مرجع تقلید از زمزمه کرد: و از اشعار حضرت خدیجه سلام الله علیها هنگامی که لباس سفر برای حضرتش مهیّا کرد و آن حضرت در برابر روی او پوشید اوتیت من شرف الجمال فنوناً و لقد فتنت بها القلوب فتوناً قد کوّنت للحسن فیک جواهر فیها دعیت الجوهر المکنوناً یا من اعار الظبّی فی فلواته للحسن جیداً سامیاً و جفوناً نظر الی جسمی التحیل و کیف قد اجریت من دمع العیون عیوناً سهرت عینی فی هواک صیابة و ملئت قلبی لوعة و جنوناً 🧷متن کامل اشعار و معانی https://eitaa.com/PoetryHall
به زودی صبح محشر می‌رسد از راه! بسم‌الله صف «زلزال» و «خیبر» می‌رسد از راه! بسم‌الله زمین دیگر پناه لشکر شیطان نخواهد بود «شهاب» و «رعد» ما سر می‌رسد از راه! بسم‌الله اگر این سرزمین رستم است و کاوه و آرش خروشی حیرت آور می‌رسد از راه! بسم‌الله مباش ای ابرهه بر قدرت پوشالی‌ات دلخوش که نیرویی فراتر می‌رسد از راه! بسم‌الله اگر پنهان شوی پشت هزاران قلعه چون خیبر یلی با عشق حیدر می‌رسد از راه! بسم‌الله به دوش خانهٔ ما پرچمی از «یا لثارات» است شب «الله اکبر» می‌رسد از راه! بسم‌الله قسم بر «فتح»! فردا را نخواهد دید اسرائیل که دارد جنگ آخر می‌رسد از راه! بسم‌الله طیبه_عباسی در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
روایت فتح ببین در دل آتش ایمانمان را تماشا کن آنجا گلستانمان را بگو با تبرها: اگرچه بُریدید فراوان فراوان درختانمان را، جهان دیده آری، جهان دیده عمری‌ست پس از هر خزانی بهارانمان را نمی‌سوزد آیات ایمان در آتش بیا بشنو آوای قرآنمان را در امواج طوفان، همه مرد میدان چه می‌نامی ای عشق دورانمان را؟ مبادا بریدن! مبادا خمیدن! که با خون نوشتیم پیمانمان را پس از مردن سرخمان زنده هستیم روایت کن ای فتح، پایانمان را عاطفه_خرّمی | در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
تیترِ یکِ اخبارِ جهان جنجالی است! آن گنبدِ آهنین‌شان تو خالی است! سوگند به وعده‌های صادق ای دوست امنیت سرزمین‌شان پوشالی است. در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
حرف از کمک و نجات با ما می‌زد می‌گفت ولی مدرسه‌ها را می‌زد با موشک و بمب و هر چه در دستش بود شیطان شده، مهمان خدا را می‌زد ☘☘ مشت گره کرده به لب فریاد تکبیر است هیهات من الذله ما غرش شیر است راهی ندارد ترس و ذلت در مسیر ما با ما در افتد هر کسی از جان خود سیر است ☘☘ ماییم علی‌اکبر و شوریم و شعوریم ما فاتح قدسیم چو عباس غیوریم با یار خراسانی خود بر سر عهدیم آماده‌ترین مردم دوران ظهوریم ☘☘ مرا خون دل است و چشم خونبار تو جایت نیست مادر زیر آوار گل سرخ قشنگ روزه دارم عزیز من کجایی وقت افطار؟ طاهره ابراهیم‌نژاد در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
فرشتگان میناب صبح شنبه کلاس برپا شد همه هستند محوِ درس و کتاب در دل شهر زندگی جاری‌ست نُه اسفند... مدرسه... میناب... زنگ تفریح می‌خورد حالا بچه‌ها در حیاط خوشحال‌اند لحظه‌ای بعد دانش‌آموزان همه شاگرد اولِ سال‌اند دفتر مشقشان شده قرمز مدرسه در هجوم دود سیاه... دسته دسته کبوتران سپید پر کشیدند از دبستان... آه... آرزوهای رنگی و زیبا زیر آوار مانده‌اند امروز درس امروز درس ایران بود درس را خوب خوانده‌اند امروز آه پروانه‌های خندان در شعله‌های ستم، شهید شدند بنویسید هم‌کلاسی‌ها دست در دست هم شهید شدند مادران چشمشان به راه است و دختران برنگشته‌اند هنوز دسته‌جمعی و بی‌خبر رفتند همگی سوی آسمان امروز «زنگ آخر» رسید و از میناب شاخه شاخه گل بهشتی چید یک دبستان سادهٔ کوچک شد گلستانِ کودکانِ شهید در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall
گفت از زن و یک زندگی رویایی ایران بدون غم پر از زیبایی میناب گزارشی است تصویری از زن زندگی آزادی آمریکایی طاهره ابراهیم نژاد در سرای شعر جای شعر تو خالیه https://eitaa.com/PoetryHall