نه فانوسی کنار لحظههای تارمان مانده
نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده
تو تقدیر منی ای عشق، اما عقل میگوید:
بیا بگذر ز تقصیرت همین یک کارمان مانده.
- حامد عسکری .
تو کیستی که من این گونه بی تو بیتابم؟
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم.
- فریدون مشیری .
مپرس شادی من حاصل از کدام غم است
که پشت پرده عالم هزار زیر و بم است
اگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسی
که آنچه کاخ تو را خاک میکند ستم است
خبر نداشتن از حال من بهانه توست
بهانه همه ظالمان شبیه هم است
کسی بدون تو باور نکرده است مرا
که با تو نسبت من چون دروغ با قسم است
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست
وگرنه فاصله ما هنوز یک قدم است.
- فاضل نظری .
من به بعضی چهرهها چون زود عادت میکنم
پیششان سر بر نمیآرم، رعایت میکنم
همچنانکه برگ خشکیده نماند بر درخت
مایهی رنج تو باشم، رفع زحمت میکنم.
- کاظم بهمنی .
هم میترسم دوستت داشته باشم، آنوقت
بروی و درد بکشم. هم میترسم دوستت نداشته باشم، که فرصت «عاشق تو بودن»
از دستم میرود و پشیمان میشوم.
حالا تو بگو!
چطور عاشقت باشم و درد نکشم،
و چطور عاشقت نباشم و پشیمان نشوم؟!
- نزار قبانی .
چه کسی می داند
که تو در پیله تنهایی خود، تنهایی؟
چه کسی می داند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیلهات را بگشا؛
تو به اندازه ی پروانه شدن، زیبایی.
- سهراب سپهری .