eitaa logo
قدرت، امنیت و دولت ایران
5 دنبال‌کننده
173 عکس
221 ویدیو
3 فایل
اندیشه‌ی سیاسی فلسفه‌ی سیاسی علوم سیاسی جامعه‌شناسی سیاسی علم روابط بین‌الملل امنیت، قدرت، قدرت نظامی، دولت جنگ، بازدارندگی، نظم، جغرافیا، الهیات، سیاست، تکنولوژی دولت‌سازی اسلامی‌سازی علم راهبرد بقا برای توسعه‌ی قدرت #علم_دینی #فلسفه_روش @ahs_tafreshi
مشاهده در ایتا
دانلود
"همه پیامبرانی که مسلح بودند، پیروز شدند؛ و تمام پیامبران بی‌سلاح، نابود گشتند" (در اینجا منظور ماکیاول از پیا‌مبر، رهبرانی چون کوروش و رومولوس است که با تکیه بر قدرت شمشیر و جنگ افزارهای خوب و درایت فردی امپراطوری خود را بنا کردند) "بدون نیروی نظامی، ایده‌ها و نهادهای نوپا، در برابر دشمنی‌ها و بی‌ثباتی‌ها دوام نمی‌آورند." "کسانی که خواستند تنها با گفتار یا اخلاق، بدون زور یا نیروی نظامی، تحول اجتماعی ایجاد کنند، همواره شکست خوردند." "اگر قرار است «نظم جدید» بنا کنی — چه دینی، چه سیاسی، چه اجتماعی — باید مسلح باشی؛ نه فقط با شمشیر، بلکه با سازمان و قدرتی که نظم را تضمین کند." شهریار - ماکیاول 🆔@Political_Science14
‍ 🖊اشتراوس درباره ماکیاوللی چه می‌گوید؟ 📚معمای ماکیاوللی 📥هاروی منسفیلد/ زانیار ابراهیمی 🖇کتاب اندیشه هایی در باب ماکیاوللی با کسی شوخی ندارد. به عبارت دیگر این کتاب در نظر خوانندگان معمولی آشکارا سرشتی رازآمیز دارد، و به گونه ای دست نیافتی یا چالش برانگیز نوشته شده است که خوانندگان معمولی از تلاش برای فهم آن دست می کشند. این کتاب را باید از کتاب های شهریار یا گفتارهایی در باب لوی متمایز کرد. این دو کتاب هایی رازآمیز هستند، چون تقریباً تمام خوانندگان، و بویژه خوانندگانِ متخصص، بر این باورند که به فهم آنها نائل آمده اند و تنها اشتراوس به آنان نشان داده است که چنین نیست. 🖇گلایۀ کروچه که مسئلۀ ماکیاوللی چه بسا هرگز حل نشود بسیار تکرار می شود، امّا به دشواریِ فهمِ کتاب های ماکیاوللی ارتباطی ندارد. سخن کروچه اغلب از آن رو ذکر می‌شود که بساط تحقیق و پژوهش دربارۀ ماکیاوللی را برچیند به جای آن که سرآغاز تحقیقی دیگر باشد. بنابراین کتاب اشتراوس نوشته شده است تا با خوانندگانی که زیادی به خود اطمینان دارند مخالفت کند، نه آن که از پریشان ساختنِ آنان بپرهیزد. 🖇اشتراوس در جملۀ نخستِ کتاب خویش " به عقیده ای ساده و قدیمی می پردازد، عقیده ای که ماکیاوللی را معلّم شیطان می خواند ". روی سخنِ این جمله با مردم است، مردمی که مخزن و گنجینۀ خوبی و بدی اند، و مردمی که هم واجد عقاید اخلاقی هستند و هم واجد باور به علت هایی که اس و اساسِ این عقاید را تشکل می دهد. به عبارت دیگر، مردم واجد اخلاق و دین، هر دو هستند. اشتراوس مانند ماکیاوللی با مردم سخن می گوید، امّا قصد و نیتِ متفاوتی دارد 🖇اشتراوس می خواهد از مردم فراتر رود، و نه از ابزارهایشان، چنان که ماکیاوللی پیشنهاد می دهد. اشتراوس با مردم و در مخالفت با متخصصان سخن می گوید، متخصصانی که ماکیاوللی تأثیری سوء بر آنان نهاده است. اشتراوس مدعی می شود که بدنامیِ ماکیاوللی، بدنامی ای که تحت لوای " ماکیاوللیسم " آشکار می گردد، نقطۀ عزیمتِ مناسبی برای تحقیق دربارۀ او است. 🖇متخصصانِ معاصر نظری مخالف با اشتراوس دارند. آنان اظهار می کنند که ماکیاوللیسم هرگز ایشان را به ماکیاوللی رهنمون نخواهد گشت. متخصصانِ معاصر بدنامیِ ماکیاوللی را مردود می دانند و تأثیر او را تا این اندازه تقلیل می دهند که بگویند ماکیاوللی عمیقاً بد فهمیده شده است. آنان قدرتِ ماکیاوللی در عرضۀ " روش ها و نظم های جدید " را انکار می کنند. 🖇بدین رو آنان مسئولیتِ ماکیاوللی در ظهور مدرنیته را مورد توجه قرار نمی‌دهند یا این مسئله را به قدر کافی دقیق و جامع طرح نمی کنند. در نظر ایشان ماکیاوللی صرفاً طلایه دارِ تحولاتِ آتی است، تحولاتی مانند ناسیونالیسم، پیداییِ علم، و در تفسیر اخیر آیزایا برلین، حتی ظهور لیبرالیسم. در نظر آنان ماکیاوللی مرد رنسانس ( نوزایش ) است، مردی که گذشته دست و پایش را بسته است و رؤیای بیهودۀ احیاء گذشته آشفته‌اش ساخته است. 🔹متن کامل این مقاله را می‌توانید در شماره اول سیاست‌نامه مطالعه کنید.
‍ 🖊بنیان‌گذار سیاست روی دوش چه کسانی ایستاد؟ 📚 ماکیاوللی و غول‌هایش 📥لئو اشتراوس/ زانیار ابراهیمی 🖇ماکیاوللی از سنّت سترگِ فلسفۀ اخلاق و فلسفۀ سیاسی می گسلد، سنّتی که سقراط بنا نهاد و به ارسطو ختم شد. ماکیاوللی از سنّتی می گسلد که بر حقِ طبیعی مبتنی است. در عوض، ماکیاوللی بدیلِ کلاسیک را بر می گزیند، بدیلی که حقوق را به تمامی برخاسته از قرارداد می داند. ماکیاوللی برخلاف آریستیپوس و دیوژانوس فلیسوفی سیاسی است که در باب جامعۀ نیک می اندیشد. البته ماکیاوللی اندیشه در باب جامعۀ نیک را از فرضی قراردادگرایانه آغاز می کند، از مقدمه ای بسیار فردگرایانه 🖇انسان طبیعتاً موجودی سیاسی نیست، و طبیعتاً به سوی جامعۀ سیاسی میل نمی‌کند. ماکیاوللی به ترکیبی از دو سنت کلاسیک دست می یابد : او به از سطحی که تمام اندیشۀ کلاسیک بر روی آن حرکت می کند، به سطحی جدید گذر می کند و از دو سنت یاد شده ترکیبی به دست می‌دهد. اگر بخواهیم از تعبیر خود ماکیاوللی استفاده کنیم، می توانیم بگوییم که او قاره ای جدید کشف کرد، چیزی متفاوت با تنها قاره ای که پیش از او شناخته شده بود. 🖇نامۀ تقدیمیِ ماکیاوللی در شهریار سه نکته را به ما می آموزد : نخست، دانش ماکیاوللی از کردار مردان بزرگ ناشی از تجربۀ طولانیِ او در باب امور مدرن و قرائت مداومِ امور باستانی است. دوم، شهریار به موجزترین شکل ممکن تمام آنچه را ماکیاوللی می داند، شامل می شود؛ و سرانجام دانش ماکیاوللی به طبیعت شهریاران و قواعد مربوط به حکومت شهریار ارتباط می یابد. ماکیاوللی کتاب شهریار را رساله می خواند. 🖇شهریار در عین حال نوعی تقاضانامه نیز هست : شهریار زمینه را برای درخواستی فراهم می کند که به زبانی فصیح بیان گشته است، درخواستی که کتاب بدان می انجامد یا با آن پایان می یابد. این درخواست خطاب به شهریار معاصر ایتالیا است تا این کشور را از خارجیانی که تصرف‌اش کرده اند، آزاد سازد. شهریار کتابی است که دست کم در نگاه نخست، زمینه را برای دست زدن به عمل در ایتالیای آن زمان فراهم می سازد؛ با وجود این، شهریار روح‌اش را از تحسینِ دوران باستان می گیرد و حتی تحت هدایت این دوران است. 🖇مدرن‌ها برای آن که درست عمل کنند، باید به تقلید از باستانیان روی آورند. عنوان تمام فصل‌های شهریار به زبان لاتین است. به تعبیری می توان فصل ششم را نقطۀ اوج کتاب شهریار دانست. این فصل به شهریاری های جدیدی اختصاص دارد که شهریار با توسّل به جنگ افزار یا تواناییِ خویش به دست آورده است. 🖇ماکیاوللی در این فصل بزرگترین کسانی را که می توان از آنان تقلید کرد، کسانی که عالی ترین نمونه های امکان پذیرند، مثال می زند. آنان عبارتند از موسی، کوروش، رومولوس و تسئوس. هرچند در این بین از موسی و کوروش نام برده می شود، امّا ماکیاوللی در مجموع بر دوران کلاسیک تأکید می کند. ماکیاوللی تنها یک بار به کتاب مقدس ارجاع می دهد، ارجاعی که به سخن خود او داستانی تمثیلی است که در عهد قدیم اتفاق می افتد. او هرگز از کتاب مقدس نقل قول نمی‌کند. ماکیاوللی یک بار به تاریخ های باستان، دو بار به نویسندگان، یک بار به نویسندگان باستان و یک بار به تاریخ‌ها ارجاع می دهد. همۀ این ارجاع ها معنایی جز نویسندگان کلاسیک ندارد. 🔹متن کامل این مقاله را می‌توانید در شماره اول سیاست‌نامه مطالعه کنید.
📰مهم ترین اصل نظری در مباحث ماکیاوللی ، توجیه شدن وسیله توسط هدف است و این نکته را می توان کلیدی ترین نظریه در اندیشه وی دانست ، که این فلسفه به نام ماکیاوللی در اکثر کشورهای مختلف از جمله ایران شناخته می شود ، ماکیاوللی در ایران با ترجمه دو کتاب مهم خود « شهریار » و « گفتارها » شناخته شد ، در ابتدا محمود محمود (۱۲۶۱-۱۳۴۴ خورشیدی) با ترجمه کتاب شهریار در سال ۱۳۱۱ و با آسمانی خواندن کتاب شهریار در عالم سیاست ، شهریار را مهم ترین اثری دانست که همچنان آتش جدال بر سر ماکیاوللی خاموشی ندارد. ترجمه شهریار مبنای اولین آشنایی ایرانیان با تفکرات سیاسی ماکیاولی بود وبعد ها این کتاب با ترجمه داریوش آشوری به جامعه فرهنگی دانشگاهی ایران معرفی شد و دیگر اثر مهم تر ماکیاوللی تحت عنوان « گفتارها» توسط محمد حسن لطفی ، نظریات سیاسی ماکیاوللی در جامعه سیاسی ایران شناخته شد و بسط یافت. ماکیاوللی در ایران بیش از آن از نگاه متفکری سیاسی بر اساس رخداد بزرگ فلسفه اروپا در عصر رنسانس شناخته شود ، به عنوان متفکری روباه صفت و مکار همراه با دینداری ریاکارانه و پیمان شکنی معرفی شده است و این در صورتی است که ماکیاوللی در مادون اهداف گفتارها و نوشته های خود در دو کتاب مهم خویش به سیاست از منظری صرفا رئالیستی و مدرن نگریسته است بطوری که فرانسیس بیکن در ستایش از ماکیاوللی می گوید: « ما به کسانی مانند ماکیاوللی مدیونیم که جهان سیاست و رهبران آن را ، آن طوری که هست به ما نشان می دهند ، نه آن طوری که باید باشد ، در اثار ماکیاوللی و امثال آن ، ما آن چه را که انسان ها انجام می دهند ، مشاهده می کنیم ؛ نه آن چه را که باید انجام دهند.» با توجه به این تعبیرات ، به ماکیاوللی در ایران از دید صرفا علمی و دانشگاهی نگاه عمیق و توجه دقیق نشد بلکه بر اساس نگاه های صرفا سطحی و سیاسی کاری و ایدئولوژی زده توسط جریانات مارکسیستی و مذهبی در رویکردهای روشنفکری و مذهبی ، ماکیاوللی طرد گردید و به حاشیه رفت و تا قبل از دهه نود خورشیدی در ایران ، فلسفه سیاسی ماکیاوللی در قالب ایدئولوژی های ماکیاولیستی خلاصه می گردید. در دهه ۹۰ خورشیدی فلسفه سیاسی ماکیاوللی بدور از تفسیر ایدئولوژیک توسط جواد طباطبایی بار دیگر در فضای فکری فرهنگی ایران مطرح شد و رویکرد جدید ایشان به فلسفه سیاسی ماکیاوللی ، فضای یخ زده و توهم ایدئولوژیک نسبت به ماکیاوللی را در هم شکست و کانون توجهات فکری سیاسی به ماکیاوللی به عنوان « پدر سیاست مدرن » ، توجه اهالی اندیشه و فرهنگ را به سوی ماکیاوللی و آثارش سوق داد 🗞 🖍احسان تاجیک 🔖 1600 کلمه ⏰زمان مطالعه: 10 دقيقه 📌 متن کامل را در صفحه 10 روزنامه سازندگی مورخ 27 شهریور 1398 مطالعه کنيد
روزگاری بود که واژه های دموکراسی، آزادی، حق رأی، انتخابات آزاد، لیبرالیسم و حقوق فردی یا سوسیالیسم، عدالت، اصالت حقوق جامعه، نجات محرومان، استقلال از یوغ امپریالیسم و .... به منزله آرمان‌های بزرگ انسان قرن نوزده و سه ربع نخست قرن بیست گرم کننده قلب های روشنفکران و به تبع آنها بسیاری از توده ها بود لیکن در دوران ما آنها دیگر هیچ قلبی را گرم نمی کنند و به مفاهیمی صوری و خالی از محتوا تبدیل گردیده اند نه فقط در غرب بلکه حتی در جوامع غیرغربی نیز آرمان خواهی و اُتوپیا مرده است. ناسیونالیسم، استقلال طلبی و مبارزه با امپریالیسم برای بسیاری از توده ها و حتی برای خیل انبوه روشنفکران مفاهیمی قدیمی گشته قدرت مشروعیت سازی خویش را از دست داده اند. در جهان کنونی حتی هر گونه ندایی برای تحقق عدالت اجتماعی توسط بسیاری از روشنفکران نامتفکر با اندیشه ها و برچسب هایی کلیشه ای و تهوع آور به منزله اندیشه های چپ، مارکسیستی و کمونیستی مخالف آزادیهای فردی و زمینه ساز نظام های دیکتاتوری و توتالیتر استالینیستی و... خفه و سرکوب می گردد. شگفت آن که این تبلیغات و هوچی گری های روشنفکران، که بخش اعظم آنها حاصل روایت سازی های کانون‌های قدرت‌های بزرگ اقتصادی و سیاسی و حامیان مناسبات استعماری و استثماری است توسط بخش بزرگی از توده های محرومی که خود قربانیان بی‌عدالتی‌های نظام جهانی و نظام‌های محلی و منطقه ای خویش هستند نیز تکرار می شود. بیژن عبدالکریمی مقدمه کتاب عدالت به مثابه امکان ص ۱۵
«سناریوهای سه ماهه نخست ۱۴۰۵» وقتی در روابط بین‌الملل یا حتی در روابط انسانی قرار است مساله‌ای را زیر ذره‌بین گذاشته و تحلیل کنیم، باید بر فراز آن مساله قرار گرفته و همه اطراف درگیر در ماجرا را در نظر بگیریم؛ چرا که ما داریم «روابط» را بررسی می‌کنیم نه یک فرایند یک رابطه‌ای را. سیستم بین‌الملل به پاس حضور دینامیک‌های قدرت گوناگون "«ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک، ژئوکالچر و ژئوسایبر» و بسترهای کنش‌مندی گوناگون «زمین، دریا، هوا و فضا» به هیچ عنوان به صورت یک مرحله‌ای یا استقرایی_قیاسی صرف قابل تحلیل نیست. نمی‌شود از یک تهدید کلی جنگ نتیجه گیری کرد و نمی‌شود از خرده رویدادهای قابل مشاهده بحران را به درستی و دقت تشخیص داد. تنها کاری که پژوهشگر روابط بین‌الملل می‌تواند با اتکا به دانش خود انجام دهد، به کار بستن شم تحلیلی خود با توجه به رویدادهای گذشته و نشانه‌های حال تنها برای «پیش‌بینی» بین سه سناریوی مطلوب، ممکن و دور از انتظار است. در واقع پژوهشگر از بین ۶ عدد تاس ۳ عدد را برمی‌گزیند و روی میز می‌ریزد. ممکن است این سه رخ دهند یا ممکن است سه عدد دیگر که در دستگاه تحلیلی پژوهشگر جای نداشتند رخ بدهد. آنچه که به نظر من می‌رسد با توجه به تحولات اخیر روابط ایران و آمریکا، این است که هر دو طرف در حال دستکاری ذهنی یا Manipulation کردن طرف مقابل است. سیستم کنترلی کاملی نمی‌توانند بر اوضاع جهت کاستن از بحران اتخاذ کنند، بنابراین طرفین همواره با اطلاعات ناقص و ضد و نقیض در حال «نمایش قدرت» در برابر یکدیگر می‌باشند تا در این اثنا بتوانند «تهدیدی معتبر» را رونمایی کنند. دیگر دوران First Strike و Second Strike به پایان رسیده است؛ الان دوره Multi_Mutual Strike است‌. امروزه هر کسی می‌خواهد ضربه‌ای بزند به امید و آمادگی خوردن ضربه دوم چندگانه این کار را انجام می‌دهد؛ بنابراین ضربه اول هم باید به صورت چندگانه صورت بپذیرد. برای همین آمریکا همواره در حال ارسال ناو «سطح دریا» و هواپیما و جت «سطح هوا_فضا» است و جمهوری اسلامی ایران هم متقابلا در دو سطح دریا و هوا «از طریق سیستم دفاع موشکی و پهپادی خود» در حال رزمایش برای نمایش قدرت برگزار می‌کند. سناریوی مطلوب، از نظر من رسیدن به یک توافقی که ترامپ را از نفت و انرژی ایران منتفع ساخته و غنی‌سازی را به مدت محدودی تعلیق یا بسیار کم می‌نماید. دوباره پای آژانس را به ایران باز می‌کند و بحران را کامل از بین نمی‌برد؛ چرا که لابی اسرائیل و گروه‌های ضد جمهوری اسلامی می‌تواند پژواک‌ جنگ‌طلبی در ایالات متحده‌ها همچنان تحریک کنند. سناریوی ممکن، سناریوی عدم توافق و رخ دادن عملیات‌های چندجانبه علیه تاسیسات نظامی و غیرنظامی ایران جهت «فلج‌کردن» این کشور در راستای تحقق هدف سند امنیت ملی جدید ایالات متحده آمریکا می‌باشد. عملیات آمریکا در صورتی با مشارکت اسرائیل صورت می‌پذیرد که ایران سناریوی «بازیگر دیوانه» را اجرایی کند و اسرائیل و تأسیسات آمریکایی را توامان هدف قرار دهد. سناریوی دور از انتظار فروپاشی نظام جمهوری اسلامی است؛ جمهوری اسلامی به علت ویژگی‌های درونی‌ای که قبلا در موردشان سخن گفته‌ام (هایلایت گفتارها ۸) و ویژگی‌های پدافندی و آفندی نامتقارنی که در طول ۴۷ سال در مرز‌ها و فرامرزهای خود پرورانده است، براندازی‌اش هزینه سنگینی برای قدرت‌های بزرگ دارد. به همین علت است که جی دی ونس و خیلی‌های دیگر اعتقاد دارند، براندازی نظام وظیفه و تصمیم خود ملت ایران است.
شکست آبشاری 💫در سیستم بین‌المللی پیچیده و آشوبی «منطور از آشوبی غیرقابل پیشبینی بودن آن است» نوع و فرم بازدارندگی، از نوع کلاسیک و نظامی آن که حتما بازدارندگی‌ را در برابری قدرت می‌دید رنگ می‌بازد. در اینجا ما با سیستمی رو به رو هستیم که با قدرت‌های ناهمسان و نظمی نامتقارن عجین شده است و نیاز دارد که خود را به تعادل برساند. در واقع در دوره‌ی نوین، بازدارندگی در باز داشتن قدرت‌های هسته‌ای علیه‌ هم خلاصه نمی‌شود؛ بلکه آن‌هایی که هسته‌ای نیستند هم می‌توانند علیه هسته‌ای‌ها بازدارندگی ایجاد کنند. 💫سیستم‌ نوین بین‌المللی شبکه‌ای است. در شبکه «کانونیت» جای «قطبیت» قدیم را گرفته است. در شبکه به میزانی که چگالی و حجم ارتباطات شما در ارتباط با کنشگران و منابع قدرت در سیستم بیشتر باشد، در میانه‌ی ارتباطات باشید «مثل ایران که قلب کریدورهای جهان است» و اینکه فاصله‌ی ارتباطی شما با کنشگران دیگر کم باشد که این فاصله در قالب «فضای ارتباطاتی» است نه «مکان و جغرافیای فیزیکی» به همان میزان کانونیت شبکه‌ای دارید. 💫کانونیت شبکه‌ای این ویژگی را به بازیگر می‌دهد که امنیت شبکه را به امنیت خودش گره بزند؛ مثلا ایران را در نظر بگیرید که با توجه به موقعیت ژئوپولیتیکی‌اش، تسلط بر تنگه‌ی هرمز، تسلط بر بخش مهمی از منابع سیستمی مثل نفت و گاز، در پیوند خود با سایر بازیگران مثل چین، روسیه و از آن طرف ایالات متحده، یک نوعی از مانایی را برای خود ایجاد کرده است. چرا؟ چون که در منطقه‌ی غرب آسیا، با توجه به پیوندهای ایران با این کشورها و جریان جهانیِ انرژی، اگر به ایران آسیب بزنند، کل آن شبکه که متشکل از غرب آسیا، چین و شانگهای با کلی طرح اقتصادی، اوراسیا و امنیت خارج نزدیک روسیه، آمریکا و جریان انرژی به خطر می‌افتد. 💫سیستم شبکه‌ای در قالب آنارشی دو گونه نظم جدید پدید آورده است. یکی هیترارشی است و دیگری پانارشی. در سیستم هیتراترشی سلسله مراتب بازیگران به صورت فیدبکی با هم در ارتباط هستند و جریان ارتباطی و گذار قدرت را بین خود می‌چرخانند و در اینجا هیچکس نمی‌تواند مانع گذار قدرت و ایستایی آن شود چون شبکه به هم می‌ریزد. نوع دوم سیستم پانارشی است که نظم بین‌المللی را لایه‌لایه و تودرتو می‌بیند و بسته به میزانی که شما به منابع سیستمی دسترسی داشته باشید درون این نظم جایگاه دارید. در نظم هیترارشی قدرت از بالا به پائین «عمودی» سرایت می‌کند و در نظم پانارشی قدرت چون لایه‌لایه است از پایین به بالا «افقی» سرایت می‌کند. 💫حالا در این دو نظم هر کس که نقش کانون را بازی کند، اصلی را در سیستم ایجاد می‌کند به اسم «برون‌گرایی.» البته لازم به ذکر است که در شبکه وابستگی متقابل حساس وجود دارد و همه به کنش و واکنش هم حساس هستند. ذیل این حساسیت برون‌گرایی بروز می‌کند. برون‌گرایی به این معنی است که کوچک‌ترین حرکت مستقیم یا غیرمستقیم در سیستم روی تمامی بازیگران آن منطقه یا حتی بازیگران فرامنطقه‌اس هم اثر می‌گذارد؛ بنابراین بازیگران شبکه امنیت کانون را امنیت خود می‌دانند و از هر گونه اقدام شدید علیه آن چه توسط خودشان چه توسط دیگران جلوگیری می‌کنند. پشتیبانی چین و روسیه از ایران در برابر آمریکا را از این منظر ببینید. عدم تمایل آمریکا به درگیری مستقیم با ایران را از این پنجره ببینید. 💫یکی از راه‌های دیگر ایجاد بازدارندگی شبکه‌ا‌ی که در آن بازیگران دارای قدرت نامتقارن هستند، استفاده از نیابتی‌ها است. نیابتی‌ها با «تله‌ی بازدارندگی‌ای» که ایجاد می‌کنند، بازیگران چالش‌گر منطقه را به خود درگیر می‌کنند و انرژی آنان را تحلیل می‌برند. به طور کلی، در سیستم شبکه‌ای «کانونیت در شبکه» برای شما امنیت به بار می‌آورد. این کانونیت دارای عناصر ژئوپلیتیک، ژئوکالچر، ژئواکونومی، ژئوسایبر و ارتباطی است. کانونیت امنیت شبکه یا منطقه یا حتی جهان را به امنیت شما پیوند می‌دهد. این طرح در قالب بازدارندگی‌ایِ شبکه‌ای و به صورت دقیق‌تر «شکست آبشاری» قابل تبیین است. یعنی شکست من، مثل آبشار که از بالا به پایین می‌ریزد و سرایت می‌کند به شما هم سرایت می‌کند، پس چاره‌ای جز حفظ من وجود ندارد.
تله برتری‌طلبی در خاورمیانه 💫خاورمیانه یک باتلاق است؛ باتلاقی که ابرقدرت‌ها را به وقتش ادب کرده و قدرت‌های منطقه‌ای را به نحوی در هم پیچانده که فکر برتری طلبیِ بدون بحران و دردسر را نیز از سر بیرون کنند. بحران، زوجِ دائمیِ منطقه است؛ به نحوی که کنترل بحران نیز خود بحران جدید خلق می‌کند. این مسئله به مکانیسم‌های منطقه‌گرایی در خاورمیانه باز می‌گردد که به صورت نارس و خام هستند. 💫از زمان فروپاشی عثمانی تا به امروز، خاورمیانه محل تلاقی قدرت‌های خارجی بوده است. انگلستان، فرانسه، آمریکا، روسیه و چین قدرت‌های فعال در منطقه هستند. بر اساس نظریه‌ی سیستم‌های تابعه اشپیگل و کانتوری، منطقه به سه قسمت کشورهای مرکز، کشورهای پیرامونی و قدرت مداخله‌گر تقسیم بندی می‌شود. در خاورمیانه امروزه چند قدرت مرکزی ایران، عربستان، ترکیه، اسرائیل و مصر کشورهای مرکزی هستند. 💫اما مسئله‌ی مهم نقشی است که این کشور‌های مرکزی در نظم منطقه‌ای ایفا می‌کنند. این بازیگری، به علت نبود سازوکار نهادینه‌ی منطقه‌‌گرایی در منطقه، به صورت تک‌روی یکجانبه یا اتحاد با قدرت مداخله‌گر است‌. مثلا عربستان برای پیشبرد مسائل اقتصادی و امنیتی خود دست به دامان آمریکا و جدیدا چین و روسیه است. ایران، به علت شرایطی که در سیاست خارجی دارد نیز استراتژی دنباله‌روی از چین و روسیه و ایجاد منطقه‌گرایی درون‌زا با مکانیسم‌های غیردولتی «مقاومت» را پی‌ گرفته است. ترکیه، اتصال به آمریکا، روسیه و چین بسیار برایش اهمیت دارند؛ لکن طرح‌هایی از جمله کریدور زنگزور و پان‌ترکیسم در سر دارد که اختلافات و اختلالات شدیدی را در منطقه و فرامنطقه منجر شده است. اسرائیل که ایالت ۵۱م آمریکاست، مصر هم نقش آمریکا را بسیار با اهمیت می‌داند. 💫حال تمامی این کشورها به دنبال برتری‌طلبی و ارتقاء جایگاه خود در منطقه همانطور که شایسته‌ی گذشته‌شان و برای عربستان و اسرائیل آینده‌شان می‌باشد، هستند. اما در اینجا، علی‌رغم منطقه‌ای مثل اتحادیه‌ی اروپا که برتری طلبی در قالب فنی و اقتصادی صورت می‌گیرد؛ برتری‌طلبی از طریق اشاعه‌ی تهدید شکل می‌گیرد. کشورهای منطقه ذهنیتی به علت گذشته‌ی تاریخی خود دارد که مرتبا خود را در برابر یکدیگر می‌بینند و معمای امنیتی‌ای در منطقه شکل داده‌اند که حتی در صورت خوب بودن روابط طرفین نیز از بین نمی‌رود. 💫در خاورمیانه هر نوع برتری‌طلبی چه از نوع تسلیحاتی، چه انرژی هسته‌ای و... باشد تهدید تلقی خواهد شد و به جای اینکه امنیت به بار آورد، تهدید و وحشت به بار خواهد آورد. خاورمیانه به مانند اقتصاد دستوری و کِینزی که در چرخه‌ی باطل افزایش حقوق و تورم گیر کرده است؛ در افزایش امنیت و سپس شکل‌گیری تهدید جدید گیر کرده است و به همین علت برتری‌طلبی در خاورمیانه بیش از اینکه یک امتیاز تلقی شود، یک تله خواهد بود که واحد منطقه‌ای را گرفتار تهدیدهای جدید و نهایتا امنیتی‌شدن خواهد کرد. 💫قدرت‌های مداخله‌گر، سرِ هر موضوعی اختلاف داشته باشند، سر حفظ وضع موجود با هم توافق دارند. افغانستان ۲۰۰۱، عراق۲۰۰۳، ایرانِ دوران احمدی‌نژاد، شاه در کنفرانس گوادلوپ و... همگی منافع جمعی قدرت‌های مداخله‌گر را به خطر انداخته بودند که اجماعا مورد تجاوز و تهدید شدید قرار گرفتند. بنابراین در خاورمیانه‌ای که اجماعی بین قدرت‌های مرکزی آن وجود ندارد، مهد واحدهای غیردولتی‌ای است که کارشان بر هم زدن نظم و وضع وجود است و امکان اشاعه‌ی تهدیدات، خصوصا از نوع تروریستی آن به شدت بالاست... قدرت مداخله‌گر نیز امنیت آفرین نخواهد بود؛ چون اتحاد استراتژیکی در قالب اهداف و منافع بلند مدت با کشورهای منطقه‌ای ندارد و اسرائیل و آمریکا در اینجا تنها استثناء هستند.
چرا رئالیسم بین نخبگان امروزی خاورمیانه منفور است؟ 🌍رئالیسم در عرصه‌ی روابط بین‌الملل، یک پارادایم است؛ همچنین اولین رویکردی که روابط بین‌الملل را تبیین کرد و تا به امروز مفروضات اساسی آن از جمله آنارشی، خودیاری و قدرت‌اندوزی، موازنه قوا و بازدارندگی پا برجا هستند، می‌باشد. رئالیسم به قدری در سیستم بین‌المللی موثر بوده که آرمان‌گرایان که لیبرال‌های بعدی بودند در دهه‌ی ۸۰ و مناظره‌ی نئوـنئو با یک‌سری تعدیلات اصول اصلی این پارادایم مثل آنارشی و مشکل بودن همکاری و غیرقابل پیش‌بینی بودن دیگران را پذیرفتند. 🌍رئالیسم چارچوب تئوریک قدرت بزرگ است؛ اِلِمان‌هایی که بعضا تجویز می‌کند را یک قدرت متوسط یا کوچک نمی‌تواند اجرا کند. این بدین معنی نیست که رویکرد قدرت متوسط و کوچک نمی‌تواند رئالیستی باشد، بلکه بدین معناست که تماما نمی‌تواند رئالیستی باشد. مثلا در بحث جمهوری اسلامی، چون ما در منطقه‌‌ی تهدید هستیم باید با قدرت‌اندوزی در تمام ابعاد و بی‌اعتمادی نسبت به همسایگان خود هشیار باشیم؛ لکن به علت هزینه‌ی بیرونیِ شدیدی که بر اقتصاد فشل ما مترتب می‌شود، نمی‌توانیم سراغ بازدارنگی غیرمتعارف در قالب بمب اتم برویم. 🌍رئالیسم، ضمن تجویز کردن یک‌جانبه‌‌گرایی، نهادگرایی را نیز زیر سوال می‌برد. خب مشخص است که اگر قدرت متوسط و کوچک بخواهد به یک‌جانبه‌گرایی روی‌ بیاورد زیر دست و پا له خواهد شد. در واقع استراتژی رئالیستی برای پایین دستی‌ها باید اتحاد و ائتلاف جهت جلوگیری از ضربات بالا دستی‌ها در روابط بین‌الملل خواهد بود؛ مثلا ایجاد نیروهای مقاومت، تهدید متحدین و پایگا‌ه‌های قدرت بزرگ در منطقه، استفاده از ظرفیت ژئوپولیتیکی خود جهت اخلال در سیستم تجارت جهانی و غیره از جمله راهکارهای بازدارندگی قدرت‌های متوسط و شاید کوچک خواهند بود. 🌍رئالیسم صلح را زمانه‌ی آماده شدن برای جنگ می‌بیند و می‌گوید خود صلح گرایان که کانت بزرگ آنها می‌باشد، در نهایت در نظریه‌ی صلح دموکراتیک همه را با جنگ می‌خواهند به سمت دموکراسی بکشانند و مسائلی مثل حقوق‌بشر، فرهنگ و دموکراسی نقابی‌ست که امیال و لطایف‌الحیل آن‌ها را بپوشاند. بنابراین در یک سطح تجویزی، رئالیست‌ها اعتقاد دارند که اخلاق، حقوق بشر و مسائل فرهنگی همگی خوب هستند، لکن امنیت ملی اهمیت بیشتری دارد. 🌍رئالیست‌ها، چارچوب ذهنی‌شان معطوف به قدرت سخت است. مثلا مرشایمر دو نوع موازنه سازی را مدنظر دارد، موازنه‌ی درونی که حاصل ثروت‌سازی اقتصادی است و موازنه‌سازی بیرونی که حاصل استفاده از این ثروت درونی جهت تحکیم قدرت نظامی است؛ اولی را قدرت پنهان و دومی را قدرت اشکار می‌داند. یا حتی در دیدگاه رئالیسم انگلیسی که به مکتب انگلیسی معروف است، نظریه پرداز معروف آن هدلی بال در کتاب جامعه‌ی آنارشیک رسما اذعان می‌کند که گاها برای ترتیب‌دادن به نظم باید قوانین بین‌المللی را زیر پا گذاشت. 🌍رئالیسم را امروزه نمی‌توان در قالب تئوری توطئه یا قدرت‌ بزرگ مفهوم‌سازی کرد؛ چرا که در این صورت برای قدرت متوسط یا کوچک در عرصه‌ی روابط بین‌الملل به مثابه‌ی پوست موزی عمل خواهد کرد که اصلا به نقع آن کشورها نیست. رئالیسم باید در قالب بازیگر عقلانی با توانایی سنجش سود و زیان در هر عملی شناسایی شود؛ به عبارتی رئالیست بودن به معنای تجویز بمب برای کشور نیست، بلکه به معنای تجویز مناسب‌ترین سیاست خارجی در برهه‌های بحرانی منطقه و جهان است. 🌍نکته‌ی حائز اهمیت این است که امروزه رئالیسم و به خصوص رئالیسم ساختاری در برخی جهات قدرت تبیینی خود را از دست داده است. مرشایمر در یکی از مصاحبه‌های خود در باب جنگ غزه رسما اذعا می‌کند که چون جنگ غزه یک درگیری بین دولتی نیست رئالیسم ساختاری وی توان تبیین آن را ندارد چرا که در قالب جنگ داخلی آن را مفهوم‌سازی می‌کند؛ این در حالی‌ست که امروزه رئالیسم شبکه‌ای برای تبیین جنگ‌های نیابتی، داخلی و هیبریدی باید به کار برود؛ زیرا سیستم جهان اکنون سیستم پیچیدگی و آشوب و نظم شبکه‌ای است. 🌍بنابراین در یک نتیجه‌گیری کلی، رئالیسم یک پارادایم با اصول پذیرفته شده در عرصه‌ی روابط بین‌الملل است که چارچوب تئوریک قدرت بزرگ است و سایرین در بهره‌مندی از آن باید نهایت احتیاط را پیشه کنند. رئالیست‌ها افرادی تک‌چشم هستند که امنیت ملی بالاترین اهمیت را برای‌شان دارد و به قدرت سخت اهمیت بیشتری می‌دهند و در نهایت اینکه رئالیسم امروزه بیش از اینکه به معنی تجویز بازیگر دیوانه باشد به معنی تجویز بهترین راهبرد در شرایط بحرانی برای مملکت است.
هدایت شده از احمدحسین شریفی
🔻اندر حکایت کتاب سال جمهوری اسلامی ایران 🖊احمدحسین شریفی ـــــــــــــــــــ ضمن تبریک و تهنیت به برگزیدگان چهل و سومین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی،‌ چند نکته را با الهام از آثار برگزیده بیان می‌کنم:‌ یک. بیش از یک سوم آثار برگزیده مربوط به تصحیح و ویرایش آثار پیشینیان است! ۱. تحقیق و ویرایش «مجموعۀ آثار میرزاحسن رشدیۀ تبریزی (م۱۳۲۳ش،) ۲. تصحیح «المبدأ و المعاد، بن سینا،) ۳. تصحیح «عبقات الأنوار فی إمامه الائمه الاطهار علیهم‌السلام، میرحامد حسین لکهنوی) ۴. تحقیق «نهایه الوصول إلی علم الأصول، تألیف علامه حلی،) ۵. تصحیح «دیوان منوچهری دامغانی» دو. بیش از یک سوم دیگر آنها مربوط به شعر و رمان و داستان است: ۱. لمس؛ ۲. مامان جادوگر من با طعم خامه‌شکلاتی؛ ۳. شیدخت؛ ۴. من ابن‌بطوطه هستم: مجموعه داستان؛ ۵. بادکنک‌های رنگی‌رنگی بردار؛ ۶. من بال و پر دارم؛ ۷. قاسم. سه. فقط دو یا با مسامحه سه اثر که می‌توان آنها را تألیفی نامید در این میان مشاهده می‌شود: ۱. «شهرشناسی استارباد: دگرگونی‌های بافت شهری گرگان (پیش از ۱۳۰۰ تا دهۀ ۱۳۵۰ خورشیدی): شهرسازی و معماری بومی استارباد؛ ۲. دانشنامۀ سیرۀ نبوی (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم). ۳. شرحی بر کشف المراد؛ چهار. این انتخاب‌ها نشان می‌‌دهد که مدیران و دست‌اندرکاران جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی بالکل با اولویت‌های علمی کشور و با سیاست‌های بالادستی علم و پژوهش کشور بیگانه‌اند! و یا آنکه توجهی به جایگاه و شأن و پیامی که این جایزه به جامعه علمی صادر می‌کند ندارند! و یا آنکه می‌دانند که این جایزه صرفاً یک سنت یا رسم و عادت است که باید هر ساله برپا داشته شود و تأثیری در جهت‌بخشی به علم و پژوهش کشور ندارد!‌ به همین دلیل، هدف اصلی را برپا داشتن مراسم می‌دانسته‌اند که در این کار البته موفق بوده‌اند و جای قدردانی و شکرگزاری دارد. پنج. لطفاً یک بار دیگر در ٍعناوین برگزیده دقت کنید، خواهید دید که: در میان آثار برگزیده هیچ اثری ناظر به مسائل فعلی جامعه ایران وجود ندارد! در میان آثار برگزیده هیچ اثر تولیدی و نظریه‌پردازانه‌ای وجود ندارد! در میان آثار برگزیده هیچ اثری ناظر به علوم انسانی اسلامی وجود ندارد! در میان آثار برگزیده هیچ اثری ناظر به فلسفه‌های مضاف وجود ندارد! در میان آثار برگزیده هیچ اثری ناظر به اخلاق و عرفان وجود ندارد! در میان آثار برگزیده هیچ اثری ناظر به اندیشه سیاست و مدیریت وجود ندارد! در میان آثار برگزیده هیچ اثری ناظر به فقه و حقوق وجود ندارد! در میان آثار برگزیده هیچ اثری ناظر به روان‌شناسی اسلامی وجود ندارد! در میان آثار برگزیده هیچ اثری که محصول ارتباط با جامعه یا صنعت باشد وجود ندارد! در میان آثار برگزیده هیچ اثری که از اولویت‌های نقشه جامع علمی کشور باشد وجود ندارد! شش. ممکن است گفته شود که انتخاب‌ها از میان داشته‌ها صورت گرفته است؛ بنده این را نمی‌پذیرم که هیچ اثر قابل تقدیری در حوزه‌های نامبرده وجود نداشته است؛ اما اگر چنین باشد و اگر بخواهیم این جایزه را نمایان‌گر وضعیت تولید فکر و اندیشه و نمودی از فعالیت‌های پژوهشی و تحقیقاتی در کشور بدانیم، در آن صورت باید گفت با یک فاجعه پژوهشی و تحقیقی در کشور روبرو هستیم. یعنی پژوهشگران ما اساساً هیچ ارتباطی با میدان ندارند! هیچ دغدغه‌ای نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی و مدیریتی کشور ندارند! که اگر چنین باشد، باید جایزه‌ای بزرگتر از جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی برای کسانی تعیین کرد که فکری عاجل برای درمان این بیمار رو به موت داشته باشند! @Ahmadhoseinsharifi 🌹
هدایت شده از گام دوم|مصطفی جمالی
🔻واکاوی ریشه‌شناختی بحران در ساحت دانشگاه «تحقیر، تحبیب، انحلال» 1️⃣ در تحلیل ناآرامی‌ها و اغتشاشات دانشجویی در ماه مبارک رمضان و در این پیچ تاریخیِ درگیری تمدنی الحاد و اسلام ، غالبِ تحلیلگران با رویکردی «پدیدارشناسانه» تنها به سطحِ سیاسی ماجرا بسنده کرده و از لایه‌های باطنی و ریشه‌های معرفتی آن غافل مانده‌اند. برای فهمِ آنچه در صحن می‌گذرد، باید از پوسته حوادث عبور کرد و به «هسته سخت» تقابلِ پارادایم‌ها رسید. سال‌ها پیش در طلیعه ، اندیشمند ژرف‌نگر، علامه سید منیرالدین حسینی (ره)، به فراست دریافته بود که بدون "تحول در متدلوژی علم، اصول استنباط فقه حکومتی، تولید شبکه علوم اسلامی و در گام نخست تولید علوم انسانی اسلامی حوزه و دانشگاه" به جایگاه خود نخواهند رسید. ایشان همواره از درون می سوخت و انذار می داد که استقرار علوم الحادی و سکولار در بطن دروس تخصصی دانشگاه و ساختن بنای اداره کشور بر اساس آن علوم، به مثابه موریانه‌ای است که پایه‌های هویتی و انقلاب را از درون می‌جود. امروز، آنچه در کف خیابان و فضای دانشگاه مشاهده می‌کنیم، ثمره تلخِ همان درختی است که دهه‌ها پیش بذر آن در خاکِ بی‌توجهی به انذار حضرت روح الله کاشته شد «از لاک انحصاری به علوم غرب و شرق خارج شوید». 2️⃣ در نگاه آن استاد فرزانه فرآیند گسستِ هویتی دانشجو در نظام آموزشی فعلی، یک سیر منطقی و سه‌مرحله‌ای را طی می‌کند. ➖مرحله اول؛ «» صورت می گیرد. وقتی دانشجو در متون تخصصی خود تنها با نام‌های دانشمندان غربی چون هابز در جامعه‌شناسی، فروید در روان‌شناسی و آدام اسمیت در اقتصاد روبروست و سهم دین تنها به «کلاس‌های معارف» و مناسک عمومی محدود شده است، ناخودآگاه احساس تحقیر می‌ کند. او می‌پندارد که دین فاقد «» و ناتوان از حل مسائل تخصصی است. ➖مرحله دوم؛ «» رخ می دهد. پس از آنکه دانشجو مومن ِ در برابر هژمونی علمی غرب تحقیر شد، مرحله «» یا تحبیب آغاز می‌شود. وقتی تمام راه‌حل‌های مدرن از دل تفکر غربی استخراج شود، خاستگاهِ این علوم در دل دانشجو جوانه می‌زند و غرب به مثابه «قبله‌آمال» تجلی می‌یابد. ➖مرحله سوم؛ «» رخ می دهد. در پایان این مسیر، دانشجو در پای محراب علوم سکولار ذبح شده و فرآیند «انحلال» کامل می‌شود. خروجی این دستگاه، دانشجویی است که اگرچه در دانشگاهی به نام "اسلامی" درس خوانده، اما کاملاً می‌اندیشد و با آرمان‌های انقلاب می‌کند. 3️⃣ بزرگترین متولیان فرهنگی در این دهه‌ها، نگاه ساده‌انگارانه به مقوله «اسلامی‌سازی دانشگاه» بود. اکتفا به تغییر سرفصل‌ها، تهذیب علوم و «روفوگری» علوم غربی، دردی را دوا نکرد و حتی حجاب شکل‌گیری نهضت نرم‌افزاری مورد تأکید مقام معظم رهبری شد. ، فرآیندی بنیادین است که با وصله و پینه کردنِ مفاهیم دینی به نظریات مادی‌گرایانه محقق نمی‌شود. 4️⃣ باید با صراحت لهجه بیان کرد که متهمان اصلی وضعیت کنونی، حوزه‌های علمیه ، نهاد دانشگاه و متولیان فرهنگی ـ علمی کشور هستند. آنان که به تعبیر در «بیانیه گام دوم»، موظف به ایجاد و تحقق انقلاب علمی هستند، اما این «تنگه احد» انقلاب اسلامی را رها کرده اند. نتیجه این اهمال‌کاری و ترک‌فعل تاریخی، اکنون در فضاهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کشور و همچنین در اعتراضات رادیکال دانشجویی هویداست. تا زمانی که علوم حاکم بر دانشگاه، «الحادی» و یا "التقاطی" برآمده از مبانی غیردینی باشد و دین و معارف اسلامی در تخصص دانشگاه حضور پیدا نکند ریزش‌های هویتی اجتناب‌ناپذیر است و انقلاب در میانه کارزارِ تمدنی با چالش‌های جدی روبرو خواهد بود. ✍️ مصطفی جمالی (۱۴۰۴/۱۲/۰۶) ✅ کانال گام دوم: https://eitaa.com/mo_jamali_110