🔴 ریشه ضرب المثل ها ( نخود سیاه)
هرگاه بخواهند کسی از مطلب و موضوعی آگاه نشود و او را به تدبیر و بهانه بیرون فرستند و یا به قول علامه دهخدا:"پی کاری فرستادن که بسی دیر کشد." از باب مثال می گویند: "فلانی را به دنبال نخود سیاه فرستادیم." یعنی جایی رفت به این زودیها باز نمی گردد.
اکنون ببینیم نخود سیاه چیست و چه نقشی دارد که به صورت ضرب المثل درآمده است.
به طوری که می دانیم نخود از دانه های نباتی است که چند نوع از آن در ایران و بهترین آنها در قزوین به عمل می آید.
انواع و اقسام نخودهایی که در ایران به عمل می آید همه به همان صورتی که درو می شوند مورد استفاده قرار می گیرند یعنی چیزی از آنها کم و کسر نمی شود و تغییر قیافه هم
نمی دهند مگر نخود سیاه که چون به عمل آمد آن را در داخل ظرف آب می ریزن تا خیس بخورد و به صورت لپه دربیاید و چاشنی خوراک و خورشت شود.
مقصود این است که در هیچ دکان بقالی و سوپر و فروشگاه نخود سیاه پیدا نمی شود و هیچ کس دنبال نخود سیاه نمی رود، زیرا نخود سیاه به خودی خود قابل استفاده نیست مگر آنکه به شکل و صورت لپه دربیاید و آن گاه مورد بهره برداری واقع شود.
فکر می کنم با تمهید مقدمۀ بالا ادای مطلب شده باشد که اگر کسی را به دنبال نخود سیاه بفرستند در واقع به دنبال چیزی فرستادند که در هیچ دکان و فروشگاهی پیدا نمی شود.
🔹@Postchi1
حوله را در دستشویی نگذارید
بخارهایی که از ادرار و مدفوع متصاعد میشود ( اسید اوریک و اسید فسفریک ) تا 2 متر جابهجا شده و با قرار گرفتن روی حوله باعث بیماریهای تنفسی، پوستی و چشمی میشوند
🔹@Postchi1
پرنده هايي که روي شاخه نشستند، هرگز ترس از شکستن شاخه ندارند، زيرا اعتماد آنها به شاخه ها نيست، بلکه به بالهايشان است. هميشه به خودت اعتماد داشته باش، خودت را باور کن! هميشه خودت را نقد بدان، تا ديگران تو را به نسيه نفروشند. سعي کن استاد تغيير باشي، نه قرباني تقدير. و هرگز، به خاطر مردم تغيير نکن! اين جماعت هر روز تو را جور ديگري مي خواهند. مردم شهري که همه در آن مي لنگند، به کسي که راست راه مي رود مي خندند.
🔹@Postchi1
روزی ملا (ملانصرالدین) به مجلس میهمانی رفته بود اما لباسش مناسب نبود به همین جهت هیچکس به او احترام نگذاشت و تعارف نکرد!
ملا به خانه رفت و لباسهای نو پوشید و به میهمانی برگشت اینبار همه به او احترام گذاشتند و با عزت و احترام او را بالای مجلس نشاندند!ملا هنگام صرف غذا در حالیکه به لباسهای نو اش تعارف می کرد گفت: بفرمایید این غذاها مال شماست اگر شما نبودید اینها مرا داخل آدم حساب نمی کردند.
⭐️مراقب رفتارمون باشیم⭐️
🔹@Postchi1
روزی ملا به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت : ملا قیمت من چقدر است؟
ملا گفت : بیست تومان.
حاکم ناراحت شد و گفت : مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.
ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری!
امان از دست ملا 😄
🔹@Postchi1
◀️عنوان عکس:انتظار ... مایاکوفسکی شاعر برای این عکس شعری سرود:
غمگینم چونان پیرزنی که آخرین سربازی که از جنگ برمیگردد پسرش نیست
🔹@Postchi1
شاید باورتون نشه ولی تو قسمت چپ تصویر همون قدر نقطه وجود داره که سمت راست وجود داره!
🔹@Postchi1
خانوم آموزگار در کلاس درس
یک دبستان از دانش آموزی پرسید
جانداران به چند گروه تقسیم میشن؟؟؟
.
دانش آموز به چهار گروه خانوم معلم
.
آموزگار : به نظرم اشتباه میکنی ولی بشمار ببینم
.
دانش آموز : گیاهان،جانوران،انسان ها،بچه ها
آموزگار : مگه بچهها انسان نیستن؟؟
دانش آموز : حق با شماست خانوم معلم
پس میشه سه گروه
آموزگار : خیلی خب ، دوباره بشمار ببینم
دانش آموز : گیاهان،جانوران و بچه ها
آموزگار: پس انسانها چی شدن؟؟
دانش آموز : خانوم معلم
انسانهایی که قلبهاشون پر از عشق و محبت
بود در گروه بچه ها موندن
بقیه هم رفتن در گروه جانوران قرار گرفتن !!! .
🔹@Postchi1
وقتی در اوایل دهه 80 میلادی کارخانه ولوو سوئد در آستانه ورشکستگی قرار داشت، دکتر رضا نیازمند حین بازدید از این کارخانه پیشنهادهایی ارائه داد که از سوی مدیریت پذیرفته شد و در نهایت پس از 6 ماه کارخانه ولوو نجات پیدا کرد!
دکتر نیازمند که در این مدت هر چهارشنبه شب به سوئد میرفت و جمعه شب به ایران باز میگشت به پاس خدماتش از پادشاه سوئد نشان شوالیه دریافت کرد.
او را پدر صنعت ایران میدانند.
🔹@Postchi1
♦️حتماابخونید👌
نقل است ساربانی در آخر عمر خود،
شترش را صدا میزند و به دلیل اذیت و آزاری که بر شترش روا داشته از شتر حلالیت می طلبد. یکایک آزار و اذیتهایی که بر شتر بیچاره روا داشته را نام میبرد
از جمله؛ زدن شتر با تازیانه، آب ندادن، غدا ندادن، بار اضافه و...
همه را بر میشمرد و میپرسد آیا با این وجود مرا حلال میکنی؟
شتر در جواب میگوید همه اینها را که گفتی حلال میکنم، اما یکبار با من کاری کردی که هرگز نمیتوانم از تو درگذرم و تو را ببخشم.
ساربان پرسید آن چه کاری بود؟
شتر جواب داد یک بار افسار مرا به دُم یک خر بستی، من اگر تو را بخاطر همه آزارها و اذیتها ببخشم بخاطر این تحقیر هرگز تو را نخواهم بخشید!
ضربالمثل معروف "افسار شتر بر دم خر بستن" اشاره به سپردن عنان کار به افراد نالایق دارد و اینکه افرادی نالایق بدون داشتن تخصص، تحصیلات، تجربه، شایستگی و شرایط متصدی پست و مقامی شوند
حکایتی آشنا!!!
🔹@Postchi1