eitaa logo
کانال بستجی♨️
5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
47 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روزی ملا به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت : ملا قیمت من چقدر است؟ ملا گفت : بیست تومان. حاکم ناراحت شد و گفت : مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است. ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری! امان از دست ملا 😄 🔹@Postchi1
◀️عنوان عکس:انتظار ... مایاکوفسکی شاعر برای این عکس شعری سرود: غمگینم چونان پیرزنی که آخرین سربازی که از جنگ برمیگردد پسرش نیست 🔹@Postchi1
شاید باورتون نشه ولی تو قسمت چپ تصویر همون قدر نقطه وجود داره که سمت راست وجود داره! 🔹@Postchi1
خانوم آموزگار در کلاس درس یک دبستان از دانش آموزی پرسید جانداران به چند گروه تقسیم میشن؟؟؟ . دانش آموز به چهار گروه خانوم معلم . آموزگار : به نظرم اشتباه میکنی ولی بشمار ببینم . دانش آموز : گیاهان،جانوران،انسان ها،بچه ها آموزگار : مگه بچه‌ها انسان نیستن؟؟ دانش آموز : حق با شماست خانوم معلم پس میشه سه گروه آموزگار : خیلی خب ، دوباره بشمار ببینم دانش آموز : گیاهان،جانوران و بچه ها آموزگار: پس انسانها چی شدن؟؟ دانش آموز : خانوم معلم انسانهایی که قلبهاشون پر از عشق و محبت بود در گروه بچه ها موندن بقیه هم رفتن در گروه جانوران قرار گرفتن !!! . 🔹@Postchi1
وقتی در اوایل دهه 80 میلادی کارخانه ولوو سوئد در آستانه ورشکستگی قرار داشت، دکتر رضا نیازمند حین بازدید از این کارخانه پیشنهادهایی ارائه داد که از سوی مدیریت پذیرفته شد و در نهایت پس از 6 ماه کارخانه ولوو نجات پیدا کرد! دکتر نیازمند که در این مدت هر چهارشنبه شب به سوئد می‌رفت و جمعه شب به ایران باز می‌گشت به پاس خدماتش از پادشاه سوئد نشان شوالیه دریافت کرد. او را پدر صنعت ایران می‌دانند. 🔹@Postchi1
♦️حتماابخونید👌 نقل است ساربانی در آخر عمر خود، شترش را صدا می‎زند و به دلیل اذیت و آزاری که بر شترش روا داشته از شتر حلالیت می طلبد. یکایک آزار و اذیت‎هایی که بر شتر بیچاره روا داشته را نام می‎برد از جمله؛ زدن شتر با تازیانه، آب ندادن، غدا ندادن، بار اضافه و... همه را بر می‎شمرد و می‎پرسد آیا با این وجود مرا حلال می‎کنی؟ شتر در جواب می‎گوید همه اینها را که گفتی حلال می‎کنم، اما یک‎بار با من کاری کردی که هرگز نمی‎توانم از تو درگذرم و تو را ببخشم. ساربان پرسید آن چه کاری بود؟ شتر جواب داد یک بار افسار مرا به دُم یک خر بستی، من اگر تو را بخاطر همه آزارها و اذیت‎ها ببخشم بخاطر این تحقیر هرگز تو را نخواهم بخشید! ضرب‎المثل معروف "افسار شتر بر دم خر بستن" اشاره به سپردن عنان کار به افراد نالایق دارد و اینکه افرادی نالایق بدون داشتن تخصص، تحصیلات، تجربه، شایستگی و شرایط متصدی پست و مقامی شوند حکایتی آشنا!!! 🔹@Postchi1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
♦️در تاریخ آمده است به رسم قدیم روزی شاه عباس کبیر در اصفهان به خدمت عالم زمانه شیخ بهائی رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید: «در برخورد با افراد اجتماع اصالت ذاتی آنان بهتر است یا تربیت خانوادگی‌شان؟» شیخ گفت: «هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من اصالت ارجح است.» و شاه بر خلاف او گفت: «شک نکنید که تربیت مهم‌تر است!» بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند به ناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند. فردای آن روز هنگام غروب، شیخ به کاخ رسید. بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید. سفره‌ای بلند پهن کردند و برای روشن کردن مهمانخانه، پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند! درهنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت: «دیدی گفتم تربیت از اصالت مهم‌تر است. ما این گربه‌های نا اهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت تربیت است.» شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت: «من فقط به یک شرط حرف شما را می‌پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه‌ها مثل امروز چنین کنند!» شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: «این چه حرفی است! فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین زیاد انجام می‌شود.» ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند. آن شب شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بیدرنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش بخت برگشته در آنها نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت. تشریفات همان و سفره همان و گربه‌های بازیگر همان. شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرف هایش می‌دید زیر لب برای شیخ رجز می‌خواند که در این زمان شیخ موش‌ها را رها کرد که در آن هنگام، هنگامه‌ای به پا شد. یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب. این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: «شهریارا ! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه تربیت هم بسیار مهم است ولی اصالت مهم‌تر! یادت باشد با تربیت می‌توان گربه اهلی را رام و آرام کرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و اصالت خود بر می‌گردد و همان گربه نا اهل و ناآرام و درنده می‌شود!» 🔹@Postchi1
پدر و پسر شبی پدری به پسرش گفت: بچه بلند شو سنگ یک من همسایه‌مان را بگیر که آرد بکشیم، بدهم مادرت نان بپزد. همین‌طور که حرف می‌زد گربه‌ای داخل خانه شد. پسر گفت: این گربه را من ده دفعه کشیدم، یک من است. پدر گفت: خوب برو نیم گز خانه همسایه را بگیر تا ببینم مادرت از قالی چقدر بافته است. پسر گفت: من ده دفعه دم گربه را متر کردم، نیم گز است. پدر ناراحت شد و گفت: بلند شو ببین باران می‌آید یا نه؟ پسر گفت: این گربه همین حالا از حیاط آمده، دست بکش ببین تر است، اگر تر است باران می‌آید. پدر که دید هرکاری به بچه می‌دهد از زیرش در می‌رود، گفت: خوب بلند شو یک قلیان چاق کن بکشیم. پسر که دید این کار را نمی‌تواند کلک بزند، گفت: همه کارها را من کردم، این یکی را دیگر خودت بکن. @Magic_Tales
طولانی ترین حکم زندان به مدت 384912 سال زندان برای پستچی 22 ساله ای درخواست شد که 42768 نامه را به مقصد نبرده بود! 🔹@Postchi1
دوستی میگفت که محصول کشاورزی ام راجمع وخالص کرده بودم وبرای اینکه از دست پرنده ها در امان باشد وضرروزیانی نبینم، کنار آن مترسک گذاشتم و راهی منزل شدم برای استراحت وناهار که دربین راه بصورت اتفاقی یکی از اهالی روستایمان را دیدم که به سمت باغ شخصی خودش میرفت، البته شخصی متدین وکاریزماتیک بود که اهل روستا خیلی احترام براش قائل بودن، بادیدن من دستم را گرفت و گفت باید حتما ناهار مهمان من باشی، پذیرفتم و وارد باغ که شدیم، درحین قدم زدن متوجه شدم که زیر درختان انگور کاسه های کوچکی آب گذاشته بود،با فاصله خاص، تعجب کردم و پرسیدم، این چه کاریه؟ ؟ این کاسه های آب برای چیه؟ ؟ جواب داد چون گنجشکها از این انگورا میخورند و بخاطر شیرینی زیاد انگورها ممکنه دهنشون خشک بشه، این کاسه های آب رو گذاشتم تا بخورند با دیدن مهربانی این پیرمرد، خیلی از کار خودم خجالت کشیدم وبرای چند دقیقه از اون بزرگمرد به بهانه ای اجازه گرفتم و سریعا برگشتم و مترسک را از کنار محصول برداشتم و اصلا دوست داشتم تمام پرنده ها بیان واز این محصول من بخورن 🔹@Postchi1