هدایت شده از حکایات مجیک🤌
👩🍳دوره کیک بایت رایگان شد😳
به مدت محدود میتونی جدید ترین
کیک بایتها رو به صورت کاملا رایگان
یاد بگیری و یه خانوم نمونه بشی🔥⚡️
اگه نمیدونی کیک بایت چیه بزن روی
همین متن تا از بقیه جا نمونی👋🏻
🍰🍰🍰🍰🍰🍰🍰🍰🍰
اگه درستش کردی عکسشو برای من
بفرست تا جایزهات رو بگیری🎁🎈
داستان و ریشۀ ضرب المثل: پنبه دزد، دست به ریشش می کشد
تاجری بود که کارش خرید و فروش پنبه بود. پنبه های کشاورزان را می خرید، آن ها را بسته بندی کرده و به شهرهای مختلف می برد و می فروخت. کار و بار تاجر پنبه؛ به خاطر تلاش و فعالیت های زیاد؛ به اصطلاح سکه شده بود به طوری که پول و پلۀ زیادی به هم زده بود و بازرگانان دیگر؛ به جای رقابت سالم و تلاش بیشتر،؛ به او حسودی می کردند!
یک روز یکی از بازرگان های رقیب، نقشه ای کشید و شبانه به انبار پنبه تاجر قصه ما، دستبرد زد! او برای این که کسی از کارش سر در نیاورد و رازش فاش نشود، به تنهایی این کار را انجام داد و شب تا صبح پنبه های تاجر بیچاره را از انبارش بیرون کشید و در زیرزمین خانه خودش انبار کرد.
صبح که شد، به تاجر پنبه خبر دادند: چه نشسته ای که خانه خراب شده ای و دزد، دار و ندارت را برده است.
تاجر با عجله و شتاب، به طرف انبارش رفت و دید: ای دل غافل! انبارش خالی است و تمام پنبه هایش به غارت رفته است.
تاجر بیچاره با ناله و داد و فریاد کنان راه خانه قاضی را در پیش گرفت و پیش قاضی رفت. قصه دزدیده شدن پنبه هایش را برای قاضی تعریف کرد و گفت: به دادم برس که خانه خراب شدم.
قاضی به مامورانش دستور داد به بازار بروند و برای پیدا کردن دزد، به پرس و جو بپردازند.
مأموران رفتند و چند ساعتی بعد برگشتند، اما نه دزد را پیدا کرده بودند و نه پنبه های دزدیده شده را.
قاضی وقتی گزارش مأمورانش را شنید، به آن ها گفت: به کسی مشکوک نشدید؟
ماموران گفتند: چرا بعضی ها درست جواب ما را نمی دادند، ما به آنها مشکوک شدیم.
قاضی گفت: بروید آنها را بیاورید. ماموران رفتند و تعدادی از افراد را آوردند.
قاضی تاجر پنبه را صدا کرد و گفت به کدام یک از این ها شک داری؟
تاجر پنبه گفت: به هیچ کدام.
قاضی فکری کرد و گفت: ولی من دزد را شناختم! دزد بیچاره آن قدر دست پاچه بوده و عجله داشته که وقت نکرده جلو آیینه برود و پنبه ها را از سر و ریش خودش پاک کند. آن که پنبه به ریشش چسبیده، دزد است.
ناگهان یکی از همان تاجرهای محترم دستگیر شده، دستش را به صورتش برد تا پنبه را پاک کند .
قاضی گفت: دزد همین است!
قاضی به ماموران دستور داد که بروند خانه و انبار آن تاجر؛ که دست به ریش برده بود؛ را بازرسی کنند. مدتی بعد ماموران خبر دادند که پنبه ها در زیر زمین خانه این تاجر انبار شده است.
از آن به بعد، وقتی بخواهند بگویند که آدم خطا کار، یک جوری خودش را لو می دهد، این ضرب المثل (زبانزد) را به زبان می آورند و می گویند: پنبه دزد، دست به ریشش می کشد.
بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇
@Magic_Tales
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب | آموزش تبلیغ
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌ قطعا 3 مـــاه دیگـــه پشیمون میشــی
اگـه الآن این یـک دقیقـه رو نبینـی👆👆
ایشون رو میشناسیـــــن⁉️ ایشون کسـیِ
که توی این وضعیــت اقتصادی و گرونـــــی
هزينـــــه ویزیـت و دارو💰 به افـراد زیادی
کمـک کردن تا#بدون_قرص_و_دارو بتونـن
مشکـلات و بیماریهاشونُ درمان کنـن 😍
تا پـاک نشـده داخل کانالشون عضـــــو شـو
و از#مشاوره_رایگان شون استفاده کن👇
https://eitaa.com/joinchat/193069372Cda0bbee8ca
نظرات مخاطبین کانالشون رو بشنوید👆🏼
هدایت شده از حکایات مجیک🤌
.
بهترین درمان خانگی تیروئید و فشارخون 👇
https://eitaa.com/joinchat/193069372Cda0bbee8ca
.
جوانی که از روی آب گذشت ولی واعظ نتوانست
روزی واعظی به مردم که دور منبر او نشسته بودند گفت: هر کس دعا را از روی اخلاص بگوید، می تواند از روی آب بگذرد، مانند کسی که در خشکی راه می رود.
جوانی ساده و پاک دل که خانه اش در خارج از شهر بود و هر روز می بایست از رودخانه می گذشت، در پای منبر بود. او چون این سخن از واعظ شنید، بسیار خوشحال شد.
هنگام بازگشت به خانه؛ دعاگویان؛ پا بر روی آب نهاد و از رودخانه گذشت.
روزهای بعد نیز کارش همین بود و در دل از واعظ بسیار سپاسگزاری می کرد. آرزو داشت که هدایت و ارشاد او را جبران کند. بنابراین تصمیم گرفت روزی واعظ را به منزل خویش دعوت کند، تا از او به شایستگی پذیرایی کرده و پاسخی مناسب به ارشاد او را بدهد.
واعظ نیز دعوت جوان پاک دل را پذیرفت و با او به راه افتاد.
چون به رودخانه رسیدند، جوان دعا گفت و پای بر آب نهاد و از روی آن گذشت. اما واعظ همچنان برجای خویش ایستاده بود و گام برنمی داشت.
جوان گفت: ای بزرگوار! تو خود، این راه و روش را به ما آموختی و من از آن روز چنین می کنم، پس چرا اینک بر جای خود ایستاده ای، دعا را بگو و از روی آب گذر کن!
واعظ، آهی کشید و گفت: حق، همان است که تو می گویی، اما دلی که تو داری، من ندارم!
بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇
@Magic_Tales
هدایت شده از حکایات مجیک🤌
👀دنبــال یه کیــــف👜 شیـــک و قیمـــت مناســـب برای #عیــــدت میگردی!؟🤔
😍اینجا معــــــــــدن انــواع کیفــای پر زیـــپ زنانـــه و دختـــرانـه🙆♀
کیفـــای دانـشجویـــی و اداری،
کیفـــای مجلســـی و مهمونــیه😍🥰🤗
💥بیشتر از ۳۰۰۰ هزار مدل #متنــــوع🤯🤯
💥بیش از ۲۰۰۰ هزار #رضایت مشتـــــری 😵😵
بدو تا جـا نمونــــی😍😄👇
https://eitaa.com/joinchat/1452671375Cb9342e311b
رضـــــــــایت هاشون زبان زده تو ایتا😉
فقط پول گلدان: زیبایی رایگان است
مردی در نمایشگاهی گلدان می فروخت. زنی نزدیک شد و اجناس او را بررسی کرد. بعضی ها بدون تزیین بودند ، اما بعضی ها هم طرح های ظریفی داشتند. زن قیمت گلدان ها را پرسید و شگفت زده دریافت که قیمت همه آن ها یکی است.
او پرسید: چرا گلدان های نقش دار و گلدان های ساده یک قیمت هستند؟ چرا برای گلدانی که وقت و زحمت بیش تری برده است، همان پول گلدان ساده را می گیری؟
فروشنده گفت: من هنرمندم. قیمت گلدانی را که ساخته ام می گیرم. زیبایی رایگان است.
بهترین پست ها در حکایات مجیک👇👇👇
@Magic_Tales