4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز دختر بر همان دختر مبارک باد که
بعد از او ضرب المثل شد دختران بابائی اند🥲🖤
پرونده قضایی غم انگیز⚖
#عجیب_اما_واقعی😨
با یکی از مراکز مشاوره قوه قضاییه برای حل اختلاف بین زوجین همکاری میکنم.
یه خانم جوانی به بنده رجوع کرد ،
میخواست طلاق بگیره، گفتم شرمنده ،بنده در طلاق کسی کمکی نمیکنم.
گفت پس راهنمایی ام کنید، قبول کردم.
مردد بود طلاق بگیرد و یا راه حلی برای تنفری که از همسرش داشت پیدا کند.
موضوع از این قرار بود که ایشان بچه ۶ ،۷ ماهه ای داشت دختر ،خیلی ناز و زیبا و شیرین.
گفت:
زندگی خوبی با همسرم داشتیم ،آدم معتقد و نماز خون و ...است. یک روز آمد خونه و گفت ی رنگ مویی دیدم بیرون خیلی قشنگ بود ،چون بهش اطمینان داشتم که خیلی چشم پاک و آدم درستی است و همه حرفهایش را به من میگفت ، گفتم خب چه رنگی بود ،گفت نمیدونم دقیقا توش رگه های طلایی و رنگ عجیبی بود، خلاصه نشستیم با همدیگه سرچ کردیم رنگ موها را دو تاش را انتخاب کرد بهم نزدیک بود ،گفتم باشه فردا میروم موهام را این رنگی میکنم.
فرداش رفتم آرایشگاه نزدیک خونه مون و گفتم موهام را این رنگی کن .
خیلی خوشحال ی شام عالی براش درست کردم ،کمی آرایش و میز چیدم با شمع و سالاد تزیینی و ی لباس خوب...
منتظر شدم اومد ،تا من را دید گفت خوشگل شدی ولی اون رنگی که من دیدم نیست،
گفتم بهانه نگیر ،بیا شام بخوریم و بیهوده زندگی را تلخ نکن.
گفت باشه
یکهفته ای گذشت
گفت یکی از دوستهام گفته ی آرایشگاه خوبی خانمش میره ،بیا برو آنجا.
قبول کردم و رفتم اونجا و عکس رنگ را نشون دادم.
به خانمه گفتم این پلیت رنگ را بیار بیرون خودش انتخاب کنه.
بنده خدا پذیرفت.
رنگ و همسرم با کلی وسواس انتخاب کرد و ....
اینبار موند تو ماشین دخترم را نگه داشت و بعد با هم رفتیم خونه بعد آرایشگاه.
باز تا موهام را دید ،گفت نه، اون نیست
خیلی ناراحت شده بودم
گفتم برو ، همون خانم را پیدا کن.
و دعوای لفظی و چند روز قهر و ....
گذشت ،دو هفته بعد گفت بیا بریم ی جای دیگه ...
گفتم اون آرایشگاه گرونه
ما تو اجاره خونه موندیم.
چند روز بعد آمد و گفت باشه ی وام گرفتم ،فهمیده بودم اون مو مش هم داشته و...
رفتیم یک جای گرونتر ،خدایا خودت کمک کن
آرایشگر گفت نمیشه باید رنگهای قبلی بیاد پایین و...
دو ماه صبر کردم و رفتم دو باره که نه چند باره..
این مدت خونمون شده بود دعوا خونه.
دیگه اون عشق و گرمی تو زندگیمون نبود.
ی شب گریه کردم ،اون هم با من گریه کرد و عذر خواهی و ...
خواهش کرد برای آخرین بار.
رفتم آخرین بار ، ......با پول وام و ....بماند.
وقتی من را دید شروع کرد به داد و بیداد ، و عصبانی و اینکه تو دیگه کی هستی و من با تو چکنم و ..همینطور فریاد کشان ، برای اولین بار پرتم کرد کنار اتاق،
دخترم تو بغلم بود ،از دستم افتاد و خورد به لبه مبل جهیزیه ام.....
بچه شوک شده بود،
فقط فریاد میزد ،نمیتونستم آرامش کنم، بچه ام تازه راه افتاده بود ،کفش بوق بوقی براش گرفته بودم ....
پاهای خوشگل دخترم درد گرفته بود انگار ....
رفتیم اورژانس بیمارستان و آرامش بخش و ...
فردا و فردا و فردا ،بچه ام آزمایشگاه و دکتر متخصص و ....
آخرش گفتند .... قطع نخاع شده.
به من بگو با بچه قطع نخاعی کجا برم.
من شوهرم را دوست داشتم ،اون هم.
آتیش به جونش بگیره اونکه موهاش را آنطوری رنگ کرده بود و تو خیابان...
نه نه ،همه اش تقصیر شوهرمه
دیگه لال شده، فقط اشک میریزیم...ازش متنفرم
نه دوستش دارم
بچه ام را چکنم
تو را خدا بگو طلاقم بده.....
همه جوره حرف میزد، مضطر بود.
من فقط اشک میریختم
و به چهره معصوم دخترش نگاه میکردم. نمیدونستم چی بهش بگم.چشمهای پریشان خودش و شوهرش و پاهای قشنگ دختر کوچولو با کفش بوق بوقی.
هر وقت خانمی پرسید:
منفعت حجاب چیست؟!
این داستان را برایش تعریف کن
مراقب مُد هایی که آرامش واحترام را ازخانواده و جامعه میگیرد باشیم
زحمت انتشار باشما😔😔💔
سلام رفقا🕊️🤍
یه کوچولوی ۶ ساله به خاطر بیماری
خونی، پاش در خطره و اگه زود عمل نشه
ممکنه مجبور بشن پاشو قطع کنن🥺
برای عمل و درمانش حدود ۴۰ تا ۵۰
میلیون دیگه لازمه، ولی خانوادهاش
توان پرداختشو ندارن...
اگه هر کدوممون قطره قطره و در حد
توانمون کمک کنیم، میشه دریا و با
کمک هم میتونیم نجاتش بدیم♥️
لطفاً این پیامو هرجا میتونید پخش
کنین چون تا شنبه بیشتر زمان نداریم🙏🏻
📌 [ 5041721230499601 - کمانکش]
یا علی✨
#خاطره_از_شهیده
اوایل مدارس بود که حاج آقا نیازمند برای نماز جماعت به نماز خونه ی مدرسه می آومدند
بعد از یه مدت تصمیم گرفتن یه مسابقه ای برای جذب بچه ها برای نماز برگزار کنند✨
مسابقه این طوری بود که حاج آقا به ما یه کتاب خیلی قطور و بزرگی رو می داد و می گفت که باید چند تا حدیث قشنگ که به درد دوستاتون بخوره از داخل کتاب پیدا کنید و داخل یه برگه قشنگ بنویسید و بیارید📋
حاج آقا به شوخی گفت که مثلا حدیث ریش شونه زدن نیارید این حدیث به درد من می خوره نه بچه ها😁
مسابقه ی حاج آقا با جایزه های جذاب بود🎊
جایزه های حاج آقا پول های ۱۰ و ۵۰ و ۱۰۰ هزار تومانی بودند که هرکسی توی مسابقه شرکت می کرد باید شانسی یکی از این پاکت ها رو بر می داشت و اینکه چی برایش بیوفته به شانس خودش بود✉️
و قشنگ یادمه که پاکت ها همه شبیه هم بودند و روی پاکت ها گل های بنفش و صورتی قشنگی بود🎀
و گفتند که مسابقه می تونه گروه های دو و سه نفره باشه🪄
من و محدثه اولین نفرهایی بودیم که توی مسابقه شرکت کردیم ...
ادامه دارد ....
#خاطرات_شهدا
نسبتبهتربیتِبچههاخیلیحساسبود.سعیمیکرد
بهوسیلۀمطالعهومشورتباکارشناسانبهترینروشِ
تربیتـیروانتخابکنه
.یهروزدیـدمبعدازواکـسزدنِ
کفشهایخودش،شروعکردبهواکسزدنِکفشای پسـربزرگمونوقتـیعلتِکارشروپرسیدمگفت:پسرمون
جوونـه؛اگهمستقیـمبهشبگـمکفشترو..واکسبزن
ممکنهجوابنده!خودمکفششروواکسمیزنمتابه
طورِعملیواکسزدنروبهشیادبدم..♥!
_شهیدعلیصیادشیرازی
یه عزیزی میگفت:
هروقت چشمتون👀
به عکس یه شهید میخوره
یه صلوات واسش بفرستید🌿
این صلواتا شاید اینجا دیده نشه!!
امّا روز محشر دستتون رو میگیرن
میاین و میبینین اون شهید شده شفیعتون🙂🥺❤
#شهیدانه
سؤال و جواب در كلاس درس.😃
استاد: به نظر شما چرا حضرت محمد(ص)،
دانشجوها: اللهم صل علي محمد و آل محمد!😟
استاد: بله آفرين! ميخواستم از شما بپرسم که چرا حضرت محمد…😊
دانشجوها: اللهم صل علي محمد و آل محمد!😄
استاد: ان شاء الله! 😕
به نظر شما چرا حضرت محمد…
دانشجوها : اللهم صل علي محمد و آل محمد!😆
استاد: لا اله الا الله! چرا آن حضرت…😐
دانشجوها : کدام حضرت؟🤷🏻♀
استاد: حضرت محمد!😊
دانشجوها: اللهم صل علي محمد و آل محمد...!!!!
حال كردين؟؟؟
اصلأ حواستون بود؟4 تا صلوات فرستادین؟؟
ثواب این صلوات ها 90تاش مال خودتون ده تاش هم براي من و اموات .
اگه خوشت اومد بفرستش واسه دیگران.
میتونید به نیت ظهور آقامون برای دیگران بفرستید.🙂