و خطاب به ابراهیم گفت: "ما ذبح دیگری در نسل تو قرار دادیم!"
فرا رسیدن ماه عزای اشرف اولاد آدم رو خدمتتون تسلیت عرض میکنم.🥀
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
قلمدرد| مهدی پورمحمدی
و خطاب به ابراهیم گفت: "ما ذبح دیگری در نسل تو قرار دادیم!" فرا رسیدن ماه عزای اشرف اولاد آدم رو خد
این برنامه رو اینجا هم انجام میدم.
به شرط مطالعه و بازنشر مطالب🌱
متن وصیتنامه امام حسین که با دست خودشون خطاب به برادرشون محمد حنفیه نوشته شده:
https://article.tebyan.net/20743/%D9%88%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B9-
حضرت تو وصیت نامهشون علت قیامشون رو توضیح دادن.🙂🥀
- "مشکی باشه؛ از پایین تا بالا دگمهدار. یقه دیپلمات لطفا!"
این را که به فروشنده گفتم، نگاهی به سر تا پام کرد و گفت: "شما رای ندادید؟!"
- "سنم نمیرسه!"
شاگردش را نگاهکردم. ظاهر مقیدی نداشت. تیشرت اندامی و مشکی؛ و "مادر" را روی بازوش و دگمهی خاموش_روشن را خال کوبیده بود روی شاهرگش.
همانطور که بین پیرهنهای توی قفسه میگشت، با اشاره به شاگردش گفت: "حالا این تحفه که سنش میرسید مگه رای داد؟!"
- "دادم!"
فروشنده پیرهن را گذاشت روی میز و مغازه سراسر سکوت شد.
- "به جلیلی هم رای دادم..."
فروشنده با تعجب به شاگردش نگاه کرد و لبش را از داخل گزید.
- "داداش از فردا واسه خودت دنبال یه جای کار باش... نمیتونستم همچین آدمی هستی! خراب کردی..."
رو به روی چشمهام چیزی نبود؛ جز "آزادی".
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
مَرد، خمید. مادر، جانش تمام شد. ششماهه به خاک رفت.
تبریک! هر سه شعبهاش به هدف نشست حرمله.
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh
شیرش را که خورد، سیرِ سیر که شد، گذاشتش توی گهواره. به تاب چهارم... یا پنجم نرسیده، خوابش برد.
ایستاد. علی اکبر را نگاه کرد؛ از نوک ناخن پا تا فرق سر. با خودش که مقایسه کرد، دید علی اکبر به قاعده یک سر و گردن بلندتر است.
به گهواره هم نگاه کرد.
- "یه روزی تو هم... انقدر خوش بر و رو رشید میشی که قدت از من میزنه بالاتر!"
***
یک دفعه گریهاش متوقف شد. به علی اصغر نگاه کرد. بعد با خودش مقایسه کرد.
علی اصغر، روی نیزه، یک سر و گردن قدش بلندتر شده بود. رشید شده بود انگار...
#مهدینار🖋♣️
@ezdehameeshgh