محمدرضا رنجبر نور آیه ۶۰.mp3
زمان:
حجم:
19.3M
﷽
🌸 تفسیر قرآن کریم 🌸
✨ سوره مبارکه نور ✨
#نور_60
#تفسیر_نور_آیه_60
🎙️ محمدرضا رنجبر
🕊️ *سفری از آیاتِ روشنِ الهی تا بیداریِ دل و جان* 🕊️
﷽🌸✨
برای عمل به این آیه از کجا شروع کنم؟
ُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ ۖ وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (۶۰)»
ترجمه:
«اشکالی ندارد که بانوانِ سالخورده و ازپاافتادهای که دیگر امیدی به ازدواج ندارند، لباسهای روییشان (مثل چادر) را نپوشند؛ بهشرط آنکه با زینتهایشان خودنمایی نکنند. اما اگر عفت بورزند (و پوشش کامل را حفظ کنند)، برایشان بهتر است؛ و خدا شنوای داناست.»
توضیح:
قصه، قصهی خزانِ عمر است. درختِ سیب را دیدهای؟ بهار که میشود، پر از شکوفه و رنگ و عطر است؛ باید حصار کشید تا دستبرد نزنند. اما پاییز که میرسد، برگوبارش میریزد. دیگر چشمطمعی به آن نیست، اما هنوز ریشه دارد؛ هنوز باشکوه است. این آیه، خطِ مدارای خداست با زنانِ سالخورده. میگوید زمستانِ عمر که رسید، تکلیفت سبکتر است، اما حواست باشد؛ ریشهی وقارت را نخشکانی. آزادیِ ظاهری، مجوزی برای جلفبازی نیست.
«وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِي لَا يَرْجُونَ نِكَاحًا فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ »
وَ: و
الْقَوَاعِدُ: زنانِ ازپاافتاده (سالخورده)
مِنَ النِّسَاءِ: از زنان
اللَّاتِي: آنان که
لَا يَرْجُونَ: امید ندارند (فعل مضارع است؛ یعنی این نداشتنِ رغبت و جاذبه در آنها استمرار دارد)
نِكَاحًا: به ازدواج
فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ: پس گناهی بر آنها نیست
أَنْ يَضَعْنَ: که کنار بگذارند
ثِيَابَهُنَّ: لباسهای روییشان را
غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ: در حالی که خودنماییکننده نیستند
بِزِينَةٍ: با آرایش و زینتی
خدا اینجا با زبانِ مدارا حرف میزند. بار را از دوشِ زنی که بهارِ جوانیاش گذشته برمیدارد. اما یک «اما»ی بزرگ دارد: «غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَةٍ». یعنی این تخفیفِ الهی، برای راحتیِ توست، نه برای جلوهگری.
اصول:
- مدارایِ مهربانانهی دین با شرایطِ جسمی افراد.
- تفکیکِ مرزِ «راحتی و آسایش» از «خودنمایی و تبرج».
مصداقها:
- مادربزرگ در مهمانیِ فامیلی، چادرش را کنار میگذارد تا راحتتر راه برود و نفس بکشد، اما موهای رنگکرده و طلاهایش را به رخ نامحرم نمیکشد و حضورش به مجلس وزن و متانت میدهد.
«وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ »
وَ: و
أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ: اینکه عفت بورزند (و پوشش کامل را نگهدارند)
خَيْرٌ لَهُنَّ: برایشان بهتر است
این یعنی نقطهی اوجِ مسلمانی؛ سقفِ پرواز. خدا میگوید درِ قفسِ تکالیفِ سخت را باز کردم، اما اگر خودت با میلِ خودت درِ صدف را ببندی، مروارید ایمانت درخشانتر میشود. همانطور که آبِ چشمه هرچه محفوظتر بماند، زلالتر است.
و فعلِ مضارعِ «يَسْتَعْفِفْنَ» میگوید این عفتورزی و حیا، باید خصلتِ مستمر و درونیِ آنها باشد.
اصول:
- همیشه بین «جایز بودن» و «بهتر بودن»، دومی ارزشِ بالاتری دارد.
- حیا و عفت، سرمایهای است که در پیری هم سود میدهد.
مصداقها:
- وقتی زنگِ در به صدا درمیآید، مادرِ پیر با وجود پادرد و با اینکه شرع به او آسان گرفته، باز هم به احترامِ خودش و حریمِ خانهاش، با وسواس چادرش را سر میکند. این همان «خَیْرٌ لَهُنَّ» (کارِ بهتر) است که وقار او را در چشم فرزندان و نوهها ابدی میکند.
- انتخابِ لباسهایی که نشاندهندهی جایگاهِ والای مادربزرگی است، نه لباسی که فقط از سرِ رفعِ تکلیف پوشیده شود، همان کار بهتر است.
«وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»
وَ: و
اللَّهُ: خدا
سَمِيعٌ: بسیار شنوایِ (حرفها)
عَلِيمٌ: بسیار دانایِ (نیتها)
مُهرِ پایانیِ آیه. این دو صفت، تلنگر است. یعنی خیال نکن اگر قانون شُل شد، دوربینها خاموش است. نه خدا هم میشنود تو در دلت چه میگویی، هم میداند زیرِ پوستت چه میگذرد. او خوب می داند که آیا لباست را درآوردی چون واقعاً گرمت بود و خسته بودی؟ یا درآوردی تا فلان گردنبندت به چشمِ فامیل بیاید؟ خدا، مو را از ماستِ نیتهای ما بیرون میکشد.
اصول:
- مراقبت از نیتهای پنهانِ قلب در هر رفتاری.
- حضورِ خدای شنوا و دانا در تمام لحظاتِ خلوت و جلوت.
مصداقها:
- اگر کسی در مهمانی گفت: «ای بابا تو که پیری، راحت باش!» در دلت بگو: «خداوند به نیتِ من از این راحت بودن آگاهتر است» و مرزهای وقار را نشکن.
- وقتی در جمعی نشستهای، متین و سنجیده حرف میزنی، چون میدانی گیرندهی صدای تو، مستقیم وصل است به خدای سمیع.
خلاصه:
این آیه، شاهکارِ تعادل در قرآن است؛ ترکیبِ مدارا و حیا. به ما میفهماند که شاید جسم پیر شود و جلوهگری از مد بیفتد، اما حیا، لباسِ روح است که تا دمِ مرگ، نو، براق و زیبا میماند.
این آیه اگر نبود
حالا ببینیم اگر این آیه نازل نمیشد، چه چیزهایی را نمیفهمیدیم، و حالا که نازل شده چه چیزهایی را فهمیدهایم:
اگر این آیه نبود...
شاید فکر میکردیم احکام دین یک قالب خشک و بیروح است؛ برای همه یکسان، در هر سن و سالی ثابت. اما آیه میگوید نه؛ خدایی که پاییز و زمستانِ عمر را آفریده، مقتضیات و ضعفهای پیری را هم میداند. «وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ». یعنی دین چشمش را روی تحلیلرفتنِ جسم و ازپاافتادگی نبسته و همه را با یک چوب نمیراند.
فایده در زندگی:
وقتی با احکام خدا روبهرو میشویم، احساس نمیکنیم در یک پادگان نظامی هستیم. میفهمیم با آغوشِ قانونگذاری طرفیم که حالوروز ما را میفهمد و هرجا لازم باشد، بار را سبک میکند.
اگر این آیه نبود...
شاید میگفتیم زنِ سالخوردهای که دیگر هیچ کشش و جاذبهای برای ازدواج ندارد، چرا باید زیر بار همان پوشش سختی برود که دختران جوان میروند؟ اگر این آیه نبود، این سؤال به عنوان یک خلأ منطقی در ذهن ما باقی میماند. اما «فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُنَاحٌ» خط بطلانی روی این سختیِ بیدلیل کشید.
فایده در زندگی:
دیگر مادربزرگها مجبور نیستند در گرما و با دردهای مفصلی، پوششهای سنگینِ رویی را به دوش بکشند. دین به آنها اجازه نفسکشیدن داده تا در روزهای آخر عمر، بندگی برایشان رنجآور نباشد.
اگر این آیه نبود...
شاید نمیفهمیدیم که تخفیف دادن در قانون، مرز دارد. شاید عدهای، آزادی از چادر و پوششِ رویی را بهانهای برای جلفبازی و جلوهگری در پیری میکردند. اما «غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ» ترمز دستی را میکشد. یعنی این تخفیف برای راحتیِ جسم توست، نه برای خودنمایی و جبرانِ عقدههای دیدهشدن.
فایده در زندگی:
یاد میگیریم از امتیازاتی که شرع یا قانون به ما داده، سوءاستفاده نکنیم. مرزِ باریکِ میان «راحتیِ مجاز» و «جلوهگریِ ممنوع» را گم نمیکنیم؛ میفهمیم که وقار، سنوسال نمیشناسد.
اگر این آیه نبود...
شاید فکر میکردیم کمالِ دین فقط در انجامِ «واجبات» و فرار از «محرمات» است. اما «وَأَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ» افق جدیدی باز میکند. میگوید حالا که آزادی و میتوانی نپوشی، اگر با میل خودت بپوشی و حیا بورزی، قشنگتر است. یعنی کفِ قانون یک چیز است، اما سقفِ پروازِ روح چیزِ دیگری است.
فایده در زندگی:
در دوراهیهای زندگی، همیشه دنبال حداقلها و فرار از تکلیف نیستیم. گاهی میتوانیم کاری را نکنیم و گناهی هم ندارد، اما برای حفظ شخصیت و حیایِ درونیمان آن را انجام میدهیم، چون میدانیم این برایمان بهتر است.
اگر این آیه نبود...
شاید نمیفهمیدیم که خدا در پایانِ یک حکم ساده دربارهی لباسِ زنانِ پیر، ناگهان میگوید «وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ». این کلمات تزئینی نیست. یعنی این حکم فقط یک ظاهرِ اجتماعی ندارد؛ بلکه به نیتِ قلب تو گره خورده است. خدا میداند لباست را درآوردی چون واقعاً خسته بودی، یا درآوردی تا فلان زیورآلاتت به چشم بیاید.
فایده در زندگی:
قانون را دور نمیزنیم حتی وقتی میتوانیم و کسی به ما خرده نمیگیرد. چون میدانیم قانونگذار، نیتها را میبیند. او هم حرفهای توجیهی ما را میشنود آسایش است نه سوءاستفاده؛ پس مرزِ راحتی و خودنمایی جداست.
خلاصه
اگر این آیه نازل نمیشد:
نمیفهمیدیم که دین واقعبین است و به اقتضائات پیری توجه دارد؛ پس احکامش خشک و بیروح نیست.
نمیفهمیدیم که تخفیفهای الهی برای آسایش است نه سوءاستفاده؛ پس مرزِ راحتی و خودنمایی جداست.
نمیفهمیدیم که قانون، مرزِ حداقلی است و عفتورزیِ اختیاری، سقف آن؛ پس همیشه نباید دنبال کفِ تکالیف بود.
نمیفهمیدیم که حیا و وقار در هیچ سنی بازنشستگی ندارد؛ پس زنِ سالخورده هم باید متین بماند.
نمیفهمیدیم که در استفاده از تخفیفهای شرعی، خدا به نیت ما آگاه است؛ پس نمیتوان با بهانهتراشی او را فریب داد.
🌿 جهت عضویت و همراهی در این مسیر معنوی، لطفاً از طریق لینک زیر به کانال بپیوندید. 🌸👇
https://eitaa.com/SahifaSajjadiya
محمدرضا رنجبر نور آیه ۶۱.mp3
زمان:
حجم:
18.4M
﷽
🌸 تفسیر قرآن کریم 🌸
✨ سوره مبارکه نور ✨
#نور_61
#تفسیر_نور_آیه_61
🎙️ محمدرضا رنجبر
🕊️ *سفری از آیاتِ روشنِ الهی تا بیداریِ دل و جان* 🕊️
https://eitaa.com/Quranranjbar/488
﷽🌸✨
برای عمل به این آیه، از کجا شروع کنم؟
لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَىٰ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَالَاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ ۚ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا ۚ فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً ۚ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ(٦١)
ترجمه
عیب و ایرادی ندارد که افراد نابینا و معلول و بیمار با شما همغذا شوند.
همچنین، برایتان اشکالی ندارد که از خوراکیها و امکانات این خانهها استفاده کنید:* خانههای همسران و بچههایتان، خانههای پدرانتان، خانههای مادرانتان، خانههای برادرانتان، خانههای خواهرانتان، خانههای عموهایتان، خانههای عمههایتان، خانههای داییهایتان، خانههای خالههایتان، خانههایی که اختیارشان به دست شماست یا خانههای دوستان نزدیکتان، چه بههمراه کسی باشید و چه تنها.
بااینحال، وقتی خواستید به یکی از این خانهها وارد شوید، به خودتان سلام کنید که سلام، درودی مبارک و فرخنده از طرف خداست. خدا آیات و احکام اسلامی را اینطور برایتان شرح میدهد تا عقلتان را بهکار بیندازید.(٦١)
توضیح:
این آیه انگار میآید و خیلی از فاصلهها و تشریفات بین آدمها را کنار میزند. میخواهد به ما یاد بدهد که زندگی مؤمنانه فقط نماز و روزه و عبادتهای فردی نیست؛ گاهی یک سفرهی ساده، یک سلام صمیمی و اینکه آدمها کنار هم احساس راحتی کنند، خودش بخشی از دینداری است.
خدا در این آیه، مرزهای خشکِ «من» و «تو» را کمرنگ میکند و میگوید درِ خانهی بعضی از نزدیکانتان آنقدر به روی شما باز است که نباید برای نشستن سر سفرهشان، خودتان را غریبه ببینید. خانهی پدر و مادر، برادر و خواهر، عمو و عمه، دایی و خاله و حتی دوست، قرار نیست جایی باشد که پشت درِ آن مدام حسابوکتاب کنیم که «نکند مزاحم باشم؟»، «نکند چیزی بخورم، بد برداشت کند؟»، «نکند راحت نباشد؟»
خدا انگار میخواهد یک نوع رفاقتِ بیتکلف را به ما یاد بدهد؛ رفاقتی که در آن آدمها فقط اسم دوست و فامیل را یدک نمیکشند، بلکه واقعاً پناه و مایهی آرامش همدیگرند.
حتی ابتدای آیه را ببینید؛ از نابینا و بیمار و افراد دارای ناتوانی جسمی حرف میزند. انگار میخواهد بگوید هیچکس نباید به خاطر شرایط جسمیاش احساس کند از جمع کنار گذاشته شده. سفرهی مؤمنانه، سفرهای نیست که فقط برای آدمهای سالم و بیدرد پهن شود؛ جایی است که آدمِ بیمار، ناتوان و رنجدیده هم بتواند بدون خجالت و احساس سرباربودن، کنار دیگران بنشیند.
اگر این نگاه در زندگی ما نباشد، کمکم در قفسِ تکلف و تعارف گیر میکنیم. آنقدر برای هم «رودربایستی» درست میکنیم که حتی صمیمیترین آدمها هم کنار هم احساس غریبی میکنند. مهمانی رفتن میشود یک پروژهی پر از استرس؛ قبل از رفتن هزار بار با خودمان فکر میکنیم چه ببریم، چه بگوییم، کجا بنشینیم و چه بخوریم که مبادا کسی قضاوتمان کند. سفرهها هم بهجای اینکه بوی صمیمیت و آرامش بدهند، بوی حسابوکتاب میگیرند.
«لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَىٰ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ»
لَيْسَ: نیست
عَلَى: بر
الْأَعْمَىٰ: نابینا
حَرَجٌ: سختی و گناهی (ایرادی)
وَلَا: و نه
عَلَى الْأَعْرَجِ: بر فردِ معلول و لنگ
حَرَجٌ: ایرادی
وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ: و نه بر بیمار
حَرَجٌ: ایرادی
خدا اول میرود سراغ آدمهایی که یک جایی از زندگیشان کم آوردهاند؛ چشمشان، پایشان، بدنشان. یعنی آدم را با نقصش تحقیر نکن. اگر کسی نمیتواند مثل تو بدود، از او انتظار دویدن نداشته باش.
اینجا در حقیقت حرف از خط زدنِ تبعیض است. پرندهای که بالش شکسته، باز هم سهمی از آسمان دارد. نباید او را از دسته طرد کرد. خدا میگوید سرِ سفره، آدمها را دستچین نکنید. معلولیت یا بیماری، جرم نیست که آدمها را به حاشیه براند.
پس (اصول):
هیچکس را به خاطر نقصِ جسمی از جمع دور نکن.
نگاهِ ترحمآمیز و آزاردهنده به بیماران و معلولان نداشته باش.
مصداقها:
در مهمانیِ خانوادگی، پدربزرگِ بیمار را در اتاقی جداگانه نگذارید؛ سفره را همانجا که او نشسته پهن کنید.
اگر دوستی نابینا داری، او را راحت به رستوران دعوت کن و نگرانِ کثیف شدنِ لباس یا میز نباش.
«وَلَا عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خَالَاتِكُمْ أَوْ مَا مَلَكْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِيقِكُمْ ۚ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا»
وَلَا: و نه
عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ: بر خودتان
أَنْ تَأْكُلُوا: که غذا بخورید
مِنْ بُيُوتِكُمْ: از خانههایتان یعنی خانههای فرزندان یا همسران خود همه خانههای خود شما محسوب میشود
«أَوْ بُيُوتِ آبَائِكُمْ»: یا خانههای پدرانتان
«أَوْ بُيُوتِ أُمَّهَاتِكُمْ»: یا خانههای مادرانتان
«أَوْ بُيُوتِ إِخْوَانِكُمْ»: یا خانههای برادرانتان
«أَوْ بُيُوتِ أَخَوَاتِكُمْ»: یا خانههای خواهرانتان
«أَوْ بُيُوتِ أَعْمَامِكُمْ»: یا خانههای عموهاتان
أَوْ بُيُوتِ عَمَّاتِكُمْ: یا خانههای عمههاتان
أَوْ بُيُوتِ أَخْوَالِكُمْ: یا خانههای داییهاتان
أَوْ بُيُوتِ خَالَاتِكُمْ: یا خانههای خالههاتان
أَوْ مَا مَلَكْتُمْ مَفَاتِحَهُ: یا آن خانههایی که در دست دارید کلیدهای آن خانهها را
«أَوْ صَدِيقِكُمْ»: یا خانهی دوستتان دوستان)
لَيْسَ: نیست
عَلَيْكُمْ: بر شما
جُنَاحٌ: گناهی
أَنْ تَأْكُلُوا: که بخورید
جَمِيعًا: دستهجمعی
أَوْ أَشْتَاتًا: یا پراکنده (تنها)
اینجا قرآن میخواهد دیوارهای خشکِ بین آدمها را کمی کوتاه کند. خانواده یعنی فقط اسم روی شناسنامه نیست؛ یعنی جایی که وقتی واردش میشوی، لازم نباشد مثل غریبه صاف بنشینی و منتظر اجازه برای برداشتن یک لیوان آب بمانی.
نمیخواهد بگوید این گونه هست میخواهد بگوید اینگونه باید باشد. یعنی اینقدر باید میان شما صمیمیت برقرار باشد که وقتی وارد یکی از این خانهها شدی منتظر نباشی با تشریفات برابر شما سفرهای پهن شود راحت بروی سر یخچال راحت بروی کنار میز یعنی با هم راحت باشید ندار باشید.
مثل خانهی روستایی که درش نیمهباز است؛ آدم آشنا میآید، سلام میکند و مینشیند. چون محبت، وقتی زنده است که در آن کمی راحتی باشد.
به همین خاطر خدا قفلِ درها را میشکند. و میگوید خانهی برادر و خواهر،و خاله و عمه دایی و دوست، خانهی خودت است. مثلِ زنبورهای عسل که روی هر گلی مینشینند، شهد میگیرند و کسی منّتی سرشان نمیگذارد شما هم باید اینگونه باشید، سختگیریهای بیجا، آدمها را از هم دور میکند. و دیگر اینکه با هم بخورید یا تنها، مهم این است که دلهایتان به هم راه داشته باشد.
چرا مثلاً خودتان یا دیگران را معطل میکنید تا آقای فلانی از راه برسد و با هم سفره پهن کنید و هم غذا بشوید. چرا برای هم اسباب زحمت و مزاحمت هستید.
پس (اصول):
در روابطِ خویشاوندی و دوستانه، سختگیری و تشریفات را کم کن.
مالِ دنیا را آنقدر شخصی و انحصاری ندان که راهِ محبت بسته شود.
مصداقها:
وقتی سرزده رفتی خانهی خواهرت، منتظرِ چلوکباب نمان؛ درِ یخچال را باز کن و همان نان و پنیر را با خنده و خوش و خرم میل و تناول کنید.
اگر دوستت در خانهاش نیست اما کلیدش را به تو داده، بدونِ عذابوجدان از میوههای روی میز بخور.
گفتم این یعنی دوستیها باید اینگونه باشد اگر نیست اینگونه کنید یا دوستانی را انتخاب کنید که این گونه باشند.
«فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً»
فَإِذَا: پس هنگامی که
دَخَلْتُمْ: وارد شدید
بُيُوتًا: به خانههایی
فَسَلِّمُوا: پس سلام کنید
عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ: بر خودتان (بر یکدیگر)
تَحِيَّةً: درودی
مِنْ عِنْدِ اللَّهِ: از جانب خدا
مُبَارَكَةً: پربرکت
طَيِّبَةً: پاکیزه و دلنشین
یعنی به هم میرسید به یکدیگر سلام کنید و سلام یک تهیت و درودی است از ناحیه خداوند
مبادا وقتی که به هم میرسید بگویید درود درود یک واژهای است ساخته پرداخته بشر
سلام آفریده خداست از نزد خداست درود نسبت به سلام مثل گل رز مصنوعی در کنار گل طبیعی است
عطر طراوت جلوه جمال و زیبایی و خاصیتی که گل رز طبیعی دارد کی و کجا گل رز مصنوعی خواهد داشت،گلی که بوی پارچه یا پلاستیک میدهد یا بوی نفت.
و دیگر اینکه سلامِ مؤمن باید بوی خدا بدهد؛ نه سلامی سرد و بیجان، نه سلامی که پشتش اخم و کینه پنهان شده باشد.
سلام، همان نسیمِ خنکِ بهاری است که وقتی پنجره را باز میکنی، هوای دمکردهی اتاق را عوض میکند. میگوید وقتی وارد میشوید، با کلامِ خدا فضا را عطرآگین کنید. جالب است که میگوید «به خودتان سلام کنید»؛ یعنی تو و دیگران یکی هستید.
پس (اصول):
ورود به هر جمعی را با دعای خیر و سلامتی (سلام) آغاز کن.
دیگران را پارهی تنِ خودت بدان.
مصداقها:
وقتی بعد از یک روزِ خستهکننده کلید میاندازی و واردِ خانه میشوی، به جای اخم، با صدای بلند و مهربان بگو «سلام!».
حتی اگر کسی در خانه نیست، وقتی وارد میشوی سلام کن؛ بگذار برکتِ کلامِ خدا در دیوارهای خانهات بپیچد.
«كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»
كَذَٰلِكَ: اینگونه
يُبَيِّنُ اللَّهُ: خدا روشن میسازد
لَكُمُ: برای شما
الْآيَاتِ: نشانهها را
لَعَلَّكُمْ: تا شاید شما
تَعْقِلُونَ: خرد ورزید
این خطِ پایان است. خدا نقشهی راه را مثلِ روز روشن کرده است. حالا نوبتِ ماست که قطبنمای عقلمان را دربیاوریم و مسیر را پیدا کنیم. عقلی که به کار نیفتد، مثلِ چشمهی کوری است که هیچ دشتی را سبز نمیکند.
پس (اصول):
احکامِ خدا بر اساسِ منطق و برای بهتر شدنِ زندگیِ ماست.
در دستوراتِ دینی تفکر کن تا شیرینیِ آنها را بچشی.
مصداقها:
به جای تقلیدِ کورکورانه از رسومِ دستپاچهکنندهی امروزی در مهمانیها، عقلت را قاضی کن و سادهزیستیِ خداپسندانه را انتخاب کن.
ساده باش ساده بگیر.
خلاصه
این آیه میگوید: آدمها را با ضعفهایشان نسنج؛ خانهها را با محبت گرم کن؛ رابطهها را با اعتماد زنده نگه دار و هر جا وارد شدی، اول صلح و سلام را وارد کن. گاهی یک دستِ یاری، یک لقمهی بیتکلف و یک «سلام» ساده، از هزار سخنرانی آدم را به خدا نزدیکتر میکند.
حالا ببینیم اگر این آیه نازل نمیشد، چه چیزهایی را نمیفهمیدیم، و حالا که نازل شده چه چیزهایی را فهمیدهایم:
اگر این آیه نبود...
شاید خیال میکردیم آدمی که نابیناست، بیمار است یا محدودیت جسمی دارد، باید خودش را از جمع کنار بکشد؛ چون نمیتواند مثل دیگران باشد. اما آیه اول همین تصور را میشکند: «لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَىٰ حَرَجٌ...» یعنی ناتوانی جسمی، مجوزِ کنارزدن انسان نیست. خدا به جامعه یاد میدهد آدمها را با داشتهها و نداشتههای جسمشان قضاوت نکنند.
فایده در زندگی:
وقتی کسی کندتر راه میرود، کمتر میبیند یا توان کمتری دارد، او را سربار نمیبینیم. سرعت زندگیمان را کمی کم میکنیم تا او هم جا نماند. جامعهای که برای ضعیفترها جا باز میکند، خودش انسانیتر میشود.
اگر این آیه نبود...
شاید نمیفهمیدیم که یکی از نشانههای ایمان، برداشتنِ فاصلههای بیدلیل میان آدمهاست. آیه ناگهان از نابینا و بیمار میرسد به سفره و خانه: «وَلَا عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ...» یعنی خدا فقط عبادت ما را تنظیم نمیکند؛ حتی رابطه ما با سفره، خانه، خانواده و دوست را هم تربیت میکند.
فایده در زندگی:
دین را فقط در مسجد و سجاده نمیبینیم. میفهمیم اینکه چطور مهمان میشویم، چطور پذیرایی میکنیم، چطور با خانواده راحتیم و چطور حرمت دوست را نگه میداریم هم بخشی از دینداری است.
اگر این آیه نبود...
شاید فکر میکردیم برای نزدیکشدن به خانواده، باید همیشه حسابوکتاب خشک داشته باشیم؛ «این خانه مال من نیست، پس حتی یک لیوان آب هم نباید بردارم.» اما قرآن از خانه پدر و مادر و خواهر و برادر و عمو و عمه و دایی و خاله و دوست نام میبرد. یعنی در روابط سالم، جایی برای اعتماد و صمیمیت وجود دارد.
فایده در زندگی:
خانه خویشاوند را تبدیل به اداره نمیکنیم. وقتی محبت و اعتماد واقعی هست، همهچیز نباید با قبض و حساب و تعارفهای سنگین اندازهگیری شود. سفرهای که از روی محبت پهن شده، با یک سفره رسمی فرق دارد.
اگر این آیه نبود...
شاید نمیفهمیدیم که «خانواده» فقط نسبت خونی نیست؛ «صَدِيقِكُمْ» را هم میآورد. یعنی دوستیِ واقعی آنقدر ارزشمند است که خانه دوست میتواند در این دایره قرار بگیرد. قرآن به ما یاد میدهد اعتماد، سرمایهای است که باید قدرش را دانست.
فایده در زندگی:
اگر دوستی خانهاش را با اعتماد در اختیارمان گذاشت، از این اعتماد سوءاستفاده نمیکنیم. کشویش را بیاجازه نمیگردیم، وسایلش را دستکاری نمیکنیم و رازهای خانهاش را بیرون نمیبریم. صمیمیت، مجوز بیحرمتی نیست.
چون حکم خانه خود ما پیدا کرده.
اگر این آیه نبود...
شاید فکر میکردیم ارزش سفره فقط وقتی است که همه دور هم جمع باشند. اما میگوید: «أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا»؛ با هم بخورید یا جداجدا. یعنی خدا در کنار توصیه به جمع و الفت، زندگی واقعی آدمها را هم میبیند. همه همیشه یک وقت آزاد و یک شرایط یکسان ندارند.
فایده در زندگی:
اگر پدر خانواده شیفت شب دارد، مادر خسته است یا بچهای کلاس دارد، شام جداگانه خوردن را فوراً نشانه سردی رابطه نمیدانیم. مهم این است که دلها از هم جدا نشوند؛ نه اینکه بشقابها حتماً کنار هم باشند.
اگر این آیه نبود...
شاید نمیفهمیدیم که ورود به خانه دیگران فقط یک جابهجایی از در به داخل نیست؛ یک ورود انسانی است. قرآن میگوید: «فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتًا فَسَلِّمُوا...» یعنی قبل از اینکه وارد فضای دیگران شوی، آرامش وارد کن. قبل از حضور جسمت، امنیت حضورت را اعلام کن.
فایده در زندگی:
وقتی وارد خانه میشویم، اول سلام میکنیم؛ نه اینکه کفشها را پرت کنیم، گوشی را دربیاوریم و دنبال خواسته خودمان باشیم. سلام یعنی: «من با احترام آمدهام.»
اگر این آیه نبود...
شاید سلام را فقط یک رسم اجتماعی میدیدیم؛ یک کلمه کوتاه که از سر عادت میگوییم و تمام. اما قرآن میگوید: «تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً». یعنی سلام، وقتی از فرهنگ الهی میآید، میتواند برکت و پاکیزگی وارد رابطه کند.
فایده در زندگی:
گاهی یک سلام گرم، کاری میکند که ده دقیقه نصیحت نمیکند. آدمی را میبینی که دلش گرفته؛ به او سلام میکنی، لبخند میزنی و حالش را میپرسی. شاید همان سلام، روز او را عوض کند.
اگر این آیه نبود...
شاید نمیفهمیدیم که پشت این احکام ساده، یک هدف بزرگتر خوابیده: «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»؛ تا بیندیشید. یعنی خدا نمیخواهد فقط مجموعهای از رفتارهای ظاهری را تکرار کنیم؛ میخواهد بفهمیم چرا باید حرمت انسان، خانه، خانواده، دوستی و آرامش را نگه داریم.
فایده در زندگی:
دیگر سلامکردن برایمان یک حرکت مکانیکی نیست؛ احترامگذاشتن به انسانهاست. مهمانیرفتن فقط خوردن نیست؛ حفظ حرمت خانه است. کمک به ناتوان فقط لطف نیست؛ ساختن جامعهای است که در آن فردا خودِ ما هم اگر ضعیف شدیم، تنها نمانیم.
خلاصه
اگر این آیه نازل نمیشد:
نمیفهمیدیم که ناتوانی جسمی نباید انسان را از جمع بیرون براند؛ پس برای ضعیفترها جا باز نمیکردیم.
نمیفهمیدیم که دین فقط درباره عبادت نیست؛ حتی سفره و خانه و مهمانی هم میتوانند میدان دینداری و تربیت باشند.
نمیفهمیدیم که خانواده و دوست میتوانند فضای اعتماد و صمیمیت باشند؛ پس رابطهها را بیش از اندازه خشک و حسابگر میکردیم.
نمیفهمیدیم که صمیمیت، مساوی بیحرمتی نیست؛ پس اعتماد دیگران را سرمایهای برای سوءاستفاده میکردیم.
نمیفهمیدیم که با هم یا جدا غذا خوردن، اصلِ ماجرا نیست؛ دلهای نزدیک مهمتر از شکل سفرهاند.
نمیفهمیدیم که سلام فقط یک کلمه نیست؛ میتواند حامل امنیت، برکت و محبت باشد.
مهمتر از همه، نمیفهمیدیم که پشت این رفتارهای به ظاهر ساده، یک سبک زندگی الهی پنهان شده است: آدمها را سبک نکن، خانهها را بیحرمت نکن، اعتماد را نشکن، و هر جا وارد شدی، اول آرامش را وارد کن.
🌸 توجه برای شنیدن یا خواندن تفسیر هر آیه از سوره مبارکه نور روی همان شماره کلیک بفرمایید:
#نور_1 #نور_2 #نور_11 #نور_16
#نور_3 #نور_4. #نور_12 #نور_17
#نور_5 #نور_6. #نور_13 #نور_18
#نور_7 #نور_8. #نور_14 #نور_19
#نور_9 #نور_10 #نور_15 #نور_20
#نور_21 #نور_22 #نور_23 #نور_24
#نور_25 #نور_26 #نور_27 #نور_28
#نور_29 #نور_30 #نور_31 #نور_32
#نور_33 #نور_34 #نور_35
#نور_36 #نور_35 #نور_36 #نور_37
#نور_38 #نور_39 #40 #نور_41
#نور_42 #نور_43 #نور_44 #نور_45
#نور_46 #نور_47 #نور_48 #نور_49
#نور_50 #نور_51 #نور_52 #نور_53
#نور_54 #نور_55 #نور_56 #نور_57
#نور_58 #نور_59 #نور_60 #نور_61
🌿 جهت عضویت و همراهی در این مسیر معنوی، لطفاً از طریق لینک زیر به کانال بپیوندید. 🌸👇
https://eitaa.com/SahifaSajjadiya