eitaa logo
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
173 دنبال‌کننده
213 عکس
20 ویدیو
0 فایل
به نام او تاسیس: 1404/12/9 رمان انتخاب مرگبار🖤 به قلم:رزا🥀 My: @roza001 به سمت من بیا،حتی اگر گلوله ای در تفنگ هستی🩸
مشاهده در ایتا
دانلود
13 چشمام نمیدید اما صدا ها رو میشنیدم، صدای حامی گفتن بچه ها یکجا دیگه نه صدایی بود و نه تصویر بهوش اومدم فرید: واییی خداروشکر خوبی داداش؟ حامی: آ.. آ. اره فرید: مطمئنی؟ حامی: اره مطمئنم، بریم سر تمرین فرید: میخوای استراحت کنی داداش حامی: میگم حالم خوبه، بفهم😕 فرید: باش فرید: نگران حامی بودم، میترسیدم براش نکنه نکنه اتفاقی براش بیفته حامی: یکم دیگه کنسرت شروع میشه. همه ی بچه ها خودشونو اماده کردن کنسرت شروع شد... حامی: سرم گیج میرفت، اما باید بخاطر دل مردم ایستادگی میکردم، یهو صدام گرفت وسط موزیک حامی: قلبمو پس..(سرفه شدید) ببخشید (منظور با طرفدارا) دوباره شروع به خوندن کردم با سختی کنسرت رو به پایان رسوندم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ارش: داداش میخوای یه دکتر برو حامی: نه لازم نیست ارش: چرا صدات گرفت مگه تمرین نکردی؟ حامی: اههههه بابا ولم کنید، عجب گیری افتادیم(با اعصبانیت) ارش: باشه، ما فقط نگرانیم حامی: لطفا نگران من نباشید ارش: 🥲 باشه حامی: ناراحت شدی؟ ببخشید ارش: موقعی میبخشم که بری دکتر حامی: 😑 باشه، پاشو بریم ارش: 😃برم به فریدم بگم حامی: باش ارش: فرید، پاشو با حامی بریم بیمارستان فرید: اوک بریم رفتن بیمارستان و ازمایش دادن و... ادامه دارد...
14 دکتر: اقای فرید سال افزون و ارش سعیدی فرید و ارش: بله دکتر: بیاین دفتر کارتون دارم حامی: من چی دکتر: شما بمونید حامی: باش فرید: چشم، الان میایم دفتر دکتر دکتر: برای دوستتون اتفاقی نیفتاده، اما... فرید: اما چی؟(با نگرانی) دکتر: اجازه بدید بنده حرف بزنم فرید: بله، ببخشید دکتر: بیشتر مولظب رفیقتون باشید فشار کار رو استرس روش زیاده و کم خون، مواظب نباشین، ممکنه اتفاق بدی بیفته ارش: چه اتفاقی؟ دکتر:فقط مواظبش باشین همین فرید: بله،ممنون دکتر: خدانگهدار ارش، فرید: خدانگهدار از دفتر بیرون اومدن بیرون حامی: دکتر چی گفت؟ ارش: هیچ حامی: اگه هیچی نمیگفت پس تو دفتر بدون من چیکارمیکردین فرید: خودت داری میگی بدون من اگه قرار بود چیزی باشه میگفت تو هم بیای بعدشم چیزی نی حامی: 😒 ارش: چیزی شده؟ حامی: چطور؟ ارش: رفتارات خیلی عوض شده حامی: هیچیم نی حامی: من میرم خونه خدافظ مرسی که بام اومدین فرید: خواهش، خدافظ ارش: وظیفه اس خدافظ حامی رفت خونه و گوشی اش زنگ خورد، نفس بود مکالمه ی نفس و حامی حامی: الو، بله😒 نفس: سلام،واااا، چته تو حامی: چمه؟ دیگه حتی نمیخوام صدات و بشنوم نفس: واااااا، چرااااا؟ حامی: من برات مهم نیستم نفس: کی اینو گفته خیلی هم.... حامی: پول من برات مهمه نفس : چ چ چی؟ کی اینو گفته حامی: خـ. ـفـ. هـ شو تلفنو قط کرد ادامه دارد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لففففف؟؟؟ 🥺🥺🥺🥺
برم پارت 15رو بدم🥺😭🙃
15 دوباره تلفن حامی زنگ میخوره، هانا مکالمه ی حامی و هانا هانا: اممممم سلام اقای صالحی حامی: سلام، جانم؟ هانا: میتونم امروز ببینمتون، یه موضوعی هست باید بگم حامی: امروز نه ولی فردا میتونم هانا: اوکی فردا ساعت 8کافه میبینمتون حامی: باش، خدافظ هانا: خدانگهدار پایان مکالمه حامی: اعصابم خورد بود، ناراحتم من نفس رو از ته دلم دوسش داشتم اما اون از ته دلش پول منو دوست داشت مامان لیلا راست میگفت از عشق نباید ضربه بخوری «بازگشت به قدیم» حامی: مامان من عاشق شدم مامان لیلا: مواظب باش از عشق ضربه نخوری، چون بد ترین حسه «زمان حال» حامی: کاش به حرفش گوش میکردم، ولی دله دیگه کی میدونه کجا میره، ..... خونه ی نفس نفس: داشتم زار زار گریه میکردم، کی بهش گفته، من که اصلا به کسی نگفتم پس از کجا فهمیده، بعدشم اون مال قبلا بود من دیگه الان اونو بخاطر خودش میخوام ....... خونه ی شروین شروین: به سختی شماره ای از نیکا پیدا کردم مکالمه ی شروین و نیکا شروین: الو سلام نیکا: سلام، جانم؟ شما؟ شروین: من شروین هستم نیکا: عهههه سلام اقای حاجی پور شروین: سلام 😂 نیکا: شماره ی منو از کجا گیر اوردین شروین: دیگه نیکا: جانم کاری داشتین؟ شروین: میشه امروز ببینمتون نیکا: بله حتما، فقط کجا و چه ساعتی شروین: ساعت 19 کافه لارا چطوره؟ نیکا: اوکی، میبینمتون، خدانگهدار شروین: خدانگهدار پایان مکالمه ادامه دارد...