#part 5
tazad
شیدا: با رزی کار دارم. 😂
بهار: واس چی؟
شیدا: مارو ول کرده داره با پسره حرف میزنه، برمبخوابونم تو دهنش😂
میسو: 🤣🤣
پیاده شو با هم بریم😂
بهار: کاملا موافقم
شیدا: هیییی خداااا
حامی: سلام
شیدا: س س سلام
حامی: اممم شما رفیق همون دختره این که اونجایت(منظور با رزا)
شیدا: ب ب بعله چطور؟
حامی: بی زحمت یه دیقه بیاید کارتون دارم
شیدا: ح ح حتما
حامی: چرا اینطور حرف میزنید؟ نکنه از من ترسیدین😂
میسو: 🤣🤣
شیدا: میسو خ. فه شو(آروم)
میسو: داشتم میترکیدم از خنده رفتم اونور تر تا بخندم😂
💙🌀💤
میسو: واهاییی بهار🤣🤣
بهار: چته تو؟
میسو: 🤣🤣🤣
بهار: وااا
میسو: شیدا داشت با یه پسره حرف میزد که استرس گرفتش بعد پسره گفت از من ترسیدی؟ 🤣🤣🤣
بهار: شانس نداریم که🤣🤣🤣
💙🌀💤
شیدا: جانم کاری داشتید؟
حامی: عااا میگم شما...
شیدا: من چی؟
حامی: میزارید حرفمو بزنم
شیدا: وایی ببخشید 😓
حامی: عب نداره. شما چند سالتونه؟ ببخشید این سوالو میپرسم
شیدا: 25
حامی: خیلی هم خوب راستش
اممم.. اگه میشه شمارتونو بدید
شیدا: بله بفرمایید.
090.. . .
حامی: ممنون
میسو: شیداااا
شیدا: ببخشید دوستم داره صدام میزنه
حامی: من یه تک زدم شمارمو داشته باشید.
شیدا: اوکی
🌀💙💤
چند ساعت بعد....
رزا: خداحافظ
نیما: خدافس، مواظب خودت باش🙂
رزا: تو هم همینطور
🌀💙💤
شروین: اخیییی شماره میگیرید؟ 😂
نیما: شروین ببند
شروین: اگه به ماماناتون نگفتم.
حامی: 😑
فرید: عین این بچه ها🤣
💙🌀💤
خونه ی دخترا.
شبدا: تو اتاقم بودمو پنجره اتاق باز بود، کتاب داشتم میخوندم که...
ادامه دارد...
nvisande: roza
adame darad...
#part 6
tazad
شیدا :که یکی با نقاب و چاقو به دست وارد اتاقم شد.جیغ کشیدمو اومد سمتم چاقو شو گرفت
رزا:بدو بدو کردم سمت اتاق شیدا
در رو که باز کردم...
شیدا:اهههههه(جیغ)
رزا:چاقو خورد تو شکمم
نقاب دار:دوباره برمیگردم
رفت...
میسو :چیشدههه؟
شیدا:😭
ر ر ر رزا
بهار:رزا (جیغ)
شیدا:دستم پر از خون شد.
رزا:سیاهی مطلق بود.
💙💤🌀
بیمارستان...
میسو:خانم دکتر چیشد؟
دکتر:اگه یکم دیرتر میوردینش الان باید تسلیت میگفتم
بهار:😭
میسو:الان میشه دیدش؟
دکتر:آره.فقط زیاد بهش فشار نیارید.
میسو: باش
💙🖤💙
میسو: رزا
رزا: ب ب ب بله؟
میسو: نمیخواد به خودت فشار بیاری
رزا: م م م میترسم😭😭
میسو: قربونت برم نترس، گریه نکن
رزا: 😭😭
میسو: گریه نکن دیگه
رزا: ن ن نمیتونم ع ع عین ک ک ک کابوس ب ب بود😭
میسو: خدایا، آروم باش هیچ اتفاقی نیفتاده
رزا: 😭😭
💙🐈⬛️🌀
نیما: زنگ زدم به رزا یکی دیگه برداشت
(مکالمه)
نیما: الو
بهار: الو سلام.
نیما: شما؟
بهار: من رفیق رزا عم
نیما: پس خود رزا؟
بهار: بیمارستان
نیما: چ چ چرا؟
بهار: یکی با چاقو زدش
نیما: کدوم بیمارستان؟
بهار: بیمارستان.....
نیما: الان میام
شروین: چیشد ه دادا
نیما: رزا تو بیمارستانه
شروین: منم باهات میام
🌀🌚🌀
نیما: سلام
میسو: شما اینجا چیکارمیکنی؟ ـ
نیما: اومدم رزا رو ببینم
میسو: بگو رزا خانم دهنت عادت کنه
شروین: 😂
نیما: ک. وفت
شروین: 😑
نیما: رزا خانم🙄
میسو: متاسفم برید بعدا بیاین
نیما: اما...
میسو: رو مخم راه نرو از اینجا هم برو تا اطلاع ثانوی چیزی بود خبرتون میکنیم.
نیما: باش🙄
ادامه دارد...
nvisande: roza
adame darad
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑فور=عزل
#شخصیت هیچ اطلاعاتی وارد نیست..!!
اون مرده که به رزا حمله کرد تو پارت
#part 7
tazad
چند روز بعد...
رزا: با اینکه از بیمارستان مرخص شدم ولی هنوز درد داشتم و ترسیده بودمـ اون کی بود، چرا باید همچین کاری کنه. مگه مگه من کیم.
🌀🖤💤
حامی: نیما
نیما: جانم؟
حامی: چند وقت تو خودتی چرا؟
نیما: بیخیال
🖤🦋
میسو:شیدا
شیدا: جانم؟
میسو: کجا میری؟
شیدا: بیرون کار دارم.
میسو: باش مواظب خودت باش
شیدا: حتما، خدافس
میسو: خدافظ
🦋💙
شیدا: رفتم بیرون کارمو انجام دادم توی راه حامی رو دیدم.
حامی: سلام
شیدا: سلام
حامی: خوبی؟
شیدا: نه، رزا حالش اصلا خوب نیست هرشب کابوس میبینه
حامی: ایشالا زود خوب میشه
شیدا: ایشالا
حامی: امشب کافه میبینمت
شیدا: باشه
🖤🐾🌀
شب.
کافه.
شیدا: نگرانم
حامی: نگران چی؟
شیدا: رزا
حامی: خوب میشه
چند ساعت بعد.
تو کوچه داشتیم میرفتیم خیلی خلوت بود
حامی: من خیلییی آدم لجبازی ام😂
شیدا: از من لجباز تر نیستتتتت
صدایی اومد.
شیدا: صدا چیه؟
حامی: نترس چیزی نیست.
شیدا: مطمئن....
حامی: چر....
شیدا: یکی جلو دهنمو گرفتو تاریکی مطلق.
ادامه دارد...
nvisande: roza
adame darad...
من پانتهآ هستم یازده سالمه دوست رزا خانم و هم کلاسیش دوست بهار جااان هم هستممم 😂
خوهران و برادران گرامی، ز.. ر نزنید من رو رزآ حسآسم اگه اون کووووچههه ای رو پیدآ کنممم ب گ.. اا. اشش. ش میدممم. 👺🙏🏿