#part 22
شیدا: خیلی تو فکر بودم
فکر رزا، بهار و فرید، میسو، حامی و اتفاقای اخیر و....
توی همین فکرا بودم که حامی صدام زد.
حامی: شیدا
شیدا: جونم؟
حامی: تو فکری
شیدا: اره، تو فکر همه چی ام
حامی: بیخیال
شیدا: نمیتونم
حامی: میگذره
شیدا: سخته
حامی: 🙂
شیدا: فکرشم نمیکردم همچین روزایی پیش بیاد
حامی: منم
شیدا: داشتم لا حامی حرف میزدم که در اتاقی که توش بودیم باز شد.
کوروش: میتونید برید
بهار: من فقط با رزا میرم
کوروش: رزا جایی نمیاد
شیدا: رزا کجاست؟
رزا: سکوت کردمو اومدم جلو در حالیکه، بغض همه ی گلومو گرفته بود.
بهار: رزا
رزا: ببخشید 🥲
شیدا: 🥺
میسو: حرفی ندارم.
شیدا: عاقبت خوبی نداره.
رزا: من جیزی رو میدونم که شما نمیدونید.
حامی: دارم برات گل پسر
کوروش: بیخیال برو
بهار: میشه بغلت کنم؟
رزا: اهوم
بهار: 🫂😭
رزا: 🫂
شیدا: از اونجا رفتیم.
💙🖤💙🖤
یه ماه بعـــــــــد...
شیدا: یه ماه از اون اتفاقات گذشت من با حامی نامزد کردم😃
میسو رفته بود شیراز.
امروز هم فرید قراره بره خواستگاری بهار ، کلی اتفاقای قشنگـ افتاد ولی. ولی هنوزم دل تنگ رزا عم🥲
هرشب مرور خاطرات میکنم خیلی سخته. ولی خودم شاد نگه میدارم:)
💙🖤
رزا: یه ماه گذشت
من رفتم دنبال گذشته ام، یسری چیزارو باید بفهمم.
ــــــــــــــــــــ
کوروش: رزا
رزا: هوم؟
کوروش: امروز پکری
رزا: آره، زیاد اوکی نیستم.
کوروش: واس چی خانمی؟
رزا: درگیرم
کوروش: عب نداره
رزا: هعی، امشب خبریه؟
کوروش: نه واس چی؟
رزا: نمیدونم خوشتیپ کردی.
کوروش: ها نه همینجوری
رزا: امیدوارم
کوروش: پاشو، کارت دارم
ادامه دارد.....
399.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارادت💆🏻♀
ناشناس دائمیمونه
سوالی، حرفی، درد و دلی، هیتی و...
بود در خدمتم🤏🏻
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ji2lp7b&btn=حرفاتون:))))
کویر نکنید نالاحت میشم💆🏻♀
🖤#part 23🖤
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رزا:: بلهههه؟
کوروش: عههههه، بیا.
رزا: اومدم.
کوروش: خب
رزا: به جمالت
کوروش: سوار شو بریم
رزا: کجاااا؟
کوروش: عاااا امروز خواستگاریه رفیقته، بهار نمیخوای از دور تماشا کنی!؟
رزا: باش بریم، اما
کوروش: اما چیییی؟
رزا: هیچ بریم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ🖤🌑🐾ــــــــــــــــــــــــــــ
بهار: وایییییییی استرس دارممممم
مامان بهار: درکت میکنم، آروم باش
بهار: هوففففففف، باش
صدای زنگ اومد.
بهار: واییییی مامان رسیدننننن
مامان بهار: خب پاشو در رو وا کن
بهار: استرس دارممممم
مامان بهار: زه//ر هی استرس دارم استرس دارم، پاشو
بهار: باش.
در رو وا کردم دونه دونه اومدن داخل.
بابای فرید: سلام
بابای بهار: سلام، خوش اومدید
مامان فرید: مچکرم
بهار: سلام کردمو بدو بدو رفتم تو آشپزخونه
🐈⬛️ــــــــــــــــــــــــــ🐾
رزا: اینجاست خونشون؟
کوروش: آره
رزا: خوب احمق الان من چیو تماشا کنم؟
کوروش: نمیدونم😞
رزا: هوففففف، بمون تا خواستگاری تموم شه
کوروش: باش😃
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شیدا: زنگ زدم به حامی
((مکالمه ی شیدا و حامی))
حامی: سلام.
شیدا: سلوم
حامی: خوبی؟ چه خبر؟
شیدا: هیچیییی، برام خوراکی میخریییی؟
حامی: باش😂
شیدا: آفریننننن.
حامی: چی میخوای؟
شیدا: اوممممم، نمیدونم به سلیقه ی خودت.
حامی:باش، مواظب خودت باش خداحافظ
شیدا: خداحافظ.
((پایان مکالمه))
🌚🌑🌚🌑🌚🌑🌚🌑🌚
رزا: عه کوروش اومدن بیرون
کوروش: مواظب باش نبیننمون
رزا: ok
((نویسنده: 🗿🗿🗿))
بهار: داشتم خانواده فریدو بدرقه میکردم که چشممخورد به یه دختری. خیلی شبیه به رزا بود.
فرید: عه خوب خداحافظ، اخخخخخخ
فرید افتاد زمین
ـــــــــــــــــــــــــــ
کوروش: 🤣🤣🤣🤣
رزا: چیشد؟
کوروش: واییییی این پسره افتاد زمین🤣🤣
رزا: 🤣
ـــــــــــــــــــــــــــ
بهار: 🤣
مامان بهار: عههههه بهارررر(آروم)
بهار: بدو رفتم تو خونه و تو اتاقم و شروع کرپم به خندیدن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رزا: روشن کن بریم😂
کوروش: اوکیه.
ادامه دارد....
nvisandeh: roza