ایوای عذر میخوام بازم این گربه من سر خود اومد ناشناس شما
❤️🩹✨
رزا: 🤣😐
هعییییییییییی
بهار: گربه دوس دارمم. 🦦
نهال: اخی گربت چه خوب بلده تایپ کنه
سرم درد میکنه
❤️🩹✨
رزا : بمیرم منم
بهار: منم سرگیجه دارم خواهر.
نهال: منم دلم درد میکنه
https://eitaa.com/RAZSHABS/478
خدانکنه رزا جونم مهربونم🤍
❤️🩹✨
رزا: قربونت قلبمـ
بهار: ..
نهال:
https://eitaa.com/RAZSHABS/479
اسکل هفت جده و آبادته
❤️🩹✨
رزا: واقعا
بهار:
نهال: ۲۶ بار عاشقتم
واقعا ببخشید من باید این گربرو ادب کنمممممم
گم.ش.و بیااا اینجا ببینمممممم
❤️🩹✨
رزا: 😂😂
بهار: گنا داره بچهه. 😂،من سگ دارم انقد مظلومهه.
نهال: چرا خوبه که باهاش بازی میکنیم😂
بهار چرا سرگیجه داری تو همش
❤️🩹✨
رزا: فوضولیش به شما نیومده
بهار: چون به شمآ مربوط نیس.
نهال:
به غیر از خودتون سه تا اسم دوست هاتون رو بگید
❤️🩹✨
رزا: بهار، نهال، رها، زری، نازنین، یاسینا، وانیا، جانا، ویان، میسو، ریرا،پناه
بهار: رزآ، سحر، یآسینآ، میسو، ریرآ، وآنیآ، مریم، رهآ،جآنآ،نآزنین، نعنآ، آرآم، النآ، علي.
نهال: رها ، رزا ، بهار، مبینا، نرگس ، نیکا
#پارت 24
شروین: نیکاااا🥺
نیکا: بلهههه؟ 😒
شروین: ببخشید
نیکا: ببخشم باز تکرار کنی؟
شروین: میدونی حالم بد بود:)
نیکا: حال منم بده، میفهممت
شروین: نمیتونی بفهمیم که رفیقم هر لحظه ممکنه بمیره، آدمی که میره تو کما 90%مرده 10% زنده س🥲
نیکا: 🥲
نفس: 😭
نیکا: نفس گریه نکن دیگه
نفس: ولم کن😭(داد)
نیکا: نفس بدو بدو رفت از بیمارستان بیرون
نفس: بارون میزد منم بدو بدو داشتم میرفتم، مقصد دقیقی نداشتم فقط میخواستم برم، برم دور شم از این آدما برم حالم از همه و خودم به هم میخورد، اشک میریختم دو میزدم، چرا من باید عاشق شم، منی که به عشق میخندیدم🥺😭
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
شروین: دکتر اومد بیرون
چیشد اقای دکتر؟
دکتر: حالشون تعریفی نداره اما ما تموم سعیمونو میکنیم
شروین: 🥲
میشه ببینمش؟
دکتر بله حتما، فقط کوتاه
شروین: بله
نیکا: من زنگ بزنم نفس اونم بیاد
شروین: باش
رفتم داخل اتاق دیدم حامی روی تخته، اشک از چشمام میچکید
ـ. ـ. ـ.
نیکا: زنگ زدم به نفس
مکالمه ی نیکا و نفس
نیکا: الو
نفس: هاااا؟
نیکا: دکتر گفت میتونین حامی رو ببینین میخوای...
نفس: ولم کنن، وقتی بیهوشه چطور باهاش حرف بزنم، ها؟ (با بغض)
نیکا: ببین درکت میکنم...
نفس: خـ.. ـفـه شـ.. ــو(با بغض)
هیچکی منو درکم نمیکنه، مادرم که منو تو 12سالگی ول کرد رفت، بابام هم که زن گرفت رفت تو اون سن من افسرده شدم، حالا که یه نفر رو پیدا کردم ببین اونم دارم از دست میدم(با بغض) 🥺
نیکا:😭🥺
پایان مکالمه
نفس: انتقاممو از اون میگیرم من که میدونم کار کدوم احمقی بوده دارم براش
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
شروین: داداش، صدامو میشنوی🥺
پاشو پسر🥺
پاشو، کلی آدم منتظرتن🥺
پاشوووووو(داد)
دکتر اومد
دکتر: چه خبره اقای حاجی پور
پرستار بیاین ایشونو از اینجا ببرین
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ــ. ـ. ـ. ـ. ـ.
هانا: هعییییی نفس روزگار بدی شده
نفس: برگشتم پشت سرمو نگاه کردم دیدم هاناعه
تو اینجا چیکارمیکنی عـ.. ـوضــ.. ــی
هانا : عه عه عه درست نیست با من اینجوری حرف میزنیاا☺️
نفس: خــ... ـفـ.. ــع شــ... و
هانا: وااا، از قبل بهت هشدار دادم حامی یا مال منه یا هیچکس
نفس: حرف نزن کــ... ثــافـ.. ت
هانا:...
ادامه دارد..