𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
پارت جدید داره اتفاقای بد تری میفته این پیش پا افتاده س
یا قمر منیر بنی هاشمم💆🏻♀🗿
#پارت 25
هانا: چاقو رو گذاشتم زیر گلوی نفس
هانا: هیسسسس، با من درست صحبت کن وگرنه تو رو. هم میفرستم پیش جناب صالحی
نفس:(جیغ)
هانا: ببخشید توی جنگل انتظار نداری کسی صداتو بشنوه؟
نفس: ولم کننن(داد)
هانا: خـ.. ــفه شـ.. ــو
نفس:(گریه)
ولم کنننن
هانا: ببین صداتو ببر
نفس: چی میخوای از جون من؟(با گریه)
هانا: زیر گوش نفس آروم گفتم {حامی}
نفس,:(جیغ)
جونمو بهت میدم اما حامی نه
هانا: آروم سرم بیهوش کننده رو زدم بهش و سریع رفتم
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ..
نیکا: هر چی به نفس زنگ میزنم جواب نمیده
شروین: من برم زنگ بزنم بقیه بچه ها
نیکا: باش
ـ. ـ.
شروین: الو امین
امین: الو سلام جان؟
شروین: فرید پیشته؟
امین: اره داداش فرید و آرش پیش منن
شروین: حامی(با بغض)
امین: حامی چی؟
شروین: ح ح حامی تصادف کرده، الانم او کما
امین: چی؟ کدوم بیمارستان؟
شروین: بیمارستان....
امین: الان خودمونو میرسونیم
.. ـ. ـ... ـ... ـ. ـ. ـ. ـ.
نیکا: الو سارا
سارا: الو سلام جانم؟
نیکا: حامی تصادف کرده، نفسم پیدلش نی
سارا: کدوم بیمارستان؟
نیکا: بیمارستان....
سارا: الان خودمو میرسونم
نیکا: باش
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
نفس: اثر سرم کم شده بود، خودمو بزور میکشوندم این ور اونور
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ
امین: تو راه روی بیمارستان که بودم
برخورد کردم با سارا
سارا: اخخخ ببخشید
امین: عب نداره
چشمام به چشماش گره خورد
یه لحظه انگار همه چی وایساد
سارا: اقای نوان
امین: ب ب بله جانم؟
سارا: خوبی؟
امین: آ آ آره
سارا: 🥲
بدو سمت نیکا دویدم
نیکا: سارا رو بغـ.. ــل کردم و گریه کردم
ادامه دارد...
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
#پارت 25 هانا: چاقو رو گذاشتم زیر گلوی نفس هانا: هیسسسس، با من درست صحبت کن وگرنه تو رو. هم میفرستم
پارت جدید
برم یه پارت دیگه بپارتم🚶♂
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
#پارت 25 هانا: چاقو رو گذاشتم زیر گلوی نفس هانا: هیسسسس، با من درست صحبت کن وگرنه تو رو. هم میفرستم
اوه اوه😬
هانا خانوم اینقد خشونت نیاز نیس کهههه داری اعصابموووو خورد میکنیاااا دیگه هاناااااا🔪🔪
نفس خوبه؟🥺
#پارت 26
شروین: پاشین بریم دنبال نفس خانوم، امین و سارا خانوم اینجا بمونن ما بریم دنبال نفس
امین، سارا: باش
ـ. ـ.. ـ.
جنگل
نیکا: نفسسسسس(داد)
نیکا: برگشتم نگاه کردم به شروین
نفس خانوم
شروین: هوفف😂
نفس خانوممم(داد)
نیکا: نفسسسس(داد)
شروین: نفس خانوم(داد)
نیکا:(جیغ)
شروین: یهو صدلی جیغ نیکا بلند شد رفتم سمتش دیدم نشسته کنار نفس
نیکا: نفس چت شده دختر؟ 🥺
نفس: ح ح حامی خ خ خوبه؟
نیکا: آره، پاشو بریم بیمارستان 🥺
نفس: ب ب باش
نیکا: بمیرم براتتتت
نفس: ب ب با ه ه هانا ک ک کاری ن ن نداشته ب باشین
نیکا: شوخی میکنی تموم بدبختیامون سر اونه
نفس: ه ه هانا خ خ خیلی خ خ خطرناکه
نیکا: پاشین بریم بیمارستان
ـ. ـ. ـ
بیمارستان
سارا: واییی خدا بمیرم برات دختر
چند ساعت بعد..
نیکا: نفس به هوش اومد
ـ. ـ. ـ. ـ
شروین: بالا سر حامی بودم که یهو دستش تکون خورد
شروین: پ پ پرستار(داد)
پرستار: بلهههه؟
شروین: دستش تکون خورد
نیکا: با گفتن حرف شروین همه از سر جامون بلند شدیم
پرستار: آقای دکتررر(داد)
دکتر: بله؟
پرستار: جناب دستشون تکون خورد
نیکا: پرستارا و دکتر وارد اتاق شدن و در رو بستن
اتاق حامی
حامی: نفس، نفس، نفس
دکتر: آقای صالحی صدامو دارین؟
حامی: آ آ آره
دکتر: ایشون رو به بخش..... ببرید
پرستار: بله
نیکا: دکتر از اتاق بیرون اومد
دکتر: اینجا کسی به نام نفس خانم داریم!؟
نفس: من
دکتر: جناب صالحی مدام اسم شما رو صدا میزدن
نفس: 🥺
میشه ببینمشون؟
دکتر: فعلا نه
ادامه دارد...
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
#پارت 26 شروین: پاشین بریم دنبال نفس خانوم، امین و سارا خانوم اینجا بمونن ما بریم دنبال نفس امین،
خب خداروشکرر حامی بهوش اومدد!!
نفس راس میگه هانا انگاری خطرناکع🤨
عالی بوددد