eitaa logo
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
172 دنبال‌کننده
211 عکس
22 ویدیو
0 فایل
به نام او تاسیس: 1404/12/9 رمان انتخاب مرگبار🖤 به قلم:رزا🥀 My: @roza001 به سمت من بیا،حتی اگر گلوله ای در تفنگ هستی🩸
مشاهده در ایتا
دانلود
28 یک روز بعد... حامی: نفس نفس: جانم؟ حامی: اگه من میمردم تو... نفس: عههههه دور از جون حامی: تو جایگزینی برا من پیدا میکردی؟ نفس: خ. و. د. کشی میکردم حامی: 🥲 نفس: میخوای بیخیال هانا شی؟ حامی: نهههه نفس: اون آدم خطرناکیه ممکنه... حامی: هر جور که باشه من انتقامم رو میگیرمـ نفس: باش🙁 [اتاق نفس] نفس: آخرین پناهم دفترچه خاطراتم بود. حس خوبی به تصمیم حامی نداشتم اتفاقات خوبی نیفتاد، میترسم از اینکه حامی رو از دست بدم، اما جدیدا بیشتر به فکر پدر و مادرمم که چرا منو تنها گذاشتن، حامی تنها کسیه که دارمش میترسم، میترسم دیگه نداشته باشمش. تو همین فکرا بودم که سارا تماس گرفت [مکالمه ی سارا و نفس] سارا: الو نفس نفس: الو سلام سارا: سلام ، خوبی؟ چه خبر؟ نفس: هیچ سلامتی سارا: هستی یکم بریم بیرون؟ نفس: آره، بریم سارا:اوکی پایین منتظرتم نفس: 😑 اوکی بمون سریع حاضر شم اومدم سارا: باش😂 نفس: رفتم پایین سوار ماشین شدم ـ... سارا: سلامممممم نفس: سلام سارا: چه بی حال نفس: نه،خوبم، بریم سارا: میخوام ببرمت رستوران نفس: 😂باشه بریم سارا: داشتیم میرفتیم که یهو یکی امد جلومون نفس: آقا چه خبرته برو کنار ....: وایییی خانم سارا: دیوونه ای آقا؟ نفس: سارا حواسش نبود که یکی جلو دهنمو گرفت، بیهوش شدمـ سارا: ا... ....: هیسسسسس صدات بالا نیاد، کسی از این ماجرا بویی ببره کاری میکنم که کرکس ها به حالت زار زار گریه کنن سارا: ب ب ب باش ـ. ـ. ـ. ــــــ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. نفس: موقعی که بهوش اومدم، دیدم دست وپا بسته توی یه خرابه هستم، حال نداشتم، یهو صدای کفش پاشنه ای توی خرابه پیچید سرمو کع بالا اوردم دیدم هاناعه هانا: بهههه خانم خوشگله نفس: چی از جون من میخوای (داد) هانا: اولن که صداتو بیار پایین، دومن که آخرین بار که دبدمت بهت گفتم نفس: منم جوابمو دادم هانا: منم هشدارمو دادم مثل اینکه با یه راه دیگه باید وارد شد نفس: دستاز سر من وردار حامی ترو نمیخوادت هانا: ولی من اونو میخوام نفس :... ادامه دارد...
29 نفس: 😒 هانا: تلفن رو بیارید(خطاب به یکی از زیر دستاش) .....: بفرمایید(تلفن رو اورد) هانا: الوووو حامی: الو، بفرمایید شما؟ هانا: من هانا هستم حامی: چی میخوای؟ هانا: اومدم بگم نفس خانمتون پیش منه، اگه سالم میخواینش باید یه کاری انجام بدین حامی: چی؟ هانا: باید حضوری ببینمتون حامی: آدرس؟ هانا:........ حامی: یه نیم ساعت دیگه اونجام هانا:از پلیس ملیس خبری نباشه هاااا حامی: باش ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. حامی: رسیدم، توی یه خرابه نفس رو از دور دیدم، دوییدم سمتش که هانا جلومو گرفت هانا: همینجوری که نمیشه ببریش حامی: شرطت چیه؟ هانا: باید با من ازدواج کنی نفس:(جیغ) هانا: خ. ف. ه شووووو(داد) حامی: درست باهاش صحبت کن(داد) نفس: تا اومدم حرف بزنم هانا اسلح. ـه شو گرفت سمتم جیغی کشیدم حامی: داری چیکارمیکنی ع. و. ض. ی هانا: حرف دهنتو بفهم، اگه نفس رو سالم میخوایش باید به شرط من عمل کنی حامی: باش نفس:(جیغ و گریه) هانا: خفع شووووو بریم محضر حامی: باش نفس: نههههههه(جیغ) هانا: دیگه دیره😏 نفس: منو همونجا دست و پا بسته ولم کردن . ـ... ـ.. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. [محضر] عاقد:(یه چی گفت 😂) هانا: بله عاقد:(همونو گفت 😂) حامی:...... بله عاقد: بفرمایید اینجا رو امضا کنین هانا: تا اومدیم امضا کنیم ادامه دارد...
اینم دو تا پارت دیگه چی؟ 🙃
دلم مرگ میخواد 🥲 ولی جرعت خ. ود. ک. ش. ی کردن رو ندارم😭 راستی نمیدونی از کجا میشه قرص برنج خرید؟ 🖤✨ عه عه عه دختررر🥺
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
اینم دو تا پارت دیگه چی؟ 🙃
وایییییییییییییییییییییییییییی خیلی هانا ب.ی.ش.ع.ر.ه.و.ا.ل.ا.غ.ه
هعی ناشناسم کویره
میشه چند نفر بیان ناشناس من؟
وایسین الان استایلای پارت 27تا29رو میزارم