eitaa logo
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
172 دنبال‌کننده
211 عکس
21 ویدیو
0 فایل
به نام او تاسیس: 1404/12/9 رمان انتخاب مرگبار🖤 به قلم:رزا🥀 My: @roza001 به سمت من بیا،حتی اگر گلوله ای در تفنگ هستی🩸
مشاهده در ایتا
دانلود
بیشتر لف بدین خجالت نکشین
27 چند ساعت بعد... نفس: اقای دکتر میشه حامی رو ببینم دکتر: بله حتما نفس: وارد شدم و حامی سرشو برگردوند حامی:ن ن نفسم نفس:قربونت برم 🥺 حامی:خ خ خ خدانکنه نفس:بهتری؟🥺 حامی:ه ه هانا چ چ چ چیشد ک ک کار ا اون بود؟ نفس:آره😒 ولی نباید ازش شکایت کنیم،آدم خطرناکیه حامی:ک ک ک کی م مرخص م م میشم؟ نفس:یکی دو روز دیگه 🥺 حامی:انتقامم رو ازش میگیرم نفس:آدم خطر... حامی:م م مهم ن ن نیست نفس:😭😭 حامی:گ گ گ گریه ن ن نکن ق ق ق قربون چشمای خ خ خوشگلت ب ب بشم نفس:باش🥺 ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ سارا: تو گالریم بودم که اقای نوان با یه تیپ خیلی شیک اومد و وارد گالری شد امین: سلام سارا: سلام امین: میتونم چند لحظه وقتتونو بگیرم؟ سارا: حتما، بفرمایید(اشاره به میز) امین: راستش یه چیزی هست که باید بگم سارا: جانم؟ امین: امممم چطور بگم سارا: راحت باشید امین: آخه سارا: آخه چی امین: من به شما علاقه پیدا کردم سارا:(منم که دوسش داشتم ولی خب من ناز نازو عم دیگه باید نارمو بکشه😌) سارا: بفرمایید بیرون! امین: ببخشید، الان میرم سارا: امین که رفت پوکیدم از خنده 🤣🤣 ماندانا: واااا چته تو دختر سارا: واییی🤣🤣 هیچی ماندانا: دیوونه شدی تو دختر😂 سارا: 🤣🤣 ماندانا: 😐 ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. نفس: آقای دکتر دکتر: بله؟ نفس: میتونم جناب صالحی رو مرخص کنم؟ دکتر: بله، حتما نفس: ممنون ادامه دارد...
اینهمه با عشق بشین واسشون پارت بنویس بعد لف میدن🥲
هدایت شده از شب تیره|shab tirhe
153.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عمل به قول داریمـ یه ویدیو از دیانا بهادر❤️‍🩹🥺 آمار 30میزارمش🥺 آمار الان: 20 لینک؟https://eitaa.com/darkhastii
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
#پارت 27 چند ساعت بعد... نفس: اقای دکتر میشه حامی رو ببینم دکتر: بله حتما نفس: وارد شدم و حامی
بچه ها اگه حدس زدین چرا توی این پارت اونجا که حامیم میگه انتقامم رو میگیرم کلمه ی انتقام کج عه؟ (هرکی فهمید پی)
28 یک روز بعد... حامی: نفس نفس: جانم؟ حامی: اگه من میمردم تو... نفس: عههههه دور از جون حامی: تو جایگزینی برا من پیدا میکردی؟ نفس: خ. و. د. کشی میکردم حامی: 🥲 نفس: میخوای بیخیال هانا شی؟ حامی: نهههه نفس: اون آدم خطرناکیه ممکنه... حامی: هر جور که باشه من انتقامم رو میگیرمـ نفس: باش🙁 [اتاق نفس] نفس: آخرین پناهم دفترچه خاطراتم بود. حس خوبی به تصمیم حامی نداشتم اتفاقات خوبی نیفتاد، میترسم از اینکه حامی رو از دست بدم، اما جدیدا بیشتر به فکر پدر و مادرمم که چرا منو تنها گذاشتن، حامی تنها کسیه که دارمش میترسم، میترسم دیگه نداشته باشمش. تو همین فکرا بودم که سارا تماس گرفت [مکالمه ی سارا و نفس] سارا: الو نفس نفس: الو سلام سارا: سلام ، خوبی؟ چه خبر؟ نفس: هیچ سلامتی سارا: هستی یکم بریم بیرون؟ نفس: آره، بریم سارا:اوکی پایین منتظرتم نفس: 😑 اوکی بمون سریع حاضر شم اومدم سارا: باش😂 نفس: رفتم پایین سوار ماشین شدم ـ... سارا: سلامممممم نفس: سلام سارا: چه بی حال نفس: نه،خوبم، بریم سارا: میخوام ببرمت رستوران نفس: 😂باشه بریم سارا: داشتیم میرفتیم که یهو یکی امد جلومون نفس: آقا چه خبرته برو کنار ....: وایییی خانم سارا: دیوونه ای آقا؟ نفس: سارا حواسش نبود که یکی جلو دهنمو گرفت، بیهوش شدمـ سارا: ا... ....: هیسسسسس صدات بالا نیاد، کسی از این ماجرا بویی ببره کاری میکنم که کرکس ها به حالت زار زار گریه کنن سارا: ب ب ب باش ـ. ـ. ـ. ــــــ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. نفس: موقعی که بهوش اومدم، دیدم دست وپا بسته توی یه خرابه هستم، حال نداشتم، یهو صدای کفش پاشنه ای توی خرابه پیچید سرمو کع بالا اوردم دیدم هاناعه هانا: بهههه خانم خوشگله نفس: چی از جون من میخوای (داد) هانا: اولن که صداتو بیار پایین، دومن که آخرین بار که دبدمت بهت گفتم نفس: منم جوابمو دادم هانا: منم هشدارمو دادم مثل اینکه با یه راه دیگه باید وارد شد نفس: دستاز سر من وردار حامی ترو نمیخوادت هانا: ولی من اونو میخوام نفس :... ادامه دارد...
29 نفس: 😒 هانا: تلفن رو بیارید(خطاب به یکی از زیر دستاش) .....: بفرمایید(تلفن رو اورد) هانا: الوووو حامی: الو، بفرمایید شما؟ هانا: من هانا هستم حامی: چی میخوای؟ هانا: اومدم بگم نفس خانمتون پیش منه، اگه سالم میخواینش باید یه کاری انجام بدین حامی: چی؟ هانا: باید حضوری ببینمتون حامی: آدرس؟ هانا:........ حامی: یه نیم ساعت دیگه اونجام هانا:از پلیس ملیس خبری نباشه هاااا حامی: باش ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. حامی: رسیدم، توی یه خرابه نفس رو از دور دیدم، دوییدم سمتش که هانا جلومو گرفت هانا: همینجوری که نمیشه ببریش حامی: شرطت چیه؟ هانا: باید با من ازدواج کنی نفس:(جیغ) هانا: خ. ف. ه شووووو(داد) حامی: درست باهاش صحبت کن(داد) نفس: تا اومدم حرف بزنم هانا اسلح. ـه شو گرفت سمتم جیغی کشیدم حامی: داری چیکارمیکنی ع. و. ض. ی هانا: حرف دهنتو بفهم، اگه نفس رو سالم میخوایش باید به شرط من عمل کنی حامی: باش نفس:(جیغ و گریه) هانا: خفع شووووو بریم محضر حامی: باش نفس: نههههههه(جیغ) هانا: دیگه دیره😏 نفس: منو همونجا دست و پا بسته ولم کردن . ـ... ـ.. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. [محضر] عاقد:(یه چی گفت 😂) هانا: بله عاقد:(همونو گفت 😂) حامی:...... بله عاقد: بفرمایید اینجا رو امضا کنین هانا: تا اومدیم امضا کنیم ادامه دارد...