بچه ها همینطور که میدونید، ما هم مثل شما درس داریم، نمیتونیم تموم وقتمونو بزاریم واسه چنل بعدشم ما یکم هم استراحت و وقت گذروندن با رفیقامونو میخوایم من تموم سیعمو میکنم تا روزی حداقل 2پارت بدم اگر هم شد بیشتر، ترو خدا درک کنید و لف ندین به سختی آمار میره بالا
#پارت 27
چند ساعت بعد...
نفس: اقای دکتر میشه حامی رو ببینم
دکتر: بله حتما
نفس: وارد شدم و حامی سرشو برگردوند
حامی:ن ن نفسم
نفس:قربونت برم 🥺
حامی:خ خ خ خدانکنه
نفس:بهتری؟🥺
حامی:ه ه هانا چ چ چ چیشد ک ک کار ا اون بود؟
نفس:آره😒
ولی نباید ازش شکایت کنیم،آدم خطرناکیه
حامی:ک ک ک کی م مرخص م م میشم؟
نفس:یکی دو روز دیگه 🥺
حامی:انتقامم رو ازش میگیرم
نفس:آدم خطر...
حامی:م م مهم ن ن نیست
نفس:😭😭
حامی:گ گ گ گریه ن ن نکن ق ق ق قربون چشمای خ خ خوشگلت ب ب بشم
نفس:باش🥺
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ
سارا: تو گالریم بودم که اقای نوان با یه تیپ خیلی شیک اومد و وارد گالری شد
امین: سلام
سارا: سلام
امین: میتونم چند لحظه وقتتونو بگیرم؟
سارا: حتما، بفرمایید(اشاره به میز)
امین: راستش یه چیزی هست که باید بگم
سارا: جانم؟
امین: امممم چطور بگم
سارا: راحت باشید
امین: آخه
سارا: آخه چی
امین: من به شما علاقه پیدا کردم
سارا:(منم که دوسش داشتم ولی خب من ناز نازو عم دیگه باید نارمو بکشه😌)
سارا: بفرمایید بیرون!
امین: ببخشید، الان میرم
سارا: امین که رفت پوکیدم از خنده
🤣🤣
ماندانا: واااا چته تو دختر
سارا: واییی🤣🤣
هیچی
ماندانا: دیوونه شدی تو دختر😂
سارا: 🤣🤣
ماندانا: 😐
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
نفس: آقای دکتر
دکتر: بله؟
نفس: میتونم جناب صالحی رو مرخص کنم؟
دکتر: بله، حتما
نفس: ممنون
ادامه دارد...
هدایت شده از شب تیره|shab tirhe
153.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عمل به قول داریمـ
یه ویدیو از دیانا بهادر❤️🩹🥺
آمار 30میزارمش🥺
آمار الان: 20
لینک؟https://eitaa.com/darkhastii
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
#پارت 27 چند ساعت بعد... نفس: اقای دکتر میشه حامی رو ببینم دکتر: بله حتما نفس: وارد شدم و حامی
فقط ساراا😂
منتظرم ببینم حامی چطور انتقام میگیره😃
عالی مث همیشههع
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
#پارت 27 چند ساعت بعد... نفس: اقای دکتر میشه حامی رو ببینم دکتر: بله حتما نفس: وارد شدم و حامی
بچه ها اگه حدس زدین چرا توی این پارت
اونجا که حامیم میگه انتقامم رو میگیرم
کلمه ی انتقام کج عه؟
(هرکی فهمید پی)
#پارت 28
یک روز بعد...
حامی: نفس
نفس: جانم؟
حامی: اگه من میمردم تو...
نفس: عههههه دور از جون
حامی: تو جایگزینی برا من پیدا میکردی؟
نفس: خ. و. د. کشی میکردم
حامی: 🥲
نفس: میخوای بیخیال هانا شی؟
حامی: نهههه
نفس: اون آدم خطرناکیه ممکنه...
حامی: هر جور که باشه من انتقامم رو میگیرمـ
نفس: باش🙁
[اتاق نفس]
نفس: آخرین پناهم دفترچه خاطراتم بود.
حس خوبی به تصمیم حامی نداشتم
اتفاقات خوبی نیفتاد، میترسم از اینکه حامی رو از دست بدم، اما جدیدا بیشتر به فکر پدر و مادرمم که چرا منو تنها گذاشتن، حامی تنها کسیه که دارمش میترسم، میترسم دیگه نداشته باشمش.
تو همین فکرا بودم که سارا تماس گرفت
[مکالمه ی سارا و نفس]
سارا: الو نفس
نفس: الو سلام
سارا: سلام ، خوبی؟ چه خبر؟
نفس: هیچ سلامتی
سارا: هستی یکم بریم بیرون؟
نفس: آره، بریم
سارا:اوکی
پایین منتظرتم
نفس: 😑 اوکی بمون سریع حاضر شم اومدم
سارا: باش😂
نفس: رفتم پایین
سوار ماشین شدم
ـ...
سارا: سلامممممم
نفس: سلام
سارا: چه بی حال
نفس: نه،خوبم، بریم
سارا: میخوام ببرمت رستوران
نفس: 😂باشه بریم
سارا: داشتیم میرفتیم که یهو یکی امد جلومون
نفس: آقا چه خبرته برو کنار
....: وایییی خانم
سارا: دیوونه ای آقا؟
نفس: سارا حواسش نبود که یکی جلو دهنمو گرفت، بیهوش شدمـ
سارا: ا...
....: هیسسسسس
صدات بالا نیاد، کسی از این ماجرا بویی ببره کاری میکنم که کرکس ها به حالت زار زار گریه کنن
سارا: ب ب ب باش
ـ. ـ. ـ. ــــــ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
نفس: موقعی که بهوش اومدم، دیدم دست وپا بسته توی یه خرابه هستم، حال نداشتم، یهو صدای کفش پاشنه ای توی خرابه پیچید سرمو کع بالا اوردم دیدم هاناعه
هانا: بهههه خانم خوشگله
نفس: چی از جون من میخوای (داد)
هانا: اولن که صداتو بیار پایین، دومن که آخرین بار که دبدمت بهت گفتم
نفس: منم جوابمو دادم
هانا: منم هشدارمو دادم
مثل اینکه با یه راه دیگه باید وارد شد
نفس: دستاز سر من وردار حامی ترو نمیخوادت
هانا: ولی من اونو میخوام
نفس :...
ادامه دارد...