eitaa logo
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
49 دنبال‌کننده
602 عکس
222 ویدیو
0 فایل
اینجا!؟ یه کانال مخصوص پاترهدها… ⚡ برای کسایی که هنوز با دنیای جادویی هری پاتر زندگی می‌کنن 🖤 تبادل رایگانه: fagtma@ کپی؟نه اصلا❌ عضو بشین با هم بریم هاگواتز📚
مشاهده در ایتا
دانلود
اره پارت بعدی را بزارررر ♡♡♡ گذاشتم
رمان راز مخفی پارت هشت هرماینی:به نکته خوبی اشاره کردی هری میگه:به نظرتون اون دختر کیه؟ رون:نظری ندارم هرماینی:باید نقش مهمی داشته باشه هری:چشم بسته غیب گفتی! هرماینی نگاهی به هری میکنه. هری:ببخشید گفت و گو رو ادامه میدن تا اینکه موقع ناهار میشه. به سمت سالن میرن تا ناهار بخورن. بعد از ناهار به سالن گیریفیندور بر میگردن و میرن یه دوش بگیرن. *** (روایت از دید الیزابت) ساعت تقریبا 6 عصر بود.خسته بودم به همین خاطر رفتم به حیاط هاگوارتز.من خیلی از جنگل ممنوعه میترسم پس دور از اون جا راه میرم.صدایی از طرف جنگل ممنوعه شنیدم. یکم جلو رفتم تا ببینیم صدای چیه اما از دل تاریکی دو دست بیرون اومدن و شونه هام رو گرفتن.خنجری داخل دست راستش بود.با خنجر زخم عمیق و بزرگی روی شونه ام به جا گذاشت.یه لگد بهش زدم و پرت شد زمین.سریع دویدم تا به هاگوارتز برسم اما وسط راه از هوش رفتم.
معلومه که دراکو💚✌🏼 ♡♡♡ 👍
تا الان 14تا مالفوی هد و 16 تا پاترهد
رمان راز مخفی پارت نه وقتی به هوش اومدم دیدم داخل درمانگاهم از جا بلند شدم از خانوم پافری پرسیدم:کی من رو اینجا اورده؟ خانم پافری جواب داد:هری پاتر یه سال اولی اون داشته داخل حیاط قدم میزنه که متوجه میشه تو روی زمین افتادی. با خودم فکر میکنم:هری پاتر معروف یه سال اولی مغرور و خود شیفته(که هری مغروره🔪) زخم شونم کمی درد میکرد. یه روز داخل درمانگاه موندم و بعد نجات پیدا کردم. با اینکه میدونستم اون پسره هری خیلی مغروره(🔪) تصمیم گرفتم ازش تشکر کنم.به هر حال جونم رو نجات داده. داخل حیاط هاگوارتز راه میرفتم و دنبالش می گشتم. بالاخره پیداش کردم اما کنار دوستاش بود یکم صبر کردم تا دوستاش برن. بعد از بیست دقیقه رفتن و من رفتم تا ازش تشکر کنم. جلو رفتم و گفتم:بخاطر دیروز ممنونم نمیدونم اگه تو نبودی چه بلایی سرم میومد هری لبخندی زد و جواب داد:کار زیادی نکردم بعد ادامه داد:ببخشید دوستام منتظرم هستن من باید برم