eitaa logo
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
55 دنبال‌کننده
646 عکس
240 ویدیو
0 فایل
اینجا!؟ یه کانال مخصوص پاترهدها… ⚡ برای کسایی که هنوز با دنیای جادویی هری پاتر زندگی می‌کنن 🖤 کپی؟نه اصلا❌ عضو بشین با هم بریم هاگواتز📚
مشاهده در ایتا
دانلود
رمان راز مخفی پارت ده (ویو راوی) لبخند مصنوعی هری دقیقا بعد از اینکه از الیزابت رو برگردوند از بین رفت. دیشب وقتی داشت قدم میزد دید الیزابت افتاده زمین و شونه اش خونیه. چرا اونا باید بخوان هری و الیزابت رو بکشن؟ دیشب رون و هرماینی خواب بودن به همین خاطر نتونست بهشون بگه. هری دوید تا سریع تر تمام موضوع رو بهشون بگه. *** -پس میگی اونا میخوان تو و الیزابت رو بکشن؟ -آره رون و هرماینی با تعجب به هری زل زده بودن. هرماینی:اما...چرا؟ -نمیدونم رون:راستی کاغذ دوم چی شد؟ هری تازه یادش اومد.فکرش انقدر مشغول بود که به کلی فراموش کرده بود. سریع به سمت کیف رفت و کاغذ ها رو بیرون آورد.
سه تا پست پشت سر هم از هرماینی☺️
از اول فعالیت های امروز از هری نذاشته بودم نه؟😁
چقد دونفره های سیریوس و هری قشنگه😭😭
در حال نوشتن پارت...
رمان راز مخفی پارت یازده (ویو الیزابت) خب هری پاتر اون قدر ها هم که فکر میکردم مغرور نبود.اما نمیدونم چرا لبخندش عجیب بود.البته خودش هم آشنا بود اما یادم نمیاد کجا دیدمش. (ویو راوی) هری کاغذ ها رو باز کرد.کاغذ دوم رو گرفت دستش. -برای پیدا کردن نیمه بعدی باید به هاگزمید بری. هرماینی:اما سال اولی ها نمیتونن برن هاگزمید هری:مثل اینکه قراره اولین سال اولیایی باشیم که میرن هرماینی آهی کشید. -باشه رون:حالا کی میریم؟ هری:فردا شب *** هری اصلا خوابش نمی برد.تمام مدت به قاتل ها فکر میکرد. چرا الیزابت هدف اونا بود؟ البته خود هری هم بود اما دلیل این روشن بود. *** صبح هری از خواب بیدار شد دوش گرفت و به سرعت رفت تا صبحانه بخوره. بعد از صبحانه با رون و هرماینی به سمت کلاس ها رفت. *** نیمه شب که شد سریع وسایلشون رو جمع کردن و رفتن به سمت هاگزمید.
بازم پارت میخواید؟