رمان راز مخفی
پارت یازده
(ویو الیزابت)
خب هری پاتر اون قدر ها هم که فکر میکردم مغرور نبود.اما نمیدونم چرا لبخندش عجیب بود.البته خودش هم آشنا بود اما یادم نمیاد کجا دیدمش.
(ویو راوی)
هری کاغذ ها رو باز کرد.کاغذ دوم رو گرفت دستش.
-برای پیدا کردن نیمه بعدی باید به هاگزمید بری.
هرماینی:اما سال اولی ها نمیتونن برن هاگزمید
هری:مثل اینکه قراره اولین سال اولیایی باشیم که میرن
هرماینی آهی کشید.
-باشه
رون:حالا کی میریم؟
هری:فردا شب
***
هری اصلا خوابش نمی برد.تمام مدت به قاتل ها فکر میکرد.
چرا الیزابت هدف اونا بود؟
البته خود هری هم بود اما دلیل این روشن بود.
***
صبح هری از خواب بیدار شد دوش گرفت و به سرعت رفت تا صبحانه بخوره.
بعد از صبحانه با رون و هرماینی به سمت کلاس ها رفت.
***
نیمه شب که شد سریع وسایلشون رو جمع کردن و رفتن به سمت هاگزمید.
https://eitaa.com/RIP_Cedric/1396 به ما چه اسمت چیه انگاری خیلی مهمه
♡♡♡
واقعا