رمان راز مخفی
پارت دوازده
داشت بارون میومد.راه رفتن یکم سخت بود.
ساعقه ای زد.هر سه سریع دویدن.یه ساختمون بزرگ اون جلو بود.
رفتن داخل.یه کیف چرمی روی زمین بود.
هری به سمت کیف دوید.کیف رو برداشت و گفت:بیاید باید بریم
به سمت هاگوارتز رفتن.سریع رفتن داخل خوابگاه تا یکم بخوابن.
***
هری:خیلی خوب بیاید ببینیم چی نوشته
_آخرین تکه کاغذ داخل هاگوارتز عه.
رون:خب کجای هاگوارتز؟
هرماینی:رون مثلا قراره خودمون پیداش کنیم.
رون:باشهههههه.خب کی میریم؟
هری:فعلا یه کم نیاز به آرامش داریم دو روز دیگه گشتن رو شروع میکنیم
رون:قراره تا ابد طول بکشه
هری:ممکنه چند هفته طول بکشه
رون:نهههههههههههههه
لونا جان چرا پیامم را پاک کردی؟🌱#لیلی
♡♡♡
اد لیلی پاک کرد
زیاد سانسور داشت
https://eitaa.com/RIP_Cedric/1372 خداوند ما را از شر کودکان نجات دهد 🤲🏻 عزیزم نمی خواد با کودکان بحث کنی حتی اگر ازت بزرگتر باشن
♡♡♡
دیگه حتی پیاماشو نمیخونم😂
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
لونا جان چرا پیامم را پاک کردی؟🌱#لیلی ♡♡♡ اد لیلی پاک کرد زیاد سانسور داشت
گپ رو چک کن ازت عذر خواهی کردم ❤️❤️
#ادلیلی
عاها ببخشید یادم رفت سانسور کنم🤣🌱#لیلی https://eitaa.com/RIP_Cedric/1526
♡♡♡
😅
دست خودم نیست ولی ازاماواتسون خوشم نمیاد یک زمانی عاشقش بودم ولی الان ازش خیلی خوشم نمیاد البته نمیخام به سلیقه بقیه توهین کنم کلاگفتم
♡♡♡
عه چرا؟
(برنامه ریزی برای اینکه شما رو عاشق اما کنم😂)