رمان راز مخفی
پارت بیست و چهار
بعد از انجام دادن تکالیف اسنیپ عصبانیت هری فروکش کرد. لباس هاشو عوض کرد و رفت بخوابه شب همون خواب همیچنگی رو دید. بر خلاف دیروز دیگه عصبانی نبود. به همراه رون و هرماینی رفت تا صبحانه بخوره داشتن صبحانه می خوردن که صدایی از طرف میز ریونکلا و اومد.
- میبینم که جوجه و دوستاش اینجان
هری خیلی خونسرد سرش رو برگردوند. دیشب خوابی دیده بود که همه چیز رو براش روشن کرد. اون نقشه هنوز داخل کیفش بود. با کمک اون نقشه می تونست معنی خواب ها شو بفهمه. بعد از صبحانه به سالت عمومی برگشت و نقشه رو از کیفش بیرون آورد رون و هرماینی کنارش نشستن، رون: نقشه کجا رو نشون میده؟ هری:دفتر اسنیپ رون: آخه مگه ما چه گناهی کردیم؟
هری: راه دیگه ای نیست. من میخوام معنی اون خواب ها رو بفهمم.
هر سه داخل سالن عمومی منتظر موندن تا همه برن بالاخره وقتی نفر آخر هم به خوابگاه رفت بیرون رفتن.
هرماینی:هری مطمئنی که گیر نمی افتیم؟
هری: من کی گفتم گیر نمی افتیم ؟
هرماینی :هری به نظرت ....
هری حرف او را ادامه داد: بهتر نیست که نریم؟ نه
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
https://abzarek.ir/service-p/msg/5289668 ناشناس👆
درباره رمانم نظر بدید
https://eitaa.com/RIP_Cedric/2332 قلبم ترک خورد آخییی شخصیت مورد علاقه منم بود
♡♡♡
منم😭💔