رمان راز مخفی
پارت بیست و پنج
هرماینی و رون با کمی تردید دنبال هری رفتن به دفتر اسنیپ رسیدن هری در رو باز کرد. اسنیپ داخل دفترش نبود.
رون : الان چجوری اون وسیله رو پیدا کنیم؟ صبر کن ببینیم اصلا چیه؟
هری: یه کتاب
هرماینی : اکیو
یه کتاب از بین تمام وسایل بیرون اومد
هری و رون نگاه متعجبی به هرماینی انداختند.
هرماینی: خب من همه ی کتاب ها رو خوندم. تمام طلسم ها هم تمرین کردم
رون چطوری این قدر وقت داری؟
هرماینی : به راحتی
هرماینی کتاب رو به هری داد. صدایی اومد.
رون : نکنه اسنیپ باشه؟
هرماینی: زود باشید. باید بریم
سریع به خوابگاه رفتن.
رون : چی داخل کتاب نوشته؟
هری:فقط یه جمله " حقایق به زودی آشکار می شوند"
رون: امیدوارم بی دلیل به دفتر اسنیپ نرفته باشیم
هری اینقدر خسته بود که سریع به خواب رفت.
سلام خوبی عشقم اگه میشه استیکر های های پاتر هدی زیاد بزار مرسی عزیزم و اینکه بگم کانالت عالیهههههههههه
♡♡♡♡
سلام
مرسی گلم🥹
چشم